27 July 2014

از جهان خاکستری - 106‏



بودن، یا نبودن؟
شرکت لوازم دیالیز صفاقی این بار، در پایان تابستان 1995، سفری به جزیره‌ی ‏یونانی کرت و شهر رتیمنون در شمال جزیره ترتیب داد. هر کس به هزینه‌ی خود تا ‏رتیمنون می‌رفت و آن‌جا، در هتل، وسایل دیالیز از پیش آماده شده‌بود. پتر پرستار سفر ‏مایورکا این بار نیز همراه ما بود. استفان هم‌اتاقی من در آن سفر هم آمده‌بود، اما من این ‏بار اتاق تکی داشتم.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

20 July 2014

بس کن!‏

بیست‏‌‏وپنج سال پیش (1989) در چنین تابستانی، ترانه‏‌‏ی ‏Stop‏ با اجرای سم برائون ‏Sam Brown‏ در صدر ‏همه‏‌‏ی لیست‏‌‏های "تاپ" موسیقی پاپ جهان، از "تاپ 10" تا "تاپ 100" قرار داشت.‏

در آن هنگام من تازه یک سال بود که از قرارگاه پناهندگان به خانه‏‌‏ام در استکهلم منتقل شده‏‌‏بودم، و نخستین ‏تلویزیون زندگانیم را خریده‏‌‏بودم. کانال های تلویزیونی از طریق کابل (به‏‌‏جای آنتن) و کانال ‏MTv‏ چیزهای ‏نوظهوری بودند و من با شگفتی و کنجکاوی فراوانی ویدئوهای موسیقی پاپ را از این کانال تماشا می‏‌‏کردم. در آن ‏میان ترانه‏‌‏ی ‏Stop‏ در صدر لیست من نیز قرار داشت، و هنوز چه‏‌ زیباست.‏

13 July 2014

آی آدم‌ها...‏

یک آتش‌نشان فلسطینی کمک می‌خواهد
آی آدم‌ها...‏
ده‌ها تن دارند این جا می‌سپارند جان...‏

عکسی بسیار گویا از عکاس فلسطینی محمود حمص کارمند "فرانس پرس" که پیشتر جایزه‌هایی هم برده‌است. و ‏عکس چه‌قدر شبیه تابلوی "فریاد" ادوارد مونک است. منبع عکس: روزنامه‌ی سوئدی ‏Dagens ‎Nyheter‏ امروز.‏

هفته‌ی پیش این پیوند با عکس‌هایی از متروی بوستون (امریکا) در پشتیبانی از مردم فلسطین در ‏اینترنت دست‌به‌دست می‌گشت. گسترده‌تر باد این فعالیت‌ها!‏

06 July 2014

حیف!‏

در نوشته‌ای درباره‌ی باکوی نامهربان از خوانندگان آذربایجانی فلورا کریم‌اوا و یالچین رضازاده نام بردم. ‏به‌گمانم بهتر است که چند کلمه بیشتر درباره‌ی آنان بنویسم.‏

من از سال‌های پایانی دبیرستان و با گوش دادن به رادیوی باکو از رادیوگوشی ساخت خودم، از ‏جمله با صدای زیبا و گیرای این دو خواننده آشنا شدم. فلورا کریم‌اوا گویا نوزده ساله بود که ترانه‌ی ‏‏"حیف" را خواند، و گفتند که صدای او بیش از 4 اوکتاو را می‌پوشاند؛ و یالچین رضازاده نیز در حوالی ‏همان سن و سال ترانه‌ی "طالعیم منیم" را خواند، و او را دمیس روسوس ‏Demis Roussos‏ آذربایجان ‏نامیدند. از آن‌پس همواره در کمین بودم تا تازه‌ترین ترانه‌هایی را که این دو می‌خواندند از رادیو ضبط ‏کنم، تا آن‌که به‌تدریج صفحه‌هایی از آنان نیز در صفحه‌فروشی "کارناوال" تهران پدیدار شد.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

22 June 2014

یک کی‌روش برای اپوزیسیون ایران

در حاشیه‌ی جشن تولد باصفای دوستی، با همه‌ی میهمانان به تماشای مسابقه‌ی فوتبال میان ‏تیم‌های ایران و آرژانتین نشستیم. شور و شوق و ابراز احساسات دوستان آن‌چنان پر سروصدا بود ‏که از تحلیل‌ها و نظرهای مفسران ورزشی کانال تلویزیون سوئد چیزی نمی‌شنیدیم. اما در آن ‏میان، در آستانه‌ی آغاز نیمه‌ی دوم، جمله‌ای را همه شنیدند که انفجار خنده‌ی جمع را در پی ‏داشت. یکی از مفسران گفت: «حال ببینیم که آیا نظم و انضباط [دیسیپلین] ایرانی در نیمه‌ی دوم ‏هم دوام خواهد آورد، یا نه»! «نظم و انضباط ایرانی»؟ آیا چنین چیزی وجود دارد؟

‏90 دقیقه بازی به‌روشنی نشان داد که آری، نظم و انضباطی سفت و سخت و ستودنی در بازی تیم ایران وجود ‏دارد، هرچند شاید نه نظم و انضباط "ایرانی" که بی‌گمان "پرتغالی". مربی پرتغالی تیم ثابت کرد که ‏می‌توان به ایرانی جماعت هم آموخت که در یک تیم و به عنوان عضوی از یک تیم عمل کنند، و ‏انضباط تیمی را رعایت کنند. او ثابت کرد که در این صورت این تیم می‌تواند، همچنان که مفسر ‏سوئدی گفت، قهرمانانه عمل کند ‏heroisk insats‏.‏

