29 August 2020

Kalejdoskop ... شهر فرنگ

شمایی که در سوئد زندگی می‌کنید و موسیقی بی‌مرز را دوست می‌دارید، سه هفته وقت دارید که این میکس را که یکشنبه‌ی گذشته از شبکه‌ی دوم رادیوی سوئد پخش شد، بشنوید. میکس بسیار جالبی‌ست از خانم شیدا شهابی.

Ni som tycker om gränslös musik, missa inte detta Kalejdoskop i P2 från förra söndagen: en mycket vacker mix av musik från nästan överallt gjord av Shida Shahabi! Ni har bara 3 veckor till för att lyssna till det.
https://sverigesradio.se/avsnitt/1554000

25 August 2020

تئودوراکیس ۹۵، شون کانری ۹۰

بیست‌ونهم ماه ژوئیه ۹۵‌مین زادروز آهنگساز بزرگ و مردمی یونانی میکیس تئودوراکیس ‏Mikis ‎Theodorakis‏ بود (زاده‌ی ۲۹ ژوئیه ۱۹۲۵)، اما گرفتاری‌های گوناگون مجالی نداد که از او یاد کنم. ‏بسیاری از سروده‌های او را هرگز فراموش نمی‌کنم و همواره گوشه‌ای از ذهن موزیکال مرا در ‏اشغال خود دارند.‏

ده سال پیش چیزکی در بزرگداشت ۸۵‌سالگی‌اش و فیلم «زد» نوشتم، که هنوز معتبر است و علاقمندان را فرا ‏می‌خوانم که آن را در این نشانی بخوانند.

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

16 August 2020

ویولونزن روی بام بنایی معوج

نگاهی به زندگی‌نامه‌ی سیاسی بابک امیرخسروی
نشر باران، استکهلم، ۱۳۹۹ – ۵۶۸ صفحه

بسیاری از خوانندگان این سطور بی‌گمان فیلم معروف «ویولونزن روی بام» (برنده‌ی سه جایزه‌ی ‏اسکار در ۱۹۷۲) را به‌یاد دارند. این فیلم داستان پدری‌ست در جامعه‌ای کوچک و یهودی و ‏فراموش‌شده در روسیه‌ی آستانه‌ی انقلاب بالشویکی، که در میان همه‌ی مشکلات زمان و مکان ‏می‌خواهد در عین تلاش برای حفظ و نجات سنت‌های اجدادی از نابودی، زندگانی سعادتمندی برای ‏آینده‌ی دخترانش بسازد. این پدر در جایی از فیلم می‌گوید: «بدون سنت‌های ما، زندگانی ما لرزان ‏می‌شود، همچون آن ویولونزن روی بام [شیروانی]».‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

07 August 2020

Tjära i honung - 22

ترجمه‌ی سوئدی بخش بیست‌ودوم «قطران در عسل»:

Hofors, mars 1987
Gharavi kom och för femtioelfte gången hälsade från kapten Taghavi att han kommer att dra ‎oss till militärdomstol om vi fortsätter frånvara vid morgonflaggningar. Abolfazl var orolig. ‎Det pratades bland våra vänner också om att man inte ska köra så hårt mot befälen. En ‎morgon följde vi kompaniet till paradfältet för flaggning för första gången. Vi hade inte lärt ‎oss kompaniets plats på fältet, och vi hade glömt hur man står vid flaggning. Dessutom visste ‎vi inte var bland kompaniets 150 soldater vi skulle stå. Därför följde vi kompaniets ”gamla” ‎fasta soldater och stod bakom alla andra.‎

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

30 July 2020

تصحیح دو نام

‏۱- در طول بیش از سی سال گذشته در برخی از نوشته‌هایم نام کسانی را که در سال ۱۳۶۱ به ‏پاکستان رفتند تا اطلاعات مأمور فراری ک.گ.ب ولادیمیر کوزیچکین را درباره‌ی حزب توده ایران بگیرند، بر پایه‌ی اطلاعات ناقص ‏موجود، محمدجواد مادرشاهی، فارغ‌التحصیل دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف) و رئیس سابق انجمن ‏حجتیه، و حبیب‌الله عسکراولادی، رهبر حزب مؤتلفه اسلامی، می‌نوشتم. به‌تازگی یکی از ‏خوانندگان پی‌گیر وبلاگم، آقای «محمد ا.» آگاهم کردند که ایرج جمشیدی در برنامه‌ی تلویزیونی خود ‏تکه‌ای از یک سخنرانی محمدجواد مادرشاهی را پخش کرده، و مادرشاهی در آن سخنرانی اعلام ‏کرده‌است که کسی که او را در آن مأموریت اطلاعاتی همراهی کرد حبیب‌الله بی‌طرف، یکی از ‏رهبران ششگانه‌ی دانشجویان اشغالگر سفارت امریکا در تهران بود و نه عسکراولادی.‏ ضمن سپاس از محمد ا. این نام را در همه‌ی نوشته‌های پیشینم اصلاح می‌کنم. آن بخش از برنامه‌ی ‏تلویزیونی ایرج جمشیدی را در این نشانی می‌توان دید.‏

