08 December 2021

بدون صغری و کبری، اما

دوستانی خبر دادند که آقای علی مرادی مراغه‌ای مترجم خاطرات غلام‌یحیی دانشیان با عنوان ‏‏«خشم و هیاهوی یک زندگی...» که من نقد «صغری و کبرای یک تومور تحمیلی» را بر آن نوشتم، ‏در تلگرام پاسخی بر آن نقد نوشته‌اند، و متن «پاسخ» را برایم فرستادند (من در تلگرام حضور ‏ندارم).‏

ایشان می‌نویسند: «به نظرم نوشته ایشان [یعنی من] بجای اینکه به یک نقد فرهنگی شباهت ‏داشته باشد بیشتر به دلایلی که خواهیم دید خشمگینانه، شمشیر از رو بستن برای تخریب این ‏قلم بوده. به همین خاطر، این یک صفحه تلگرامی در پاسخ نقد مطول [کذا] ایشان به نظرم کفایت ‏می‌کند.‏ اول: کتابِ من در 1388ش منتشر شده و سپس دهسال بعد در 1398ش ویرایش گردیده و بسیاری ‏از اغلاط تایپی و ویراستاری و همچنین برخی اسامی افراد... تصحیح گردیده اما آقای فرهمندراد ‏ترجیح داده همان چاپ اول کتاب را که مربوط به 12سال پیش بوده نقد کند! و توجه نکرده که ‏همیشه آخرین نقطه نظرات و آخرین دیدگاه‌های یک مترجم یا نویسنده باید مدنظر قرار بگیرد. آیا ‏ایشان از این مسئله اطلاع نداشته یا عمدا چنین کرده؟!»

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

01 December 2021

از جهان خاکستری - ۱۲۴

صدایی زنانه می‌گوید: - ... الو، فلانی هستم، پزشک بخش پیوند بیمارستان هودینگه.
گوشم تیز می‌شود: - بله، بفرمایید!
‏- می‌تونی هر چه زودتر بیایی این‌جا؟ برای این که یه کلیه‌ی مناسب برات پیدا شده که توی راهه ‏که بیارنش این‌جا...

چه می‌گوید؟ البته که می‌توانم خودم را هر چه زودتر برسانم آن‌جا! چهار سال آزگار است که منتظر ‏این لحظه بوده‌ام. به امید همین لحظه چهار سال تمام است که شکنجه‌ی این دیالیز لعنتی را ‏تحمل کرده‌ام: یک روز در میان، از شروع راه انداختن دستگاه، تا پایان کار و تمیز کردن دستگاه، هر بار ‏هفت ساعت به این دستگاه زنجیر شده‌ام؛ شب و روز گوشی تلفن را از خودم دور نکرده‌ام، صدای ‏زنگش را در بلندترین وضعیت گذاشته‌ام تا مبادا در خواب عمیق یا سروصدای پیرامون آن را نشنوم...

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

23 November 2021

صغری و کبرای یک تومور تحمیلی

در پیچ‌وخم‌های ترجمه


به‌تازگی کتاب «خشم و هیاهوی یک زندگی، زندگی و خاطرات غلام‌یحیی دانشیان از فرقه دموکرات ‏آذربایجان و حزب توده ایران» (ترجمه‌ی علی مرادی مراغه‌ای، نشر اوحدی، تهران ۱۳۸۸) را در پی ‏مطلبی ورق می‌زدم. با خواندن جمله‌ی «به خاطر سخنرانی آقایی در گردهمایی حزب کمونیست ‏ایران، او را از کمیته مرکزی فرقه آذربایجان و اهمیت اجرایی اخراج کرده‌اید» در درستی ترجمه شک ‏کردم: حزب کمونیست ایران در دوران رضا شاه نابود شد، و نمی‌توانست ربطی به فرقه دموکرات ‏آذربایجان داشته‌باشد. به ناگزیر به متن اصلی رجوع کردم، و با تأسف دیدم که تردیدم به‌جا ‏بوده‌است.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

