25 August 2013

بدورد، ناشر خوش‌ذوق!‏

در خبرها آمد که محمد زهرایی یکی از خلاق‌ترین و خوش‌ذوق‌ترین ناشران ایران درگذشته‌است، و ‏داغی تازه بر دل‌های داغدار ما افزوده شد.‏

من با محمد زهرایی در دفتر انتشارات حزب توده ایران در خیابان ایرانشهر آشنا شدم. در آن هنگام ‏دفترهای رسمی و مرکزی حزب به تصرف "حزب‌الله" در آمده‌بود و اکنون کارهای حزب در مکان‌های ‏پراکنده و نیمه‌پنهان صورت می‌گرفت. دفتر ایرانشهر جایی بود به سرپرستی محمد پورهرمزان برای ‏انجام همه‌ی کارهای انتشاراتی حزب: از گردآوری نوشته‌ها، تایپ، غلط‌گیری، طراحی، صفحه‌بندی، ‏نمونه‌خوانی روزنامه‌ها، نشریات ادواری، و کتاب‌های حزب، و سرانجام تحویل آن‌ها به چاپخانه‌ها. ‏محمد زهرایی یکی از ناشرانی بود که زیر نظر محمد پورهرمزان کتاب‌های حزب را منتشر می‌کرد.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

13 August 2013

یادی از احمد حسینی آرانی

1348
یازدهم مرداد، دوم اوت، سی سال از اعدام دوست هم‌دانشگاهیم احمد حسینی آرانی گذشت. ‏این روزها 25 سال از جنایت بزرگ جمهوری اسلامی و کشتار جمعی هزاران زندانی سیاسی در ‏تابستان 1367 نیز می‌گذرد. با یادنامه‌ای برای احمد، یاد همه‌ی قربانیان جمهوری اسلامی را گرامی ‏می‌دارم.‏

احمد، زاده‌ی 1330 (؟) در آران ِ کاشان، دو سال پیش از من، در سال 1348 وارد دانشگاه صنعتی ‏آریامهر (شریف) شد، در همان رشته‌ی من، مهندسی مکانیک. آغاز آشنایی‌مان را به‌یاد ‏نمی‌آورم. به‌گمانم در پاییز 1351 در محفلی از آشنایان مشترک در دانشگاه به هم برخوردیم. اما ‏خوب به‌یاد دارم که از همان نخستین برخوردها مانند دو آهنربا به‌سوی یک‌دیگر جذب شدیم. من تنها ‏چند دوست انگشت‌شمار در میان هم‌دوره‌ای‌هایم داشتم و گروه بزرگی از دوستانم همه بزرگ‌تر از ‏من و سال‌های بالاتر دانشگاه بودند. نمی‌دانم چرا.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

29 July 2013

دُرناها

دست به تنم می‌کشم. زیرپیراهن رکابیم خیس خیس است. تشک زیر بالاتنه‌ام هم خیس خیس ‏است. بالش هم، پتو هم. آهان... لابد وقتی که درناها را از قالب در می‌آورند باید رویشان آب بپاشند ‏تا راحت از قالب در آیند.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

21 July 2013

نخستین بولتن انجمن قلم آذربایجان

اجازه دهید پیش از نقل خبر زیر، شما را به شنیدن یکی از زیباترین ترانه‌های آذربایجانی که ‏می‌شناسم میهمان کنم. این روزها به‌تصادف به آن برخوردم و یادهای دوردستی را برایم زنده کرد: سارا قدیم‌اووا (2005 – 1922) ترانه‌ای از ساخته‌های قنبر ‏حسینلی (1961 – 1916) را می‌خواند.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

24 June 2013

از جهان خاکستری - 85

چراغانی مستطیلی دور در دبیرستان صفوی را با همین طرح عمویم ساخت و من سیم‌کشی کردم. ‏اما نمی‌دانم که آیا این همان کار دست ماست که نزدیک به پنجاه سال دوام آورده، و یا بازسازیش ‏کرده‌اند.‏
به‌گمانم سال 1345 بود، یعنی هنگامی که در کلاس نخست دبیرستان (کلاس هفتم) بودم، که ‏شاه به اردبیل آمد. از چندی پیش از آمدنش، شهر در تب‌وتاب بود: همه جا را آب‌وجارو می‌کردند، ‏آذین می‌بستند، چراغانی می‌کردند، طاق نصرت می‌ساختند، و می‌آراستند.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

