23 May 2019

از جهان خاکستری - ۵۳

بازنشر نوشته‌ای قدیمی به مناسبت پخش سریال «چرنوبیل» از شبکه‌ی HBO
(بریده‌ای از کتاب «قطران در عسل»)

ساعت پنج بامداد به‌دشواری خود را از رختخواب بیرون کشیده‌بودم، چای با نانی که هرگز به آن عادت نکردم و به ‏نان‌بودن نپذیرفتمش خورده‌بودم، در را آهسته پشت سرم بسته‌بودم، و اکنون ‏به‌سوی ایستگاه اتوبوس می‌رفتم تا خود را به سر کار برسانم.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

04 May 2019

از جهان خاکستری - ۱۲۱‏

سال ۱۹۸۹، سی‌وهفت – هشت ساله هستم، با موهایی سیاه چون شبق! تازه دو سال هم ‏نشده که در ثبت احوال سوئد هویتی و جایی به ما داده‌اند و در کلاس ویژه‌ی اداره‌ی کاریابی سوئد ‏برای افراد خارجی دارای تحصیلات دانشگاهی، مرا پذیرفته‌اند، تا پس از آموزشی چهارماهه در زبان سوئدی، ‏کامپیوتر، اقتصاد بازرگانی، و مدیریت، به خرج اداره‌ی کاریابی، سه ماه در شرکتی کارآموزی کنم، تا ‏اگر کارم را پسندیدند، با شرایطی استخدامم کنند.‏

گرداننده‌ی این دوره‌ی آموزشی که شرکت «گروه ام» ‏M-Gruppen‏ ترتیبش داده مردی سوئدی‌ست، ‏به نام آسار ‏Assar‏. همیشه مست است. از آن عرق‌خورهایی‌ست که با مستی پر حرف می‌شوند. ‏او در آن حال به کلاس می‌آید، درس آموزگار را قطع می‌کند و ساعتی، و بیشتر، داد و بیداد می‌کند ‏که کسانی این و آن خطا را مرتکب شده‌اند و در این مملکت نمی‌شود از این کارها کرد و باید درس ‏عبرت گرفت، باید یاد گرفت، باید آدم شد و... هرگز هم نمی‌توان فهمید که منظور او به‌طور مشخص ‏چه کسی‌ست.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

30 April 2019

سایت شخصی در نشانی تازه

پیش‌تر نوشتم که شرکت اینترنتی قبلی من دیگر خدمات میزبانی سایت شخصی ندارد. خوشبختانه ‏تعاونی مسکن من با یک شرکت اینترنتی دیگر قرارداد بست که شرایط و امکانات بسیار بهتری دارد ‏و از جمله سایت شخصی را به رایگان میزبانی می‌کند.‏

در روزهای اخیر، در کنار همه‌ی گرفتاری‌ها، درگیر اسباب‌کشی سایت شخصی به نشانی تازه ‏بوده‌ام. از جمله می‌بایست همه‌ی لینک‌های درون نوشته‌های سایت و نیز درون نوشته‌های وبلاگم ‏را که به نشانی پیشین وصل می‌شد، تغییر می‌دادم.‏

اکنون به گمانم همه چیز درست کار می‌کند. اگر ایرادی دیدید، لطفاً خبرم کنید. نشانی تازه این ‏است:‏http://shiva.ownit.nu/index.htm

01 March 2019

مرسدس - ۱۳۰‏

امسال ۱۳۰‌مین سال تولد و ۹۰‌مین سالمرگ دختری‌ست که نامش را بر معروف‌ترین مدل اتوموبیل ‏جهان نهادند.‏

امیل یللی‌نک ‏Jellinek‏ دیپلمات و بازرگان بسیار ثروتمند آلمانی – اتریشی بود که در آستانه‌ی سده‌ی ‏‏۱۹۰۰ در سواحل جنوب فرانسه می‌زیست. او به دو چیز عشق می‌ورزید: ‌اتوموبیل،‌ و دخترش.‏

