31 August 2015

ایستانبول، ایستانبول!‏

در سال‌های نوجوانی، در اردبیل، ترانه‌ی زیبایی می‌شنیدم از رادیوی رشت، با صدای مارک آریان، ‏خواننده فرانسوی – بلژیکی، از پدر و مادری ارمنی – لبنانی، مهاجر از ترکیه. ترانه "ایستانبول – ‏ایستانبول" نام داشت. از شعر ترانه، که به‌زبان فرانسوی بود، جز نام "ایستانبول" هیچ چیز ‏نمی‌فهمیدم، اما ملودی‌های زیبای آن دل جوانم را می‌کشید و با خود می‌برد به آن‌سوی کوه‌ها و ‏دشت‌ها، تا به شهری به‌نام استانبول.‏

سال‌ها آمد و رفت، و استانبول نادیده ماند، تا همین آخر هفته‌ی گذشته. با دوستم رفتیم و سه ‏شب آن‌جا در هتل بودیم... می‌دانم! می‌دانم! اکنون دوستانی که آشنایان و امکاناتی در استانبول ‏دارند می‌خواهند کله‌ام را بکنند که چرا خبرشان نکردم! ولی...، خب، وقت تنگ بود و تنها دوستی هم که خبرش ‏کردم با مهربانی‌های بی‌کرانش پشیمانم کرد از این‌که خبرش کردم!‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

25 August 2015

حماسه‌های شفاهی آسیای میانه - 3‏

(ادامه‌ی پیش‌گفتار)‏

لازم است که سخنی چند درباره‌ی سازهای موسیقی رایج در میان ترکان نیز بگویم، هرچند که من ‏تنها به یک یا دو نمونه از متداول‌ترین آن‌ها می‌توانم بپردازم. واضح است که برای همراهی ‏روایت‌های منظوم گونه‌هایی از سازهای زهی را فراوان به‌کار می‌برند. پیشرفته‌ترین این سازها شاید ‏چاتیغان ‏chatigan‏ (یا جدیگن ‏jädigän‏) است [هفت‌تار قازاخی به‌نام ژتی‌گن ‏jetigen‏ (ژتی = هفت، ‏گن = آهنگ)، و جاداغان ‏jadagan‏ سیبری، و نام‌های مشابه در جاهای دیگر].‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

16 August 2015

عشق داند که در این دایره سرگردانند

خانم رقیه کبیری معرفی تازه‌ای بر کتابم قطران در عسل نوشته‌اند که در چند وبگاه، و از جمله در ‏اخبار روز، آذر آن‌لاین، تریبون، و انجمن قلم آذربایجان منتشر شده‌است.‏

سپاسگزارم از خانم کبیری.‏

09 August 2015

حماسه‌های شفاهی آسیای میانه - 2‏

‏(ادامه‌ی پیش‌گفتار)‏

درباره‌ی چند و چون مناسبات شخصی میان اربابان و افراد عادی چیز زیادی نمی‌دانیم، اما گمان ‏می‌رود که این رابطه از لحاظ دستمزد و دارایی با آن‌چه میان رئیس توتون‌ها ‏Teutonic‏ [اسکاندیناوی ‏و شمال اروپا] و پیروانش برقرار بود شباهت‌هایی داشته‌است. پیروان نزدیک رئیس که بر گرد او بودند ‏نقش محافظان و درباریان او را داشتند و او در برابر، نیازهای مادی آنان را تأمین می‌کرد. فریزر ‏Fraser‏ ‏نمونه‌ای جالب از تفاهمی کامل را که در این زمینه میان ترکمنان وجود داشته، ثبت کرده‌است، ‏هرچند که پیداست که او خود آن‌چه را دیده درست نفهمیده‌است. او 50 دوکات در برابر یک اسب ‏به یک نایب می‌دهد، و چندشش می‌شود از این که رئیس او خبر معامله را که می‌شنود پول را از ‏خدمتکارش می‌گیرد، با بدجنسی سکه‌های طلا را پخش می‌کند، دوازده سکه برای خود بر می‌دارد، ‏هفت سکه به یکی از پسران خودش می‌دهد، پنج سکه به پسر دیگر، و به همین شکل ادامه ‏می‌دهد تا آن‌که تنها چهار سکه می‌ماند، و او این‌ها را با حالتی سخاوتمندانه به نایب بر می‌گرداند، ‏و نایب آن را به‌عنوان مرحمتی بزرگ می‌پذیرد. فریزر می‌نویسد: «نایب در پاسخ انفجار خشم و ‏شگفتی من از شنیدن این داستان، گفت: "که چی؟ مگر نه این که من هر چه دارم از خان دارم؟ ‏اگر صد تومان ‏tomauns‏ از اموال او را بالا بکشم، هیچ باکیش نیست. از چیزی که به من رسید ‏خوشنودم، زیرا در واقع این اسب پیشکشی بود برای شما، آقا، و بی‌گمان خان این را به شکلی ‏برای من جبران می‌کند." این موضوع آن‌چنان ذهنم را به‌خود مشغول کرده‌بود و آن‌چنان برافروخته ‏بودم که آن را با ابراز بیزاری فراوان برای میرزا ‏Meerza‏ تعریف کردم. او گفت: "آه، مردان بزرگ خیلی ‏از این کارها می‌کنند. نایب راست می‌گوید. از کجا معلوم که خان فردا اسبی به ارزش شصت تومان ‏به او نبخشد؟»(1)

