27 September 2015

حماسه‌های شفاهی آسیای میانه - 4‏

2‏
سروده‌ها و دستان‌های قهرمانی


روایات منظوم در میان همه‌ی قبیله‌های ترک کوه‌ها و استپ‌های آسیای میانه بسیار رایج و ریشه‌دار ‏است، اما میزان رشد آن در همه جا هیچ یک‌سان نیست. تکامل‌یافته‌ترین شکل روایات منظوم ‏قهرمانی در میان قیرغیزهای کوهستان تیان‌شان، و به‌ویژه در میان ساکنان پیرامون دریاچه‌ی ‏ایسسیک‌کول یافت می‌شود. گفته می‌شود که منظومه‌های یاکوتی هم شکل پیشرفته‌ای دارند، ‏اما من هیچ متنی از این منظومه‌ها در دسترس نداشته‌ام. روایات منظوم غیر قهرمانی با شکلی ‏کم‌وبیش به همین اندازه پرداخته، در میان قبایل ساکن استپ‌ها و دره‌های شاخابه‌های علیای ‏ینی‌سئی نیز به فراوانی ثبت شده‌است. این دو گونه از منظومه‌ها با مرزهای خط‌کشی شده‌ای از ‏هم جدا نمی‌شوند. وجه مشخص منظومه‌های قیرغیزی عبارت است از ارائه‌ی سخاوتمندانه‌ی ‏مضمون‌های گوناگونی که با زندگی معنوی مردم ارتباط دارند. حال آن‌که شکل و شیوه‌ی ‏منظومه‌های قبیله‌های هم‌جوار ینی‌سئی یک‌راست از منظومه‌های قهرمانی مشتق شده، یا ‏دست‌کم چنان‌اند که ما عادت داریم آن‌ها را مشتق از منظومه‌های قهرمانی بدانیم. در جاهای ‏دیگری نیز شکل و مضمون‌های قهرمانی و غیر قهرمانی در سروده‌های واحدی در هم آمیخته‌اند. این ‏آمیختگی وجه مشخصه‌ی بهترین روایات منظوم ترکان کوهستان آلتای و سایان است، و حال آن‌که ‏همین آمیختگی بیشتر در دستان‌های منثور قازاخ‌ها و تاتارهای اوب و ایرتیش به‌چشم می‌خورد.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

20 September 2015

از جهان خاکستری - 109‏

قهرمان چشایی اروپا!‏

چندین سال است که کلیه‌هایم در سراشیبی نابودی افتاده‌اند. دو سال است که دیگر هیچ کار ‏نمی‌کنند. سال نخست را با رژیم غذایی بدون پروتئین سر کرده‌ام، و اکنون، در سپتامبر 1993، بیش از یک سال است که ‏دیالیز صفاقی می‌کنم، یعنی، حال که کلیه‌هایم خونم را تصفیه نمی‌کنند، لوله‌ای در حفره‌ی شکمم ‏کار گذاشته‌اند، و از آن راه چهار بار در روز دو لیتر و نیم مایع مخصوصی را در حفره‌ی شکمم پر ‏می‌کنم، این مایع بخشی از مواد زاید خونم را از جداره‌های داخل شکم جذب می‌کند، و پس از پنج ‏‏– شش ساعت مایع را عوض می‌کنم. شکنجه‌ی بزرگی‌ست. هیچ حال خوشی ندارم.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

13 September 2015

پرت - 80‏

رویدادهای ناخجسته‌ی روز 11 سپتامبر در سال‌های گوناگون و در گوشه و کنار جهان همه به یک ‏سو، یکی از رویدادهای خجسته‌ی این روز در سال 1935 به جهان آمدن آروو پرت ‏Arvo Pärt‏ در ‏جمهوری استونی بود، که اکنون، در هشتادسالگی، یکی از بزرگ‌ترین آهنگسازان دوران ما شمرده ‏می‌شود.‏

نام او را در متن‌های فارسی "پارت" می‌نویسند که درست نیست و به زبان خود او نامش به فتح پ ‏و مانند "پرت" در "پرت کردن" گفته می‌شود.‏

یکی از معروف‌ترین آثار او "آینه در آینه" ‏Spiegel im Spiegel‏ نام دارد که آن را در فیلم‌های سینمایی ‏و تلویزیونی بی‌شماری به‌کار برده‌اند. این‌جا بشنویدش.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

