22 October 2019

هانتکه شایسته‌ی جایزه‌ی نوبل نیست

اعتراض یک کوسوویی در پریشتینا به نوبل هانتکه
سخنی از مترجم: جنجال پیرامون جایزه‌ی نوبل پتر هانتکه در جهان فرهنگی ادامه دارد. مخالفان ‏اعطای نوبل ادبیات به هانتکه اغلب متن‌های احساسی نوشته‌اند. پس از ترجمه‌ی پیشین که در ‏دفاع از اعطای جایزه به هانتکه بود، اکنون ترجمه‌ی متنی را که به نظر من تا امروز، در میان آن‌چه ‏دیده‌ام، مستدل‌ترین و مستندترین متن در مخالفت با تصمیم فرهنگستان سوئد است، به نام ‏بی‌طرفی، به علاقمندان فارسی‌زبان تقدیم می‌کنم.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

16 October 2019

نوبل ادبیات برای کوندرا؟ هرگز!‏

بازیگر سوئدی لنا اولین در نقش سابینا در «بار هستی»
این روزها که فریاد مخالفان دادن جایزه‌ی نوبل ادبیات به پتر هاندکه به آسمان رسیده، گاه ‏پیشنهادهایی برای دادن جایزه به نویسندگان دیگر، و از جمله به میلان کوندرا به گوش می‌رسد. ‏البته آرزوی اعطای نوبل ادبیات به کوندرا تازگی ندارد و از هنگام اوج معروفیت او در دهه‌های ۱۹۸۰ و ‏‏۹۰ همواره کسانی نام او را در بوق می‌دمیده‌اند و برای اعطای نوبل به او تبلیغ می‌کرده‌اند. و چه ‏خوب که تا امروز این آرزو تحقق نپافته‌است!‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

14 October 2019

دفاع دو تن از اعضای فرهنگستان سوئد از گزینش هاندکه

پتر هاندکه در مصاحبه پس از دریافت خبر برنده شدنش
برای علاقمندان جنجال پیرامون اعطای جایزه‌ی نوبل ادبیات امسال به پتر هاندکه.‏

ماتس مالم ‏Mats Malm‏ دبیر دائمی فرهنگستان سوئد، و اریک رونه‌سون ‏Eric Runesson‏ عضو ‏فرهنگستان در گفت‌وگویی با روزنامه‌ی سوئدی داگنز نوهتر می‌گویند که خط قرمز فرهنگستان ‏می‌توانست «تحریک به جنگ» یا «تحریکات بر ضد گروهی از مردم» بوده‌باشد. ماتس مالم می‌گوید: ‏بسیاری از واکنش‌ها با تصویری که از اوضاع داریم، همخوانی ندارد.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

19 September 2019

کتاب‌شناسی خاطرات حزب توده ایران

برخی دوستان خواننده‌ی نوشته‌های من درباره‌ی تاریخ معاصر ایران و حزب توده ایران اغلب سراغ منابعی را برای ‏مطالعه‌ی بیشتر از من می‌گیرند. اکنون توجه علاقمندان را به مقاله‌ای با عنوان «کتاب‌شناسی خاطرات حزب توده ایران» ‏جلب می‌کنم که به قلم بهمن زبردست در تازه‌ترین شماره‌ی مجله‌ی «نگاه نو» (شماره ۱۲۲، تابستان ۱۳۹۸) در تهران منتشر ‏شده‌است.‏

نویسنده در این مقاله مشخصات ۲۲۹ کتاب خاطرات را درباره‌ی حزب توده ایران گرد آورده‌است. متن آن مقاله را (استثناءً!!) ‏در این نشانی می‌یابید.‏

نشانی مجله‌ی «نگاه نو»: ‏http://negahenou.ir

14 August 2019

شستاکوویچ و دیگر نام‌ها

منتشر شد!‏
تازه‌ترین شماره‌ی مجله‌ی «جهان کتاب»، سال بیست‌وچهارم، شماره ۳-۵، خرداد – مرداد ۱۳۹۸ منتشر شد.‏

در این شماره نوشته‌ای از من هم درج شده‌است در ویرایش نام‌ها (و مواردی دیگر) از کتاب «ترس و تنهایی، کوارتت‌های دمیتری ‏شاستاکوویچ»، نوشته‌ی بابک احمدی، چاپ سوم، زمستان ۱۳۹۳، نشر مرکز.‏

ویراستاران مجله خود نوشته‌ی مرا نیز ویراسته‌اند و تغییراتی در آن وارد کرده‌اند. بسیاری از این تغییرات برای کوتاه کردن نوشته‌ام ‏و برای صرفه‌جویی در جاست، که من اعتراضی بر آن‌ها ندارم. اما در دو مورد تغییری که داده‌اند برایم بسیار تلخ و دردآور است!‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

12 August 2019

زیر چاپ

چاپ دوم رمان «عروج» اثر نویسنده‌ی بلاروس واسیل بی‌کوف، این بار با نام اصلی «سوتنیکوف» و ‏در قطع جیبی تا چند هفته‌ی دیگر منتشر می‌شود:‏
تهران، انتشارات وال.‏

نویسنده‌ی بزرگ چک واسلاو هاول درباره‌ی همکار بلاروس خود می‌گوید: «من برای واسیل بی‌کوف ‏به خاطر مخالفتش با رژیم تمامیت‌خواه در بلاروس، احترام زیادی قائل هستم. طی ملاقاتی که با هم ‏داشتیم، هرگز امیدش را برای ایجاد تغییرات مثبت در آینده‌ی کشورش از دست نداده‌بود. احساس ‏می‌کنم بین سرنوشت ما دو نفر پیوندی وجود دارد. افسوس که مثل ما در چکسلواکی، لهستان یا ‏مجارستان بخت آن‌قدر با او یار نبود تا تغییرات را در کشور خود تجربه کند.»‏