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

26 July 2015

حماسه‌های شفاهی آسیای میانه - 1‏

پیش‌گفتار ناشر انگلیسی

کتاب حاضر دو بخش دارد. بخش نخست فصلی‌ست درباره‌ی ادبیات شفاهی ترکان برداشته از کتاب ‏‏"رشد ادبیات" ‏Growth of Literature‏ به قلم دکتر چادویک که بازنگری‌های مختصری در آن شده، و ‏بخش دوم یا بخش تکمیلی، دستاورد پژوهش‌هایی‌ست که پروفسور ویکتور ژیرمونسکی در دوران ‏حاکمیت اتحاد شوروی انجام داده‌است.‏

ادبیات شفاهی ترکان برای کسانی‌که تنها با ادبیات شفاهی اروپایی آشنایی دارند بسیار جالب و ‏متنوع و تا حدی شگفت‌انگیز است. این ادبیات را مردمانی چادرنشین با تکیه بر سنت‌های ‏رشد‌یافته‌ی سرایش روایات منظوم قهرمانی آفریده‌اند. دکتر چادویک مهم‌ترین حماسه‌ها را تحلیل و ‏تفسیر کرده و پروفسور ژیرمونسکی نیز حاصل پژوهش در آوازهای حماسی و خوانندگان آن‌ها و ‏چگونگی روند انتقال سینه‌به‌سینه‌ی آن‌ها را افزوده‌است.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

19 July 2015

بازنگاشت ترجمه‌ای دیرین

سی‌وهفت سال پیش (1357) در چنین روزهایی سرباز صفر تبعیدی پادگان چهل‌دختر شاهرود بودم. ‏در شهرهای بزرگ ایران دیگ‌های انقلاب را بار می‌گذاشتند. هنوز نمی‌شد دانست، یا من با ‏محدودیت‌های آن دوردست حاشیه‌ی کویر نمی‌دانستم که آیا این دیگ‌ها خواهند جوشید، سر خواهند رفت، یا از ‏جوش خواهند افتاد. پس این ملال انتظار و روزمرگی و بی‌کاری بی‌پایان را چگونه سر کنم؟ چه‌قدر خواندن و خواندن و خواندن؟ ‏چگونه ‏من نیز کاری بکنم؟ چگونه به‌جای کشتن وقت با بی‌کار ماندن و انتظار کشیدن، چیزی از آن بیافرینم؟

دوستی به فریادم رسید. او که می‌دانست چه‌قدر فولکلور حماسی، به‌ویژه فولکلور ترک‌زبان را ‏دوست دارم، کتابی انگلیسی را از یک استاد دانشگاه تبریز به‌امانت گرفت و در یکی از فرارهایم از ‏پادگان، در دیداری در تهران آن را به من داد. نام کتاب عبارت بود از «حماسه‌های شفاهی آسیای ‏میانه» نوشته‌ی نورا چادویک و ویکتور ژیرمونسکی ‏Oral Epics of Central Asia, N. Chadwick & ‎Victor Zhirmunsky‏. در جا چند بخش از آن را پسندیدم و تصمیم گرفتم که ترجمه‌شان کنم.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

