تا به آنسرِ دنیا
سفرنامهها
ناشر: نویسنده، استکهلم ۱۴۰۵
۵۳۶ صفحه
دانلود فایل پی.دی.اف.: رایگان، از این نشانی
این کتاب مجموعهای است از سفرنامههایی که از سال ۱۳۸۴ (۲۰۰۵) تا امروز نوشتهام (۱۵ سفر). بخش نخست آن، «آنسوی افق تاریک» یادداشتهای سفر به ایران است در نوروز ۱۳۸۴، که برای نخستین بار منتشر میشود. برای عیادت مادر، دل به دریا زدم و رفتم. تنها بریدهای از آن پیشتر در کتاب قطران در عسل نقل شده است.
حکایت سفرهای دیگر را خوانندگان پیگیر وبلاگم پیشتر خواندهاند. سفرهای فراوان دیگری هم داشتهام و سفرنامههایی برای چند تا از آنها نیز نوشتهام، از جمله مایورکای اسپانیا و کرتای یونان، که منتشر نشدهاند و فقط بریدههایی از آنها در قطران در عسل یافت میشود. اما نقل آنها را در اینجا برای خواننده مفید ندانستم.
لطف و معنای عکسهای فراوان این کتاب به رنگی بودنشان است، اما چاپ کتاب رنگی هزینهٔ زیادی دارد و قیمت کتاب بسیار بالا میرود (۶۵ یورو - ۸۰ دلار). خواستاران کتاب کاغذی میتوانند با من تماس بگیرند.
بسیاری از این سفرها با کمک و مهر دوستان عزیزی عملی شده است. آنان یا لطف کردند و این آدم تنها را با خود به سفر بردند، یا به خاطر من فداکاری کردند و همراهم شدند؛ به جاهایی آمدند که دیده بودند یا نمیخواستند ببینند، ضعفها و بداخلاقیهایم را تحمل کردند، و همچنان دوست باقی ماندند. بینهایت سپاسگزارم از همهٔ آنان.
تقدیم به همهٔ همسفرانم.
سفرنامهها
ناشر: نویسنده، استکهلم ۱۴۰۵
۵۳۶ صفحه
دانلود فایل پی.دی.اف.: رایگان، از این نشانی
این کتاب مجموعهای است از سفرنامههایی که از سال ۱۳۸۴ (۲۰۰۵) تا امروز نوشتهام (۱۵ سفر). بخش نخست آن، «آنسوی افق تاریک» یادداشتهای سفر به ایران است در نوروز ۱۳۸۴، که برای نخستین بار منتشر میشود. برای عیادت مادر، دل به دریا زدم و رفتم. تنها بریدهای از آن پیشتر در کتاب قطران در عسل نقل شده است.
حکایت سفرهای دیگر را خوانندگان پیگیر وبلاگم پیشتر خواندهاند. سفرهای فراوان دیگری هم داشتهام و سفرنامههایی برای چند تا از آنها نیز نوشتهام، از جمله مایورکای اسپانیا و کرتای یونان، که منتشر نشدهاند و فقط بریدههایی از آنها در قطران در عسل یافت میشود. اما نقل آنها را در اینجا برای خواننده مفید ندانستم.
لطف و معنای عکسهای فراوان این کتاب به رنگی بودنشان است، اما چاپ کتاب رنگی هزینهٔ زیادی دارد و قیمت کتاب بسیار بالا میرود (۶۵ یورو - ۸۰ دلار). خواستاران کتاب کاغذی میتوانند با من تماس بگیرند.
بسیاری از این سفرها با کمک و مهر دوستان عزیزی عملی شده است. آنان یا لطف کردند و این آدم تنها را با خود به سفر بردند، یا به خاطر من فداکاری کردند و همراهم شدند؛ به جاهایی آمدند که دیده بودند یا نمیخواستند ببینند، ضعفها و بداخلاقیهایم را تحمل کردند، و همچنان دوست باقی ماندند. بینهایت سپاسگزارم از همهٔ آنان.
تقدیم به همهٔ همسفرانم.



موزهی نویسندگان ایرلند تعطیل بود. همان نزدیکیها به "باغ یادبود"
ایرلندیها نمادهای جالبی در پیرامون این قلعه ساختهاند، از جمله یک مجسمهی فرشتهی عدالت که چشمانش باز است، شمشیر یا صلیبی بهدست ندارد و ترازوی میزان عدالت را نه در پناه پیکرش، که دورتر نگاه داشتهاست و به این شکل، هنگام ریزش باران، اغلب یک کفهی ترازو سنگینتر است. اینها همه کنایه از عدالت انگلیسیها در حق ایرلندیان است.
ساعتی در میان ویترینهایی با کتابهای اسرارآمیز چینی و هندی و ترکی عثمانی و عربی و فارسی گام زدیم و تماشا کردیم: برگهایی زرین و زیبا با مینیاتورهای شگفتآور. اینجا گذشته از قرآنها، برگی از شاهنامه، نسخههای متعددی از خمسهی نظامی گنجوی، نسخهی 450 سالهای از کلیات سعدی، چند نسخه از بوستان سعدی که قدیمیترینشان 450سالهاست، و بسیاری عتیقههای دیگر یافت میشود، و این تازه بخشیست که در ویترینها گذاشتهاند. نسخهای از "تعلیم در معرفت تقویم" از حسیب طبری از 1498 میلادی (903 هجری) آنجاست که پیشتر چیزی از آن نشنیدهبودم. البته آنچه دیدم بیشتر دربارهی "قمر در عقرب" و از این صحبتها بود.
پس از دیدار از پارک سیصدوپنجاهسالهی سن استفان St. Stephen’s Green، بانک سیصدسالهی ایرلند، دانشگاه چهارصدسالهی ترینیتی Trinity College، و پارک دویستوپنجاهسالهی ماریون Marrion Square که یادبود اسکار وایلد
مرد مستی در آن میانه میکوشید برقصد، اما حرکاتش، و آن کلاه کجی که بر سر داشت، مایهی خندهی جمعیت بود. با این حال کسی او را نمیراند. من و دوستم که از آبجوهای طول روز منگ بودیم، موسیقی اثری ژرفتر بر روانمان مینهاد. دلم نمیخواست از جایی که ایستادهبودم تکان بخورم. و در این میان گروه نوازنده قطعهی رقصی را نواختند که مرده را هم به رقص میآورد: زن و مردی از این سو وارد میدان شدند؛ مرد مست زنی را از آن سو به میان کشید؛ یک دختر نوجوان زیبا و موطلائی در آن سو به خود تکانی داد، و یک پسر کولی ژولیده، که نصف دخترک هم نبود، از این سو به خود جرأت داد، بهسوی او دوید و به رقص خواندش. دختر نخست کنارش زد، اما با ضربان بعدی موسیقی دیگر تاب نیاورد و بازو در بازوی پسرک کولی حلقه کرد. آه چه رقصی، چه رقص زیبایی! شگفت آن که این رقص به هیچ جای دنیا بر نمیخورد: هیچ طاقی ترک بر نداشت؛ هیچ آسمانی به زمین نیامد؛ هیچ آسیبی به عمود خیمهی هیچ دینی وارد نیامد؛ هیچ بیناموسی صورت نگرفت؛ هیچ کسی به هیچ کسی تجاوز نکرد؛ هیچ کسی اقدامی علیه امنیت کشوری انجام نمیداد.