06 September 2015

قمه‌زنی در شبکه‌های اجتماعی

تا میانه‌های دهه‌ی 1340 اردبیل یکی از بزرگ‌ترین مراکز نمایش‌ها و راه‌انداختن دسته‌های عزاداری ‏در ماه محرم و روز "عاشورای حسینی" بود. شش‌ساله و هفت‌ساله که بودم پدربزرگم روز عاشورا ‏دستم را می‌گرفت و مرا با خود به میدان مسجد پیر عبدالملک می‌برد. در طول راه زنان و دختران را ‏می‌دیدم که چادر بر سر بر لب بام‌ها نشسته‌اند، و مردان و زنان دیگری که همه‌ی میدان را پر ‏کرده‌اند. چه‌قدر جمعیت! و بعد، آن‌جا، در میانه‌ی میدان با پارچه‌ی سفید چیزهای کوچکی شبیه به خیمه ‏ساخته‌بودند، و آن‌جا اسب بود و شتر بود، و کسانی "شبیه‌سازی" می‌کردند و کارهایی می‌کردند ‏که پدر بزرگم با آن قد بلند ِ بلند ِ بلندش می‌دید و می‌فهمید، اما من آن پایین‌ها، از لابه‌لای پاهای ‏مردم چندان چیزی نمی‌دیدم، و آن‌چه را می‌دیدم، نمی‌فهمیدم.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

31 August 2015

ایستانبول، ایستانبول!‏

در سال‌های نوجوانی، در اردبیل، ترانه‌ی زیبایی می‌شنیدم از رادیوی رشت، با صدای مارک آریان، ‏خواننده فرانسوی – بلژیکی، از پدر و مادری ارمنی – لبنانی، مهاجر از ترکیه. ترانه "ایستانبول – ‏ایستانبول" نام داشت. از شعر ترانه، که به‌زبان فرانسوی بود، جز نام "ایستانبول" هیچ چیز ‏نمی‌فهمیدم، اما ملودی‌های زیبای آن دل جوانم را می‌کشید و با خود می‌برد به آن‌سوی کوه‌ها و ‏دشت‌ها، تا به شهری به‌نام استانبول.‏

سال‌ها آمد و رفت، و استانبول نادیده ماند، تا همین آخر هفته‌ی گذشته. با دوستم رفتیم و سه ‏شب آن‌جا در هتل بودیم... می‌دانم! می‌دانم! اکنون دوستانی که آشنایان و امکاناتی در استانبول ‏دارند می‌خواهند کله‌ام را بکنند که چرا خبرشان نکردم! ولی...، خب، وقت تنگ بود و تنها دوستی هم که خبرش ‏کردم با مهربانی‌های بی‌کرانش پشیمانم کرد از این‌که خبرش کردم!‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

25 August 2015

حماسه‌های شفاهی آسیای میانه - 3‏

(ادامه‌ی پیش‌گفتار)‏

لازم است که سخنی چند درباره‌ی سازهای موسیقی رایج در میان ترکان نیز بگویم، هرچند که من ‏تنها به یک یا دو نمونه از متداول‌ترین آن‌ها می‌توانم بپردازم. واضح است که برای همراهی ‏روایت‌های منظوم گونه‌هایی از سازهای زهی را فراوان به‌کار می‌برند. پیشرفته‌ترین این سازها شاید ‏چاتیغان ‏chatigan‏ (یا جدیگن ‏jädigän‏) است [هفت‌تار قازاخی به‌نام ژتی‌گن ‏jetigen‏ (ژتی = هفت، ‏گن = آهنگ)، و جاداغان ‏jadagan‏ سیبری، و نام‌های مشابه در جاهای دیگر].‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

16 August 2015

عشق داند که در این دایره سرگردانند

خانم رقیه کبیری معرفی تازه‌ای بر کتابم قطران در عسل نوشته‌اند که در چند وبگاه، و از جمله در ‏اخبار روز، آذر آن‌لاین، تریبون، و انجمن قلم آذربایجان منتشر شده‌است.‏