12 July 2015

طعم قطران در عسل

معرفی تازه‌ای بر کتابم "قطران در عسل" در چند وبگاه، از جمله "ایران امروز"، "ایران گلوبالتریبون، و راهک (راهنمای کتاب) منتشر شده است.‏

گزارش خانم فرح طاهری در روزنامه‌ی شهروند کانادا از جلسه‌ی معرفی کتاب "قطران در ‏عسل" در کانون کتاب تورونتو، در این نشانی.‏

بازنشر همان گزارش در وبگاه "عصر نو"، در این نشانی.‏

دو نقد بر "قطران در عسل" در این نشانی.‏

کتاب را چگونه تهیه کنیم؟ در این نشانی.

01 July 2015

چایکوفسکی - 175‏

هفتم ماه مه گذشته 175‌مین زادروز آهنگساز بزرگ روس پیوتر چایکوفسکی ‏Pyotr ‎Tchaikovsky‏ (1893 – 1840) بود. نام این آهنگساز در میان ایرانیان به‌گمانم از آشناترین ‏نام‌هاست.‏

پنج – شش‌ساله بودم که تکه‌ای از ساخته‌های او تأثیری وصف‌ناشدنی بر من می‌نهاد، بی ‏آن‌که بدانم آن موسیقی ساخته‌ی کیست. در کتاب «قطران در عسل» و نیز در این نوشته ‏کوشیده‌ام آن تأثیر را وصف کنم. بیست سالی طول کشید تا آن قطعه را بیابم و بدانم که اثر ‏چایکوفسکی‌ست. سپس قطعه‌ای از بالت "دریاچه‌ی قو"ی او را بر متن نمایشنامه‌های ‏رادیویی می‌شنیدم و مو بر تنم راست می‌شد، باز بی آن‌که بدانم سروده‌ی اوست.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

18 June 2015

شکستن کاسه‌کوزه‌ها بر سر «چپ»‏

پیرامون «ناگفته‌های تازه»ی مهدی پرتوی

این نوشته‌ی من در چند وبگاه، از جمله ایران امروز، عصر نو و گویا نیوز منتشر شده‌است اما در ‏همه‌ی آن‌ها آرایش متن که با حروف خوابیده و سیاه انجام داده‌بودم از میان رفته و متن تأثیر ‏دلخواه مرا ندارد. از همین رو این جا با آرایش اصلی و افزودن چند عبارت منتشرش می‌کنم.‏

در کارزار زدوخورد «اصولگرایان» (یا «دلواپسان») با جبهه‌ی مقابل (هر چه می‌خواهید ‏بنامیدشان) در عرصه‌های گوناگون، از «توافق هسته‌ای» تا حجاب و حضور زنان در ‏ورزشگاه‌ها و سامان‌یابی نهادهای دولتی و بود و نبود دستگاه‌های اطلاعاتی «موازی»، و ‏سیاست خارجی دولت، پیداست که سودبردن از هر سلاح و دست‌آویزی مجاز، یا شاید ‏حتی صواب و ثواب شمرده می‌شود. اکنون چندی‌ست که نوبت رسیده‌است به شکستن ‏کاسه‌کوزه‌ها بر سر "چپ" در ایران: از امیرپرویز پویان به جزنی رسیدند، و این روزها به ‏سراغ محمدمهدی پرتوی رفته‌اند تا با حرف‌های او پنبه‌ی حزب توده‌ی ایران، کیانوری، طبری ‏و دیگران را بزنند و دامان اطلاعات سپاه پاسداران را از خون‌های شتک‌زده از تن‌های ‏شکنجه‌شده بشویند و آبرو و اعتباری برای اطلاعات سپاه پاسداران و لزوم آن و تأیید درستی و ‏بزرگ‌نمایی فعالیت‌های آن به‌دست آورند، و افراد سپاه را پاکیزه و پویا و اهل مطالعه و ‏دارای ایمان کاری نشان دهند.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