14 November 2021

ویژه‌نامه‌ی زبان و ادبیات ترکی

آقای اسد سیف مدیر مسئول «آوای تبعید» از من خواستند که مسئولیت تدوین این ویژه‌نامه را به گردن ‏بگیرم. با تجربه‌های قبلی می‌دانستم که این کاری سنگین و کمرشکن است. کوشیدم شانه خالی کنم، اما ‏نشد! پس دست به دامان دوستان داخل ایران شدم، که اگر یاری آنان نبود، هرگز به تنهایی نمی‌توانستم ‏مجموعه‌ای را که پیش رو دارید فراهم کنم. افسوس که آن یاران، به دلایلی پذیرفتنی، نخواستند نامشان ‏آورده شود. درود بر آنان!‏

با دیدن این همه آثار به ترکی به قلم جوانان تازه‌نفس و پرشور، به یاد می‌آورم هنگامی را که «زبان پدری ‏مادر‌مرده‌ی من» را نوشتم، نیز چگونه در گذشته‌ای نه‌چندان دور هرگاه سخنی از زبان و هویت ترکی به ‏میان می‌آمد، انواع مهرها و نشان‌های «پان ترکیست» بود که از همه سو بر گوینده می‌بارید. این ‏مهرزدن‌ها هنوز البته پایان نگرفته، اما فضا دیگر همان فضا نیست و بسیار دگرگون شده است: فرخنده باد ‏‏«بازگشت به زبان مادری» این خیل جوانان، با وجود همه‌ی سختی‌ها!‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

12 November 2021

برای ناباوران

یا
کیانوری از اتحاد شوروی اسلحه می‌خواست – بخش سوم

هشتادسالگی حزب توده ایران

و اینک متن کامل اسناد مربوط به درخواست کیانوری و پاسخ شوروی‌ها:‏

متن کامل نامه‌ی نورالدین کیانوری دبیر اول کمیته مرکزی حزب توده ایران خطاب به کمیته مرکزی ‏حزب کمونیست اتحاد شوروی:‏

ترجمه شده از فارسی به روسی، و سپس از روسی به انگلیسی، و اکنون از انگلیسی به فارسی

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

11 November 2021

جهان کتاب تازه این‌جاست

تازه‌ترین شماره‌ی مجله‌ی «جهان کتاب» منتشر شد. نوشته‌ای از من نیز در آن هست.‏

فهرست مطالب این شماره:‏

رختشوی‌خانه‌ی اینجل / ترجمه پرتو شریعتمداری
قصه‌ای که کشیش تعریف کرد / دیمتریوس بیکلاس، ترجمه جهانگیر افشاری
گریز از محله ترسناک سنگ سیاه / سیروس پرهام
شد غلامی که آب جوی آرد...: محمد نخشب و حزب توده ایران / کاوه بیات
صغرا و کبرای یک تومور تحمیلی / شیوا فرهمند راد
آمریکایی‌ها در ارومیه / مجدالدین کیوانی
یاد بعضی نفرات / مسعود جعفری جزی
آن شب مسیر ناشیانه‌ی باد از کجا وزید؟ / ناهید کبیری
فرهنگ و مردم‌نگاری در دانشنامه تبرستان و مازندران / رجبعلی مختارپور
قهرمان اقلیم تاریکی: قصه دلیله محتاله و نوع ادبی آن / فرزاد مروجی
دکتر معین، پیشگام در حافظ‌شناسی نوین / امیر شفقت
بدویت و مدنیت بی‌هنگام / لیلا تقوی
خودیاری برای مردم خاورمیانه / علی خزائی‌فر
راه دشوار «ملت‌سازی» / مجید رهبانی
اعتراض شما را خریداریم / طه رادمنش
مستندسازی برجام / رحمان شادان فرد
نگاه تنگ و فراخ به ویرایش / عبدالحسین آذرنگ
مقلدان خواندنیها / ناصرالدین پروین
حسین مسعودی خراسانی و بوریس پاسترناک / کامیار عابدی
دمی با اسماعیل سعادت: مترجمی که دیده به فراسو گشود / زهرا بخشی و نوید بازرگان
مردم‌مداری یک شاهزاده / محدثه هاشمیلر
هزار و یک داستان / زری نعیمی
معرفی کوتاه
تازه‌های بازار کتاب / فرخ امیرفریار
به یاد صفدر تقی‌زاده / ایرج پارسی‌نژاد
به یاد صادق رحمت سمیعی / فرخ امیرفریار
درگذشتگان