۲- در جدولی که از نام‌های دانشجویان دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف) کشته شده در فعالیت ‏سیاسی فراهم کردم، نام یکی از اعضای سازمان پیکار را به مدت بیش از ده سال «زهره ‏میرشکاری» ثبت کرده‌بودم. به‌تازگی با یادآوری آقای بهروز جلیلیان روزنامه‌ی اطلاعات سوم مرداد ‏‏۱۳۵۳ را یافتم که اسامی قبول‌شدگان کنکور سراسری آن سال را منتشر کرده، و آن‌جا نام این ‏شهید سازمان پیکار «زهره شکاری» نوشته شده‌است. با سپاس از بهروز جلیلیان، این نام را نیز در ‏آن جدول و نیز در همه‌ی نوشته‌هایی که از او یاد کرده‌ام، تصحیح کردم.‏

27 July 2020

دیدارهای احسان طبری - ۱۱

منوچهر هلیل‌رودی
عکس از وبگاه رادیو زمانه
بخش پایانی
دیدارهایی که صورت نگرفت


در دورانی که خانه‌ی طبری هنوز در طبقه‌ی دوم خانه‌ی خانم فخری بی‌نیاز (خواهر آذر بی‌نیاز و ‏همسر سابق داود نوروزی) در امیرآباد شمالی (کارگر شمالی) قرار داشت، پیام آوردند که شخصی ‏به‌نام آقای قزل‌ایاغ بسیار مایل است که طبری را ببیند و در خانه‌اش از او پذیرایی کند. شماره‌ی ‏تلفن و نشانی هم داده‌بودند، که از قضا در همان محله بود.‏

طبری او را نمی‌شناخت. من خانم ثریا قزل‌ایاغ را از هنگامی که در کتابخانه‌ی مرکزی دانشگاه ‏صنعتی آریامهر (شریف) کار می‌کرد، و همچنین برای کتاب‌های کودکان که می‌نوشت، دورادور ‏می‌شناختم. تا امروز هم نمی‌دانم که آیا ایشان با آقای قزل‌ایاق نسبتی داشت، یا نه. به نظرم ‏می‌رسید که نام آقای قزل‌ایاغ را در زمره‌ی وکلای مدافع افسران توده‌ای در دادگاه‌های پس از ‏کودتای ۲۸ مرداد خوانده‌ام. این‌ها را به طبری گفتم. او از من خواست که تلفن بزنم و ببینم او ‏کیست و چه می‌خواهد.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

21 July 2020

دیدارهای احسان طبری - ۱۰

کارکنان راه‌آهن تهران تبعیدی به جزیره خارک - ۱۳۳۳. عکس از احسانی.
ضیا طبری نشسته، نفر دوم از راست.
بارها به خانه‌ی برادر طبری رفتیم. آقای ضیاءالله طبری کمی پس از انقلاب، و پیش از آن که من ‏موفق به دیدارش شوم، از جهان رفت. به یاد دارم که «نامه مردم» سوگنامه‌ی کوتاهی درج کرد و ‏در آن به احسان طبری تسلیت گفت. اما نیافتم چه تاریخ و شماره‌ای بود.

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

19 July 2020

Tjära i honung - 21

ترجمه‌ی سوئدی بخش بیست‌ویکم «قطران در عسل»:

Vi slår de falska intensivarbetare - کارکنان ضربتی دروغین را می‌کوبیم
Jag förstod inte vad det var som hände. Från den stunden då vår master Grigori Ivanovitj såg ‎de där lådorna full av kugghjulen som jag hade fräst, så började en tyst uppståndelse: Folk ‎kom och gick; de tog och mätte mina frästa stycken med speciella skjutmått, tog en annan och ‎mätte igen, tog dem under belysning och vred och vände och inspekterade noga från olika ‎håll; de inspekterade fräsmaskinen, tog lite stålspån i handflatan, vred och vände på dem och ‎granskade dem under belysning; och visade mig till varandra, och tittade på mig från ‎ögonvrån.‎

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

13 July 2020

دیدارهای احسان طبری - ۹

طبری خاله‌ای هم داشت به نام ملوک خانم که یکی دو بار به خانه‌ی ایشان بردمشان، اما خود ‏نماندم؛ و نیز پسرخاله‌ای به نام آقای ناصر ملکی، کمی سالمندتر از خود طبری، که نمی‌دانم پسر ‏همین ملوک خانم بودند، یا پسر خاله‌ای دیگر. او خود نیز گویا دستی به قلم داشت، کارهای ‏پژوهشی می‌کرد، و مطالبی از او منتشر شده‌بود.‏

یکی دو بار نیز به خانه‌ی آقای ملکی رفتیم، طبری مرا با ایشان آشنا کرد، و در حضور خود او به من ‏گفت که ناصر از هر نظر امین اوست، و اگر اتفاقی افتاد، یا اگر خواستم کپی نوشته‌های او را برای ‏نگهداری به جایی امن بسپارم، می‌توانم به این پسرخاله رجوع کنم.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

11 July 2020

Tjära i honung - 20

ترجمه‌ی سوئدی بخش بیستم «قطران در عسل»:

Under de gångna veckorna hade jag nästan glömt Mohammad som greps tillsammans med ‎mig. Men tanken om fadern, minnena från högskolan, och oron över ofullbordade tentamen ‎kom tillbaka då och då och plågade mig. En dag öppnades celldörren och de sa att jag och ‎Shah-karami skulle packa och förbereda oss, för vad? sa de inte. Vad förväntade oss? Ingenjör ‎Monsef tyckte att de tänker släppa oss: ”ni har ju inte gjort något”.‎‎

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