28 April 2013

فرزندخوارترین انقلاب جهان

ساتورن در حال خوردن پسرش
اثر فرانسیسکو گویا
دارم کتاب "نامه‌هایی به شکنجه‌گرم" نوشته‌ی هوشنگ اسدی را می‌خوانم. او چند بار یادآوری می‌کند که از صد ‏و سی نفر اعضای هیئت تحریریه‌ی روزنامه‌ی کیهان در آستانه‌ی انقلاب اکنون تنها یک تن در آن باقی مانده و ‏دیگران همه کشته و زندانی و دربه‌در شده‌اند یا درگذشته‌اند. این مرا به‌یاد نوشته‌ی کوچکم انداخت که در ‏شماره‌ی 27 – 26 فصلنامه‌ی باران، تابستان 1389 منتشر شد، و اکنون این‌جا می‌آورمش:‏

جمله‌ی معروف "انقلاب فرزندانش را می‌خورد" بسته به مورد به شکل‌های گوناگون بیان و تفسیر می‌شود. اما اگر ‏به سرچشمه‌ی پیدایش این تعبیر برویم، تنها یک معنا از آن برداشت می‌شود. این تعبیر از اسطوره‌های یونانی و ‏رومی سرچشمه می‌گیرد و پس از انقلاب کبیر فرانسه روبسپیر آن را به‌کار برد و در ادبیات سیاسی جهان ‏ماندگارش کرد.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

21 April 2013

آرش - 109

یکصد و نهمین شماره مجله آرش منتشر شد. در این شماره داستان‌واره‌ای به قلم من با نام ‏‏"همسایه‌ها" نیز منتشر شده‌است. موضوع انتخابی این شماره ورزش است و فهرست آن به قرار ‏زیر است:‏

‏4- فوتبال، بخشی از خاطرات غارت شده‌ی ‌ما: تحریریه آرش
‏5- گفت و گو با: کارو حق‌وردیان، حبیب روشن‌زاده، آندرانیک اسکندریان، جعفر نامدار، گارنیک ‏مهرابیان، حسین قره‌گوزلو، مسعود مژدهی، داریوش ذهاب، آرشاویر ملکیان، مانوک خدابخشیان، ‏مجید وارث و امیر برادران

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

11 April 2013

پایان هیچ کار، پایان کار نیست

در نوشته‌ی پیشینم از سیاوش کسرایی دفاع کردم. امروز سخنان دلنشین دختر او بی‌بی کسرایی را در گفت‌وگویی بلند ‏خواندم. در این نشانی بخوانیدش.‏

عنوان این پست مصرعی‌ست از کسرایی، و عکس او را از وبگاه رسمیش برداشتم: ‏kasrai.com

07 April 2013

خدمت به میهن، از چه راهی؟

نگاهی افکنده‌ام بر کتاب "بر آب و آتش"، خاطرات و زندگی‌نامه‌ی دکتر فریدون هژبری استاد و معاون پیشین ‏دانشگاه صنعتی شریف.‏

...نزدیک بیست سال پیش، این‌جا در سوئد از عبدالله شهبازی برایم پیغام آوردند که گفته‌است «به ‏شیوا بگویید که برگردد و به کشورش خدمت کند». عبدالله شهبازی که واپسین مقامش در حزب ‏توده ایران مسئولیت شعبه‌ی انتشارات کل بود، اکنون در خدمت اطلاعاتچی‌ها «به کشور خدمت» ‏می‌کرد.‏..

بررسی کتاب را در وبگاه ایران امروز، یا در این نشانی بخوانید.

01 April 2013

باران آمد!‏

فصل باران‌های سوئد هنوز آغاز نشده‌است، اما فصلنامه‌ی باران شماره 34 و 35 منتشر ‏شد.‏

مدیر مسئول نشریه، مسعود مافان، این شماره را چنین معرفی کرده‌است:‏

در این شماره چند تن از نویسندگان در تبعید، به یاد داریوش کارگر، دوست و نویسنده ‏ایرانی مقیم سوئد، یادداشت‌هایی درباره او و کارهایش نوشته‌اند: مرور شتابزده یک عمر/ ‏باران، مرگ پروانه‌ایست آبی/ گیتی راجی، چند قدمی در بدرقه دوست/ مهدی استعدادی ‏شاد، پایان یک عمر/ ملیحه تیره‌گل، تنها صداست که می‌ماند/ نسیم خاکسار، واپسین ‏دیدار/ حسن حسام، پایان یک عمر/ محسن حسام، از مه زمان/ اسفندیار دانشور، اندیشه ‏مرگ در ایران باستان/ اسد سیف، آواز غربت آرزو چه واژه‌ها می‌خواهد/ بهروز شیدا، کارگر ‏خیابان فروردین/ علی شفیعی، رفتگان باشکوه‌تراند/ بتول عزیزپور، به یاد داریوش کارگر/ ‏مجید نفیسی، نقش رستم با نام من نقش رستم شد/ رباب محب، همشهری شهر از ‏دست رفته/ محسن یلفانی، ستاره‌ای در تبعید، خاطرات شتابزده/ مسعود مافان