اما داستان ما از مراکش آغاز می‌شود. هنگام اسب‌سواری در مراکش امیل یللی‌نک از اسب افتاد و ‏پایش آسیب دید. از خانه‌ای در آن نزدیکی زن جوانی به یاری یللی‌نک جوان بیرون دوید. او زیبایی ‏خیره‌کننده‌ای داشت. امیل یللی‌نک بی‌درنگ و همان جا که روی زمین افتاده‌بود، عاشق او شد. آن ‏دو با هم ازدواج کردند و در سال ۱۸۸۹ صاحب دختری شدند که نام او را مرسدس آدرینه رامونا ‏مانوئلا ‏Mercédès Adrienne Ramona Manuela‏ گذاشتند، اما مرسدس صدایش می‌زدند. امیل این ‏دخترش را می‌پرستید.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

06 February 2019

دانلود کتاب «قطران در عسل»‏

با آن‌که بیش از سه ماه پیش اعلام کردم که کتاب «قطران در عسل» اکنون به رایگان برای دانلود در ‏دسترس است، اما هنوز برخی علاقمندان کتاب در جست‌وجوی آن در بیراهه‌ها می‌افتند و اغلب ‏سرانجام از من می‌پرسند که کتاب را چگونه تهیه کنند.‏

اکنون بار دیگر اعلام می‌کنم که نسخه‌ی پ.د.اف «قطران در عسل» را در همه‌جای جهان می‌توان از این نشانی به ‏رایگان دانلود کرد.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

13 January 2019

بدرود سایت شخصی!‏

بیست سال پیش هنوز چیزهایی به نام «وبلاگ»، فیسبوک، و حتی جی‌میل وجود نداشتند. تایپ ‏فارسی در صفحه‌های اینترنتی در عمل غیر ممکن بود، و در «وورد» متعلق به مایکروسافت با ‏دشواری بسیار و با نصب «قلم»های اضافی صورت می‌گرفت. ارزان‌ترین واژه‌پرداز فارسی برای ‏کامپیوترهای خانگی موجودی ناقص‌الخلقه به‌نام «واژه‌نگار فارسی» بود که روی واژه‌پرداز عربی ‏‏«الکاتب» بنا شده‌بود، کار کردن با آن شکنجه‌ای هستی‌سوز بود، کدگذاری آن با هیچ نرم‌افزار ‏دیگری همخوانی نداشت و نمی‌شد متن تایپ‌شده با «واژه‌نگار» را در وب منتشر کرد و هنوز ‏نمی‌توان آن متن‌ها را به فورمت نرم‌افزار دیگری تبدیل کرد (جز به ‏Adobe Acrobat‏) یا در نرم‌افزار ‏دیگری باز کرد و خواند. این‌جا و آن‌جا خبرهایی از پیدایش «وبلاگ فارسی» به گوش می‌رسید که ‏حسین درخشان و شاید یکی دو نفر دیگر پیشگامان آن بودند. اما آن وبلاگ‌ها هنوز هزینه داشت، ‏هر چند نه چندان زیاد.‏

گشتم و شرکت‌های اینترنتی پیدا کردم که فضای رایگان برای انتشار هوم‌پیج ارائه می‌دادند، و با ‏کمک ‏MS Front Page‏ یک سایت شخصی ساختم و منتشر کردم. متن‌های فارسی را با «واژه‌نگار» ‏نوشتم، از آن‌ها تصویر برداشتم، و تصویرها را در آن سایت گذاشتم.‏

آن سایت در طول ۲۰ سال چند بار جابه جا شد و نشانی عوض کرد، تا آن که در ۱۵ سال اخیر در ‏سرورهای شرکت تلفن و اینترنت ‏ComHem‏ قرار گرفت. اکنون این شرکت اعلام کرده‌است که دیگر ‏فضایی برای انتشار سایت شخصی در اختیار مشترکان خود نمی‌گذارد، و در پایان ماه فوریه ‏سایت‌های شخصی همه‌ی مشترکان را پاک می‌کند!‏

من اغلب نوشته‌هایم را در فورمت پ.د.اف در آن سایت می‌گذاشتم و از وبلاگ یا از فیسبوک به ‏آن‌ها لینک می‌دادم. اکنون باید بنشینم و همه را جابه‌جا کنم. سایت دیگری نمی‌سازم و به گمانم ‏وبلاگ و فیسبوک کافی‌ست.‏