زمستان ۱۹۴۲، در پی حملهٔ نازی‌ها به شوروی و اشغال بلاروس، و در شرایطی که سرما بیداد ‏می‌کند، دو پارتیزان را فرمانده گروه کوچک‌شان برای یافتن آذوقه می‌فرستد، و این آغاز ماجراهایی در ‏میان برف و یخ و جدال با خودی‌هایی‌ست که به مزدوری آلمان‌ها در آمده‌اند. داستان «سوتنیکوف» ‏از درگیری‌های درونی انسان‌ها، قرار گرفتن بر سر دوراهی‌های وجدان و اخلاق و زندگی و مرگ ‏می‌گوید، از زشتی و پلیدی جنگ و تباه شدن ارزش‌های انسانی در جنگ، و فداکاری‌ها و از ‏خودگذشتگی‌هایی که در سایه‌ی جنگ به ضد خود بدل می‌شوند.‏

27 June 2019

بار دیگر اخگر

هر چه بیشتر چنین نوشته‌هایی را می‌خوانم، یا خود می‌نویسم، تلخی و دریغ و درد بیشتری بر ‏جانم می‌نشیند و دلم بیشتر برای اخگر و اخگرها تنگ می‌شود.‏ چه کنم... چه کنم...؟

دو سال پیش نوشته‌ای با عنوان «اخگر، مخالفی در میان رهبران حزب توده ایران» منتشر کردم. ‏اکنون آن نوشته را با استفاده از اطلاعات تازه‌ای که در «زیستن به وقت مهر، رفتن به ماه شهریور» ‏آمده، و نیز با نکات تازه‌ای که خود به یاد آوردم، تکمیل و بازویرایش کرده‌ام، که در این نشانی یافت ‏می‌شود.‏

23 June 2019

پیروز دوانی و کتابچه حقیقت

پس از انتشار نوشته‌ای از مزدک دانشور درباره‌ی کتاب «حماسه سیاهکل» که به حمید اشرف ‏نسبت داده می‌شود، بحثی میان ایشان و فرج سرکوهی درباره‌ی اصالت و اعتبار «کتابچه حقیقت» ‏در بخش نظرهای آن نوشته در گرفت. من در بحث میان این دو گرامی ارجمند، که هر دو در پرتو ‏افکندن بر تاریکی‌ها می‌کوشند، می‌خواهم میانه را بگیرم:‏

‏۱- من در خریدن کتاب اغلب دست‌ودل بازم، اما با وجود خواندن نوشته‌هایی در تأیید اصالت کتاب ‏‏«حماسه سیاهکل»، بارها این کتاب را تماشا کردم ‏و ورق زدم، اما دست و دلم نرفت که بخرمش. اکنون چه خوب که هر دوی این اشخاص آگاه از امور، ‏انتساب «حماسه سیاهکل» به حمید اشرف را معتبر نمی‌دانند و مشکل مرا حل کردند.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

23 May 2019

از جهان خاکستری - ۵۳

بازنشر نوشته‌ای قدیمی به مناسبت پخش سریال «چرنوبیل» از شبکه‌ی HBO
(بریده‌ای از کتاب «قطران در عسل»)

ساعت پنج بامداد به‌دشواری خود را از رختخواب بیرون کشیده‌بودم، چای با نانی که هرگز به آن عادت نکردم و به ‏نان‌بودن نپذیرفتمش خورده‌بودم، در را آهسته پشت سرم بسته‌بودم، و اکنون ‏به‌سوی ایستگاه اتوبوس می‌رفتم تا خود را به سر کار برسانم.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

04 May 2019

از جهان خاکستری - ۱۲۱‏

سال ۱۹۸۹، سی‌وهفت – هشت ساله هستم، با موهایی سیاه چون شبق! تازه دو سال هم ‏نشده که در ثبت احوال سوئد هویتی و جایی به ما داده‌اند و در کلاس ویژه‌ی اداره‌ی کاریابی سوئد ‏برای افراد خارجی دارای تحصیلات دانشگاهی، مرا پذیرفته‌اند، تا پس از آموزشی چهارماهه در زبان سوئدی، ‏کامپیوتر، اقتصاد بازرگانی، و مدیریت، به خرج اداره‌ی کاریابی، سه ماه در شرکتی کارآموزی کنم، تا ‏اگر کارم را پسندیدند، با شرایطی استخدامم کنند.‏

گرداننده‌ی این دوره‌ی آموزشی که شرکت «گروه ام» ‏M-Gruppen‏ ترتیبش داده مردی سوئدی‌ست، ‏به نام آسار ‏Assar‏. همیشه مست است. از آن عرق‌خورهایی‌ست که با مستی پر حرف می‌شوند. ‏او در آن حال به کلاس می‌آید، درس آموزگار را قطع می‌کند و ساعتی، و بیشتر، داد و بیداد می‌کند ‏که کسانی این و آن خطا را مرتکب شده‌اند و در این مملکت نمی‌شود از این کارها کرد و باید درس ‏عبرت گرفت، باید یاد گرفت، باید آدم شد و... هرگز هم نمی‌توان فهمید که منظور او به‌طور مشخص ‏چه کسی‌ست.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