30 November 2014

از ژدانوف بیاموزیم

آندره‌ی ژدانوف ‏Zhdanov‏ از رهبران حزبی و سیاسی و دولتی اتحاد شوروی در دوران استالین، ‏هنگام سخنرانی معروف خود در نخستین کنگره‌ی نویسندگان شوروی در 17 اوت 1934 سخنان ‏استالین را پی گرفت و از نویسندگان پرسید: «رفیق استالین نویسندگان ما را مهندسین روح ‏انسان‌ها نامید. منظور ایشان چیست؟ این عنوان چه وظایفی را به دوش شما می گذارد؟»، و ‏سپس خود پاسخ داد: «باید زندگی را خوب درک نماییم و در آینده آن را در آثار هنری ترسیم کنیم... ‏در این ترسیم ظرف سوسیالیسم است و مظروف فرهنگ و هنر است. این روش ادبیات و نقد ادبی ‏را ما رئالیسم سوسیالیستی می‌نامیم.»‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

23 November 2014

دکانی در فیس‌بوک

آخرش من هم دکانی در فیس‌بوک باز کردم! همواره مخالف نظام "دوست‌بازی" فیس بوک بوده‌ام و ‏از همین رو وبلاگ را ترجیح داده‌ام. این‌جا می‌نویسم، و "دوست" یا دشمن همه آزاداند که بیایند، ‏بخوانند، نظر بدهند یا ندهند، و پی کار خود بروند. چهار سال پیش چیزکی درباره‌ی مخالفتم با ‏فیس‌بوک نوشتم، در این نشانی.‏

اما شنیده‌ام و خوانده‌ام که کسانی جهان گردش اینترنتی‌شان را به فیس‌بوک محدود کرده‌اند و قدم ‏از آن دیار بیرون نمی‌گذارند. برای آنان، و برای معرفی کتاب تازه‌انتشارم "قطران در عسل" است که ‏دکان فیس‌بوک را باز می‌کنم.‏

در آن دکان به روی همه باز است: همه خوش آمدید! اما "دوستی" فیس‌بوکی با من اگر خواستید، ‏می‌خواهم که دو نکته را به یاد داشته‌باشید:‏

‏1- اجازه بدهید تنها پیشنهاد دوستی کسانی را بپذیرم که می‌شناسمشان. گفتن ندارد که ‏حافظه‌ام خراب شده و ممکن است بسیاری از آشنایان قدیم (و حتی تازه!) را به‌یاد نیاورم. پس، در ‏تقاضای دوستی‌تان خطی یادآوری بنویسید که من از کجا و چگونه شما را می‌شناسم؛

‏2- اگر دوستی با مرا خواستید و پذیرفته شدید، همه عواقب دوستی ورزیدن با همچون منی به ‏گردن خودتان!‏

من در جهان فیس‌بوک تازه‌وارد و بسیار ناشی هستم. آن‌جا نخستین گام‌های لرزان را بر می‌دارم. ‏می‌کوشم که زود راه بیافتم. تا آن هنگام اشتباه‌ها و ناشی‌گری‌های مرا ببخشید.‏

آن دکان را در درجه‌ی نخست برای معرفی کتاب "قطران در عسل" می‌گشایم، و تنها در باره‌ی کتاب ‏چیزهایی خواهم نوشت، تا ببینم آن جهان مرا به کجاها می‌کشاند.‏

نشانی دکان این است.‏

16 November 2014

از جهان خاکستری - پایان؟

سرانجام کتابم، شامل بخش‌های منتشر شده و منتشر نشده‌ی "از جهان خاکستری"، آماده‌ی چاپ ‏شد و از دیروز در آمازون و جاهای دیگر می‌توان سفارشش داد و خریدش.‏

‏"از جهان خاکستری" نام موقت این پروژه بود اما نام نهایی کتاب و ساختمان کتاب را از سی سال ‏پیش در سر داشتم: "قطران در عسل". چرا این نام، و منظور از آن چیست؟ این را با گشودن کتاب ‏در برگ نخست می‌یابید، و امیدوارم که با خواندن کتاب تا پایان، مفهوم نام آن را دریابید.‏

حرف‌ها از سی سال پیش در دلم و در سرم بود، اما به‌جز چند تلاش ناموفق در سال‌های دور، و چند تمرین ‏پرت‌وپلا، سرانجام از هشت سال پیش بود که کتاب خرد – خرد در همین وبلاگ شکل گرفت.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

09 November 2014

دل بی‌دفاع

‏«بدا به حال دل‌هایی که بیش از اندازه محفوظ بوده‌اند! هنگامی که سودا راه به دل باز می‌کند، آن ‏که عفیف‌تر است، بی‌دفاع‌تر است.»‏

رومن رولان: "جان شیفته"، ترجمه م. ا. به‌آذین‏
‏[از یادداشت‌هایم در زندان پادگان چهل‌دختر (شاهرود)، فروردین 1357‏ (1978)]‏

02 November 2014

زندگی کی آغاز می‌شود؟

‏«زندگی ما همه جنبه‌ی موقت دارد. همه فکر می‌کنند که زندگی در حال حاضر زندگی نیست و فعلاً ‏باید سوخت و ساخت و نیز فعلاً باید حقارت را تحمل کرد، و لیکن این همه موقتی است و بالاخره ‏یک روز زندگی واقعی شروع خواهد شد. بلی، یک روز! ما خویشتن را برای مردن آماده می‌کنیم، ‏مردن با این حسرت که زندگی نکردیم. گاهی این فکر مرا به ستوه می‌آورد که: آدم بیش از یک بار ‏به دنیا نمی‌آید و این عمر یک‌باره و منحصر به فرد را نیز دایم در موقت بودن و در انتظار روزی به‌سر ‏می‌برد که زندگی واقعی شروع شود. باری عمر به همین شیوه می‌گذرد. هیچ‌کس در حال زندگی ‏نمی‌کند و هیچ‌کس نیست که بتواند آن‌چه را که در روز انجام داده‌است به حساب دارائی مثبت خود ‏بگذارد. هیچ‌کس نیست که بتواند ادعا کند "از فلان موقع زندگی من شروع شده‌است!"»‏