16 June 2013

ژولیت و رومئو

هفته‌ی گذشته با دوستی به دیدن بالت "ژولیت و رومئو" با رقص‌نگاری (کورئوگرافی) هنرمند بزرگ و ‏نام‌آور سوئدی ماتس ائک ‏Mats Ek‏ رفتیم. پیشترها درباره‌ی نبوغ ماتس ائک در آفریدن رقص مدرن ‏نوشته‌ام، و نمونه‌ای که آوردم صحنه‌هایی از بالت کارمن با موسیقی رادیون شّدرین (شچدرین) با ‏الهام از اپرای ژرژ بیزه بود.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

09 June 2013

مفتون - 87

این عکس از من است و
در تابستان 1369 (1990) هنگام سفر
مفتون به استکهلم برداشته شده‌است.
‏21 خرداد (11 ژوئن) هشتادوهفتمین زادروز شاعر بزرگ آذربایجانی یدالله (مفتون) امینی است ‏‏(زاده‌ی 1305، 1926). من معتقدم که بزرگانمان را تا هستند باید بزرگ بداریم و پاسشان بداریم. از ‏سال‌های دور دانشجویی علاقه‌ی ویژه‌ای به شعر مفتون داشته‌ام و شعر او را بسیار دوست ‏می‌دارم. اما با سررشته نداشتن از شعر و شاعری، تنها کاری که از دستم بر می‌آمده‏ نوشتن معرفی ‏کتاب شعر او «شب 1002» بوده که پنج سال پیش منتشر شد، و نیز خواندن شعرهای ترکی و ‏فارسی او در مراسم روز جهانی زبان مادری دو سال پیش.‏

در سال‌های پیش از انقلاب شعر او "انسان و بازپرس"، و به گمانم "توسن" نیز، در کتاب‌های فارسی ‏دبستان‌ها بود، اما جمهوری اسلامی از آن هنگام کتاب‌های درسی را بارها شخم زده و زیر و رو ‏کرده‌‌است.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

19 May 2013

واگنر - 200

بیست و دوم ماه مه دویستمین زادروز ریشارد واگنر ‏Richard Wagner‏ (1883 – 1813)، یکی از بزرگترین آهنگسازان ‏جهان است. من با ‏نام و موسیقی ریشارد واگنر در بیست سالگی‌های دانشجویی آشنا شدم.‏ صفحه‌ای در "اتاق ‏موسیقی" یافتم با قطعه‌ای به‌نام "سواری والکوری‌ها" از آثار او، و در رنگ و آهنگ حماسی آن غرق ‏شدم. هیچ از حرف و حدیث یهودی‌ستیزی واگنر و از "علاقه‌ی ویژه‌ی" دستگاه آلمان نازی به او و ‏آثارش نمی‌دانستم. در پیشگفتاری که بر ترجمه‌ی اپرای کوراوغلو اثر عزیر حاجی‌بیکوف نوشتم، از ‏مقایسه‌ی کوراوغلو و حماسه‌ی زیگفرید در اپرای چهارگانه و شانزده ساعته‌ی "حلقه‌ی نیبلونگ" اثر ‏واگنر سخن گفتم. جوان بودم و جاهل! حتی نمی‌دانستم که "والکوری‌ها" پهلوان – زنانی بودند (و ‏چه حیف: وگرنه چه بسا دل به یکی از آنان می‌باختم؟!)‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

12 May 2013

غصه نخور، همه چیز درست میشه!‏

Läs Katarina Wennstams gripande berättelse i dagens DN om hennes resa till Ellis Island i spåren av sin ‎farmors försvunne far.‎

Jag gillar speciellt hennes beskrivning av atmosfären vid immigranternas ankomst och ‎deras upplevelser, och jämförelsen av immigrationen då och där med nu och här.‎

این جمله‌ای‌ست از یک کارت پستال که صد سال پیش از یک کشتی مسافربری در بندر لیورپول ‏‏(انگلستان) و رهسپار نیویورک، به مادری جوان در گوتنبورگ سوئد فرستاده شده‌است. نویسنده مرد ‏جوانی‌ست که زن جوان و دختر نوزاد مشترکشان را برای همیشه رها کرده و همراه با موج بزرگ ‏مهاجران اروپایی به‌سوی "سرزمین آزادی" می‌رود.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

05 May 2013

آیا برامس را دوست دارید؟

هفتم ماه مه (17 اردیبهشت) یکصدوهشتادمین زادروز یوهانس برامس ‏‏(1897 – 1833) ‏Johannes Brahms‏ ‏آهنگساز بزرگ آلمانی‌ست.‏

با برامس در کلاس درس دکتر هرمز فرهت در دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف) آشنا شدم. پاییز ‏‏1351 بود و من، دانشجوی سال دوم، وظیفه‌ی پخش موسیقی را در کلاس او بر عهده داشتم.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