ای‌کاش یک کی‌روش هم پیدا می‌شد و این را به اپوزیسیون ایرانی می‌آموخت.‏

‏[با درود به خسرو عزیز]‏

15 June 2014

تب فوتبال

این روزها همه فوتبال تماشا می‌کنند، همه از فوتبال حرف می‌زنند، همه کارشناس خطا و پنالتی ‏شده‌اند. دشوار است برکنار ماندن از این تب همه‌گیر. می‌کوشم همراهی کنم. می‌کوشم از اخبار ‏هیجان‌انگیز فوتبال عقب نمانم. می‌کوشم برخی از بازی‌ها را تماشا کنم تا در این گفت‌وگوها من نیز ‏چند کلمه‌ای برای گفتن داشته‌باشم. فوتبال زیباست. اما...‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

08 June 2014

یک تار، دو تار، سه تار

در کودکی، درست یا غلط، به ما می‌آموختند که تار را مغول‌ها اختراع کرده‌اند و نزد آنان تنها یک "تار" ‏یا سیم داشته. من می‌کوشیدم با بستن سیم لخت برق میان دو میخ بر روی جعبه‌ای چوبی ‏‏"یک‌تار" بسازم و بنوازم، اما به جایی نرسیدم. جست‌وجویم در یوتیوب برای یافتن نمونه‌ای از ‏موسیقی یک‌تار نیز به جایی نرسید.‏

در نوروز 1354 از سوی دانشگاه و با اتوبوس دانشگاه به یک "سفر علمی" به افغانستان و پاکستان ‏رفتیم و توانستیم خود را به مراسم بزرگ نوروزی در مزار شریف برسانیم. یکی از مراسم این جشن ‏برگزاری مسابقه‌ی "بزکشی" در حضور مقام‌های دولتی بود. دوستان افغان با نهایت مهر و ‏میهمان‌نوازی ما را در جایگاه ویژه و نزدیک دولتیان نشاندند.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

01 June 2014

از جهان خاکستری - 104‏

نه، باکو شهر مهربانی نبود و نیست؛ نه تابستان پارسال، 1364، که برای مرخصی و دیدار دوستان ‏از مینسک تا این‌جا آمدم، و نه اکنون که برای فروش طلا آمده‌ام. چه‌قدر ترانه در وصف زیبایی و ‏مهربانی باکو شنیده‌ام؛ هر کدام را ده‌ها و ده‌ها بار. رشید بهبودوف می‌خواند:‏

باکی عزیز شهر، مهریبان دیار
سینه‌نده بوی آتیب اولدوم بختیار...‏

‏[باکو شهر عزیز، دیار مهربان
بر سینه‌ی تو قد کشیدم و بختیار شدم...]‏

باز رشید بود که می‌خواند:‏

جانیم باکی، قانیم باکی، آنا وطن
یارانمیسان خلقیمیزین قدرتیندن...‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

25 May 2014

از آشغال تا رؤیای موسیقی

چگونه می‌توان "آشغال جمع‌کن"ها را "به کارمندان بازیابی" تبدیل کرد؟ چگونه می‌توان از ‏دورریخته‌های من و شما رؤیایی زیبا برای کودکانی که چیزی برای دور ریختن ندارند آفرید؟ چگونه ‏می‌توان از پاشنه‌ی شکسته‌ی کفش زنانه، برس مو، کلید، و دگمه‌ی لباس موسیقی آفرید؟ چگونه ‏می‌توان کودکانی را که در ژرفای فراموشی گم شده‌اند به صحنه‌های جهانی برد؟

چندی پیش نمونه‌ی کم‌وبیش مشابهی از کنگو دیدیم. قول می‌دهم که این 13 دقیقه [دیگر موجود نیست] از پاراگوئه نیز ‏ارزش دیدن دارد. با سپاس از محمد گرامی.‏

18 May 2014

درود و بدرود

هفته‌ی گذشته خبر اهدای "جایزه‌ی حقوق بشر گوانگجو" به "مادران خاوران" در رسانه‌های ‏همگانی خارج بازتابی گسترده یافت. ارزش مادی و معروفیت این جایزه هر چه هست و نیست، ‏چندان اهمیتی ندارد، اما به نظر من تنها همین مطرح شدن و رسمیت جهانی یافتن نام "مادران ‏خاوران" تف بزرگی‌ست بر ریش سردمداران جمهوری اسلامی.‏

به سهم خود در پیشگاه این مادران سر فرود می‌آورم. درود بی‌کران من نثار این مادران که تا امروز ‏نگذاشته‌اند یاد و گورگاه جمعی آن رفقای من، آن کشتگان جهل و عقب‌ماندگی مشتی جانور، ‏فراموش شود. حال بگذار برخی "دیر اوپوزیسیون‌شده‌های بعداً پوزیسیون شده" در برابر دوربین ‏تلویزیون شعار بدهند: «اعدام های ٦٧ رو یاد کسی نیارید! کسی یادش نیست! ولش کنید! تموم ‏شد!» می‌بینید که با همت و پایداری چنین مادرانی هیچ هم تمام شدنی نیست.‏

درود بر "مادران خاوران"!‏

همچنین در هفته‌ی گذشته سازنده‌ی سوئدی فیلم "در جست‌وجوی شوگرمن"، برنده‌ی جایزه‌ی ‏اسکار برای همین فیلم، و به گواهی همکارانش در تلویزیون سوئد یکی از مهربان‌ترین و خلاق‌ترین ‏انسان‌هایی که می‌شناختند، سرانجام بی‌مهری‌های این جهان را تاب نیاورد و خود را راحت کرد.‏

بدرود مالک بن‌جلول 36 ساله، که می‌گویند می‌توانست اینگمار برگمان آینده‌ی سوئد بشود. بدرود ‏یابنده‌ی شوگرمن دوست‌داشتنی!‏

عکس این گوشه از خاوران از من است.‏