اینیاتسیو سیلونه: نان و شراب (ترجمه محمد قاضی)‏
‏[از یادداشت‌هایم در پادگان چهل‌دختر (شاهرود)، اردیبهشت 1357]‏

26 October 2014

از جهان خاکستری - 108‏

دانش‌آموز کلاس سوم
مهر 1340‏
صدای زنگ این ساعت پاندولی بزرگ و قدیمی شبیه صدای ناقوس بود، کمی گنگ‌تر، با پژواکی ‏کم‌دامنه‌تر. این صدای بم را خیلی دوست داشتم. در جانم می‌آمیخت. وجودم را در خود می‌پیچید، و ‏به پروازم در می‌آورد.‏

ساعت در دقیقه‌ی پانزدهم یک زنگ می‌زد، در دقیقه‌ی سی‌ام دو زنگ، و در دقیقه‌ی 45 سه زنگ. ‏و سپس سر ساعت، به تعداد ساعتی که نشان می‌داد زنگ می‌زد: دانگ... دانگ... دانگ...‏

ساعت بر دیوار یک سلمانی نزدیک میدان «اوچ‌دکان»، سر راه خانه به مدرسه‌ام نشسته‌بود و آن را ‏هنگام ولگردی‌هایم کشف کرده‌بودم.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

19 October 2014

ترانه‌های برنده‌ی نوبل ادبیات

پاتریک مودیانو برنده‌ی جایزه‌ی ادبیات نوبل امسال گذشته از رمان‌هایش که جایزه را نصیبش کرد، ده‌ها ترانه ‏هم سروده‌است که خوانندگان معروف فرانسوی اجرایشان کرده‌اند. یکی از این خوانندگان فرانسواز ‏هاردی‌ست که چهار ترانه از آن میان خوانده‌است.‏

یکی از این ترانه‌ها که در نوجوانی‌های من بارها و بارها از رادیو پخش می‌شد، «سان‌سالوادور» بود. ‏من بی آن‌که کلمه‌ای از آن را بفهمم، از ملودی آن و صدای نرم و دلنشین فرانسواز هاردی لذتی ‏بی‌پایان می‌بردم.‏



سان‌سالوادور، و ترانه‌هایی دیگر با شعر مودیانو و صدای فرانسواز هاردی: 1، 2، 3.‏

12 October 2014

از جهان خاکستری - 107‏

دکتر سموخا در جشن هشتادسالگی‌اش،
فوریه 2008‏
تاکنون تنها یک راه خروج از شوروی برای ما وجود داشت: داشتن دعوت‌نامه‌ای از برلین غربی، ‏سفر به برلین شرقی و عبور از ایستگاه متروی "فریدریش اشتراسه" به برلین غربی، و سپس ‏تقاضای پناهندگی از آلمان غربی. این راه با جان‌بازی‌های اشکان (حسن تشکری) گشوده شده‌بود.‏

اما اکنون راه تازه‌ای برای رسیدن به سوئد هم پیدا شده. برای این کار باید با همان دعوت‌نامه‌ی ‏برلین غربی تا ورشو پایتخت لهستان رفت، و آن‌جا با ارز خارجی بلیت رفت‌وبرگشت هواپیما به ‏استکهلم خرید. شرکت هواپیمایی لهستان برای بلیت رفت‌وبرگشت به سوئد، که با ارز غربی ‏پرداخت شود، شرط ویزا ندارد.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

05 October 2014

نمایشگاه، نوبل، مونیکا

از تزارها تا کمیسرهای خلق

سه سال پیش درباره‌ی نمایشگاه آثار نقاشان روس پیشتاز رئالیسم مردمی در استکهلم نوشتم ‏‏(این‌جا، و این‌جا). اکنون موزه‌ی ملی استکهلم دنباله‌ای بر آن نمایشگاه ترتیب داده‌است، با ‏تابلوهایی به‌وام‌گرفته از موزه‌ی ملی روس در سن‌پترزبورگ، شامل آثاری از دویست سال پیش، تا ‏زمان استالین.‏

نمایشگاه هفته‌ی گذشته گشایش یافت و تا یازدهم ژانویه ادامه دارد. با آن‌چه در خبرهای نمایشگاه ‏می‌بینم، بسیاری از تابلوهایی را که در آلبوم‌های تبلیغاتی شوروی سابق می‌دیدیم و با حسرت ‏تماشا می‌کردیم، به این نمایشگاه آورده‌اند. یکی از آن‌ها همین "دختر در لباس فوتبال" (یا "دختر ‏تی‌شرت‌پوش") اثر الکساندر ساموه‌والوف ‏Aleksandr Samohvalov‏ است که از تماشای آن سیر ‏نمی‌شدم.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

28 September 2014

سفر دوبروونیک

هفته‌ی گذشته با گروهی از دوستان به سفری چندروزه به شهر دوبروونیک در کرواسی رفتیم. پیش ‏از هر چیز باید بگویم که دوبروونیک پاکیزه‌ترین شهری‌ست که در همه‌ی زندگانیم دیده‌ام؛ در سراسر ‏جهان، از اروپا و امریکا و شوروی سابق و ایران و ترکیه و...، و نیز یکی از زیباترین شهرهایی‌ست که ‏دیده‌ام.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