سپاسگزارم از خانم کبیری.‏

09 August 2015

حماسه‌های شفاهی آسیای میانه - 2‏

‏(ادامه‌ی پیش‌گفتار)‏

درباره‌ی چند و چون مناسبات شخصی میان اربابان و افراد عادی چیز زیادی نمی‌دانیم، اما گمان ‏می‌رود که این رابطه از لحاظ دستمزد و دارایی با آن‌چه میان رئیس توتون‌ها ‏Teutonic‏ [اسکاندیناوی ‏و شمال اروپا] و پیروانش برقرار بود شباهت‌هایی داشته‌است. پیروان نزدیک رئیس که بر گرد او بودند ‏نقش محافظان و درباریان او را داشتند و او در برابر، نیازهای مادی آنان را تأمین می‌کرد. فریزر ‏Fraser‏ ‏نمونه‌ای جالب از تفاهمی کامل را که در این زمینه میان ترکمنان وجود داشته، ثبت کرده‌است، ‏هرچند که پیداست که او خود آن‌چه را دیده درست نفهمیده‌است. او 50 دوکات در برابر یک اسب ‏به یک نایب می‌دهد، و چندشش می‌شود از این که رئیس او خبر معامله را که می‌شنود پول را از ‏خدمتکارش می‌گیرد، با بدجنسی سکه‌های طلا را پخش می‌کند، دوازده سکه برای خود بر می‌دارد، ‏هفت سکه به یکی از پسران خودش می‌دهد، پنج سکه به پسر دیگر، و به همین شکل ادامه ‏می‌دهد تا آن‌که تنها چهار سکه می‌ماند، و او این‌ها را با حالتی سخاوتمندانه به نایب بر می‌گرداند، ‏و نایب آن را به‌عنوان مرحمتی بزرگ می‌پذیرد. فریزر می‌نویسد: «نایب در پاسخ انفجار خشم و ‏شگفتی من از شنیدن این داستان، گفت: "که چی؟ مگر نه این که من هر چه دارم از خان دارم؟ ‏اگر صد تومان ‏tomauns‏ از اموال او را بالا بکشم، هیچ باکیش نیست. از چیزی که به من رسید ‏خوشنودم، زیرا در واقع این اسب پیشکشی بود برای شما، آقا، و بی‌گمان خان این را به شکلی ‏برای من جبران می‌کند." این موضوع آن‌چنان ذهنم را به‌خود مشغول کرده‌بود و آن‌چنان برافروخته ‏بودم که آن را با ابراز بیزاری فراوان برای میرزا ‏Meerza‏ تعریف کردم. او گفت: "آه، مردان بزرگ خیلی ‏از این کارها می‌کنند. نایب راست می‌گوید. از کجا معلوم که خان فردا اسبی به ارزش شصت تومان ‏به او نبخشد؟»(1)

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

26 July 2015

حماسه‌های شفاهی آسیای میانه - 1‏

پیش‌گفتار ناشر انگلیسی

کتاب حاضر دو بخش دارد. بخش نخست فصلی‌ست درباره‌ی ادبیات شفاهی ترکان برداشته از کتاب ‏‏"رشد ادبیات" ‏Growth of Literature‏ به قلم دکتر چادویک که بازنگری‌های مختصری در آن شده، و ‏بخش دوم یا بخش تکمیلی، دستاورد پژوهش‌هایی‌ست که پروفسور ویکتور ژیرمونسکی در دوران ‏حاکمیت اتحاد شوروی انجام داده‌است.‏

ادبیات شفاهی ترکان برای کسانی‌که تنها با ادبیات شفاهی اروپایی آشنایی دارند بسیار جالب و ‏متنوع و تا حدی شگفت‌انگیز است. این ادبیات را مردمانی چادرنشین با تکیه بر سنت‌های ‏رشد‌یافته‌ی سرایش روایات منظوم قهرمانی آفریده‌اند. دکتر چادویک مهم‌ترین حماسه‌ها را تحلیل و ‏تفسیر کرده و پروفسور ژیرمونسکی نیز حاصل پژوهش در آوازهای حماسی و خوانندگان آن‌ها و ‏چگونگی روند انتقال سینه‌به‌سینه‌ی آن‌ها را افزوده‌است.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

19 July 2015

بازنگاشت ترجمه‌ای دیرین

سی‌وهفت سال پیش (1357) در چنین روزهایی سرباز صفر تبعیدی پادگان چهل‌دختر شاهرود بودم. ‏در شهرهای بزرگ ایران دیگ‌های انقلاب را بار می‌گذاشتند. هنوز نمی‌شد دانست، یا من با ‏محدودیت‌های آن دوردست حاشیه‌ی کویر نمی‌دانستم که آیا این دیگ‌ها خواهند جوشید، سر خواهند رفت، یا از ‏جوش خواهند افتاد. پس این ملال انتظار و روزمرگی و بی‌کاری بی‌پایان را چگونه سر کنم؟ چه‌قدر خواندن و خواندن و خواندن؟ ‏چگونه ‏من نیز کاری بکنم؟ چگونه به‌جای کشتن وقت با بی‌کار ماندن و انتظار کشیدن، چیزی از آن بیافرینم؟

دوستی به فریادم رسید. او که می‌دانست چه‌قدر فولکلور حماسی، به‌ویژه فولکلور ترک‌زبان را ‏دوست دارم، کتابی انگلیسی را از یک استاد دانشگاه تبریز به‌امانت گرفت و در یکی از فرارهایم از ‏پادگان، در دیداری در تهران آن را به من داد. نام کتاب عبارت بود از «حماسه‌های شفاهی آسیای ‏میانه» نوشته‌ی نورا چادویک و ویکتور ژیرمونسکی ‏Oral Epics of Central Asia, N. Chadwick & ‎Victor Zhirmunsky‏. در جا چند بخش از آن را پسندیدم و تصمیم گرفتم که ترجمه‌شان کنم.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