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

17 March 2013

سلام بر بهار!‏

تصویر را با کیلک بزرگ کنید
زوجی از دوستان از راه دور آمده‌بودند و چند روزی میهمانم بودند. ظهر برای دوستم آبجو آوردم، ‏خانمش به اعتراض گفت:‏
‏- این وقت روز هم آبجو می‌خوری؟!‏
‏- خُب، مگه چه اشکالی داره؟

خانم خاموش ماند و چیزی نگفت، اما هنوز چند جرعه‌ای ننوشیده‌بودیم که گفت:‏
‏- پس برای من هم بریزید!‏

حال تحویل سال در نیمروز وسط هفته است: مرخصی بگیرم، هفت سین را هفت شین کنم و ‏همان ظهرهنگام به‌جای سرکه جامی شراب در برابر تصویر قدی مونیکا در ستایش زیبایی بر لب ‏ببرم، یا بنشینم سر کار، چشم به صفحه‌ی تصویر بدوزم، و روی برنامه سیمولیشن مشتری چینی‌مان کار کنم، هی کد بنویسم، هی برانم، هی ‏محاسبه کنم، هی مقایسه کنم، و هی دود از مغز داغ‌کرده‌ام بر خیزد؟ نمی‌دانم... چه می‌دانم...‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

13 March 2013

بار دیگر انجمن قلم

سخنرانی من با عنوان "انجمن قلم چیست و چه نیست" اکنون به شکل فایل صوتی نیز منتشر شده است (به ترکی آذربایجانی). ‏بی‌نهایت سپاسگزارم از گردانندگان اتاق "آذرتالک" که با دقت و حوصله‌ای فراوان و ستودنی مکث‌های طولانی مرا بریده‌اند ‏و سخنانم را شنیدنی‌تر کرده‌اند.‏

10 March 2013

من – 60!‏

جای همگی کسانی که نبودند خالی، دیشب جشن بزرگی برای شصت سالگی من به همت ‏دخترم بر پا بود و دوستان یک‌دل و یک‌رنگی از دور و نزدیک، از همسایه تا همکار، تا دوستان ‏محلات دورتر و شهرهای دور و نزدیک سوئد و از خارج: آلمان و انگلستان و ایران گرد آمده‌بودند.‏

شبی با صفا بود، با رقص و آواز و شادی و نوشانوش و بازگویی خاطرات تلخ و شیرین گذشته. چه ‏حیف که بسیاری از کسانی که دلم می‌خواست دیشب این‌جا باشند، نتوانستند و نمی‌توانستند با ‏ما باشند، یا چون دیدارشان آرزویی دست‌نایافتنی شمرده می‌شد، حتی خبر نیافتند. با یاد همه‌شان ‏بودیم و دلم با همه‌تان بود.‏

بی‌نهایت سپاسگزارم از همه‌ی شما دوستانی که همت کردید و از دور و نزدیک آمدید؛ برای ارمغان‌های بسیار اندیشیده و ارزنده‌ی همگی‌تان، و برای هنرنمایی‌هایتان. اکنون از وجود و حضور شمایان نیرو گرفته‌ام که تا سال‌های دیگری ‏نیز باشم و بمانم و بکوشم. دورد بر شما!‏

03 March 2013

انجمن قلم چیست و چه نیست؟

نوشته‌ام با عنوان بالا به دو زبان و دو خط در سایت انجمن قلم آذربایجان منتشر شده‌است.‏

به فارسی
به ترکی آذربایجانی با همین خط
به ترکی آذربایجانی با خط لاتین

24 February 2013

100,000

هفته‌ی گذشته مجموع تعداد مراجعه به وبلاگ من از مرز صدهزار گذشت. البته شمارشگرها را می‌توان به ‏گونه‌ای تنظیم کرد که اگر خود صاحب وبلاگ هم در آن جلو – عقب کرد، شماره بیاندازد، یا اگر ‏کسی در گوشه‌ای از دنیا با گوگل "است" را جست‌وجو کرد، هزاران شماره هم روی این وبلاگ ‏بیافتد، و بدان گونه خیلی زود از مرز میلیون‌ها گذشت. اما شمارشگر من تنها مراجعه‌ی مستقیم به ‏خود وبلاگ را نشان می‌دهد.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