08 November 2021

!پیدا کنید جاسوس انگلیس را

یا
کیانوری از اتحاد شوروی اسلحه می‌خواست - بخش دوم

هشتادسالگی حزب توده ایران


به‌تازگی در نوشته‌ای بر پایه‌ی اسناد شوروی سابق و آلمان شرقی سابق نشان دادم که نورالدین ‏کیانوری (۱۲۹۱-۱۳۷۸)، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران، پس از بازگشت از مهاجرت ‏طولانی به ایران در فروردین ۱۳۵۸، در تابستان ۱۳۵۹ (۱۹۸۰) در مسکو و برلین شرقی بوده (ده ‏سال پیش از ویران شدن دیوار برلین)، و در مسکو با سه تن از عالی‌ترین مقامات دولت اتحاد ‏شوروی درباره‌ی دریافت اسلحه گفت‌وگو کرده‌است.‏

پس از انتشار آن نوشته به اخبار و مطالبی برخوردم که ابعاد جالب دیگری از آن سفر کیانوری را ‏برملا می‌کند.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

10 October 2021

کیانوری از اتحاد شوروی اسلحه می‌خواست

هشتاد سالگی حزب توده ایران


در بایگانی‌های دولتی اتحاد شوروی سابق اسناد انکارناپذیری وجود دارند که نشان می‌دهند ‏نورالدین کیانوری (۱۲۹۱-۱۳۷۸)، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران چند ماه پس از انقلاب ‏بهمن ۱۳۵۷، در اوج جنبش خودمختاری و درگیری‌های مسلحانه کردستان ایران در تابستان ۱۳۵۸، از ‏اتحاد شوروی خواست که تسلیحات در اختیار حزب توده ایران بگذارد.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

09 September 2021

‏«زهر فرهنگی بورژوازی»‏

این روزها، با مرگ تئودوراکیس، بسیاری کسان درباره‌ی او نوشتند، از آن میان افرادی از «چپ» سابق و ‏لاحق خودمان. این نوشته‌ها اغلب بسیار نوستالژیک و رمانتیک بود و دامنه‌ی آن‌ها به ستایش از ‏فیلم‌هایی نیز رسید که تئودوراکیس موسیقی متن آن‌ها را ساخته، و در آن میان فیلم «حکومت ‏نظامی» ساخته‌ی کوستا گاوراس هم‌میهن تئودوراکیس. «زد» و چند فیلم دیگر را نیز هم‌او ساخته که ‏تئودوراکیس برای‌شان موسیقی سروده‌است.‏

اکنون می‌خواهم یادآوری کنم که روزنامه «مردم» ارگان مرکزی حزب توده ایران (شماره ۱۱۸، ۲۵ آذر ‏‏۱۳۵۸) پس از نمایش فیلم «حکومت نظامی» در ایران، درباره‌ی آن چه نوشت؛ برای اندکی بازنگری در ‏عقاید آن روز، شاید؟ یا حتی عقاید امروز؟

‏«حکومت نظامی: وقتی سرجاسوس آمریکا «قهرمان» معرفی می‌شود...!

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

02 September 2021

بدرود تئودوراکیس

عکس از Heinrich Klaffs
آهنگساز بزرگ یونانی میکیس تئودوراکیس امروز در ۹۶ سالگی (۲۰۲۱-۱۹۲۵) از جهان رفت.‏

او بیش از همه برای موسیقی متن فیلم‌های «زوربای یونانی» و «زد» شهرت دارد، اما نزدیک به هزار ‏ترانه و انواع دیگر موسیقی نیز سروده‌است که اغلب مضامین «انقلابی» و «چپ» دارند، مانند «کانتو ‏گنرال» روی شعرهای شاعر بزرگ شیلیایی پابلو نرودا با مضمون ضد حکومت دیکتاتور شیلی آگوستینو ‏پینوشه.‏

تئودوراکیس هنگام «حکومت سرهنگان» در یونان (۱۹۷۴-۱۹۶۷) با آن رژیم مبارزه می‌کرد، به زندان ‏افتاد، و شکنجه‌اش کردند. اما همبستگی جهانی هنرمندان سرشناس او را از زندان نجات داد، و او ‏سال‌ها در مهاجرت اجباری به‌سر برد. در آن هنگام او با اجرای آثارش با همکاری ماریا فارانتوری ‏استادیوم‌های بزرگ و سالن‌های کنسرت شرق و غرب را پر می‌کرد و جمعیت را به هیجان می‌آورد.

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