پی‌نوشت:

نشستم و سایت تازه‌ای درست کردم!‏ در این نشانی: http://shiva.ownit.nu/index.htm

02 January 2019

منتشر شد!‏

همان سه فصل از «حماسه‌های شفاهی آسیای میانه» که ترجمه کردم و تکه‌تکه همین‌جا منتشر ‏کردم، اکنون به شکل کتاب در داخل منتشر شده‌است:‏

حماسه‌های شفاهی آسیای میانه
نوشته‌ی نورا چادویک
نشر دنیای نو
تهران، خیابان انقلاب، خیابان فروردین، پلاک ۳۰۰‏

نسخهٔ الکترونیک در این نشانی.

23 December 2018

نامه‌هایی از شوستاکوویچ

هزار بار نه!‏

هیچ یادم نیست کی‌بود. هرچه هست سال‌ها پیش بود که متنی را از سایت روزنامه‌ی انگلیسی ‏گاردین روی کاغذ چاپ کردم تا روزی ترجمه‌اش کنم. این هفت برگ تمام این مدت روی میز کارم خاک ‏می‌خوردند تا آن که در طول دو هفته‌ی گذشته به هر جان کندنی ترجمه‌اش کردم و اکنون در وبگاه ‏‏«ایران امروز» در این نشانی منتشر شده‌است.‏

بریده‌هایی‌ست از نامه‌های آهنگساز بزرگ دیمیتری شوستاکوویچ به دوستش ایساک گلیکمان. ‏توضیح بیشتر در همان متن آمده‌است.

16 December 2018

از جهان خاکستری - ۱۲۰

سرود تنهایی

نشسته‌ام، زنجیرشده به دستگاه دیالیز. خون از سرخرگ بازویم از راه یک سوزن به قطر ۲ میلی‌متر، ‏و سپس لوله‌ای پلاستیکی جاری‌ست، به داخل دستگاه می‌رود، به کمک یک پمپ از فیلتری عبور ‏می‌کند، که جریان آب و مواد شیمیایی از همان فیلتر در جهت خلاف جریان خون باید مواد زاید را از ‏خونم جذب کند و در فاضلاب بریزد. پس از آن خون از راه لوله‌ای دیگر و سوزنی مشابه به سیاهرگ ‏بازویم بر می‌گردد.‏

تنها هستم، در خانه. دستگاه را در خانه برایم نصب کرده‌اند. خودم این سوزن‌ها را در سرخرگ و ‏سیاهرگم فرو می‌کنم، و خودم همه‌ی کارهای فنی و پزشکی دیالیز را انجام می‌دهم. در طول بیش ‏از یک سال گذشته، یک روز در میان کارم همین بوده. با مقدمات و مؤخرات، هر بار نزدیک ۷ ساعت ‏زنجیری این دستگاه هستم. با این حال کارم را نیمه‌وقت ادامه داده‌ام.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

03 December 2018

پوزش از خوانندگان

شما خواننده‌ی گرامی این وبلاگ که در شش ماه گذشته زیر برخی از نوشته‌های من کامنت ‏گذاشتید! نمی‌دانم چه ایراد فنی در میان بوده که باعث شده من کامنت‌های شما را به‌موقع نبینم. ‏در نتیجه کامنت‌های شما در صندوق کامنت‌ها مانده اما منتشر نشده. دیروز به‌تصادف این ایراد را ‏کشف کردم و همه‌ی کامنت‌های شما را منتشر کردم.‏

با آن که گناه از من نبوده، با این حال از همه‌ی شما پوزش می‌خواهم. اگر یادتان هست که زیر کدام ‏نوشته‌ام کامنت گذاشتید، اکنون اگر روی عنوان همان نوشته کلیک کنید، خواهید دید که کامنت ‏شما، که برای من بسیار ارزشمند است، اکنون منتشر شده‌است.‏

از این پس خواهم کوشید که مرتب به صندوق کامنت‌ها سر بزنم تا مبادا نظر ارزشمند شما منتشر ‏نشده‌باشد.‏

سپاسگزارم از این که نظر می‌دهید.‏