13 March 2011

نگاهی نوتر

تازه‌ترین شماره‌ی "نگاه نو" (سال بیستم، شماره 88، زمستان 1389) نامه‌ی من "از سرسانسورچی تا الگوی ‏آزادگی" را منتشر کرده، همراه با پوزشی برای آن که نامه‌ام دیر به دستشان رسیده‌است. در انتهای متن ‏نامه اعلام شده که به اعضای خانواده و همکاران عنایت‌الله رضا فرصت و امکان پاسخ‌گویی ارائه می‌شود.‏

نیز بخوانید: «حکایت آن که اهل این کار نبود».

خارج از کشور این مجله را از جمله می‌توان از کتابفروشی فردوسی در استکهلم سفارش داد.‏

فهرست این شماره چنین است:‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

27 February 2011

اسنادی از ارتباط شوروی با کمونیست‌های ایرانی

اینک، متن آن بخش از نوشته‌ی میخائیل کروتیخین که در آن از اسناد روسی استفاده شده (نوشته‌ی پیشین مرا ‏ببینید) در این نشانی در دسترس همگان است. بار دیگر یادآوری می‌کنم که:‏

‏1- متن روسی این نوشته از سال 2001 دست کم به مدت 8 سال در دسترس جهانیان بوده‌است؛
‏2- من با همه‌ی داوری‌ها و تفسیرهای کروتیخین موافق نیستم و فقط خواستم که متن اسناد روسی مورد ‏استفاده‌ی او را در دسترس فارسی‌زبانان قرار دهم.‏

20 February 2011

اسنادی از شوروی، و یادی از محمدعلی جعفری


میخائیل کروتیخین ‏Mikhail Krutikhin (Михаил Крутихин)‎، زاده‌ی 1946 تحلیل‌گر و مشاور امور صنایع نفت و ‏گاز و سیاست در روسیه است. او یکی از بنیادگذاران و تحلیل‌گران شرکت مشاوران روس انرجی ‏RusEnergy‏ ‏واقع در مسکو و سردبیر هفته‌نامه‌ی ‏The Russian Energy‏ است. وی پیش‌تر سردبیر ‏Russian Petroleum ‎Investor‏ و عضو تحریریه‌ی ماهنامه‌ی ‏Caspian Investor‏ بوده‌است.‏

در فاصله‌ی سال‌های 1972 و 1992 او کارمند خبرگزاری تاس در شهرهای مسکو، قاهره، دمشق، تهران، و ‏بیروت بود و از خبرنگاری تا مقام ریاست دفتر رسید. پیش از آن او خدمت در ارتش را به عنوان مترجم فارسی در ‏ایران به انجام رسانیده‌بود.

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

13 February 2011

دو نامه از سیاوش کسرائی

هفته‌ی گذشته پر از رویدادها و سالگردهای گوناگون بود. از جمله بی‌بی‌سی فارسی "صفحه ویژه"ای پر از ‏نوشته و عکس به مناسبت چهلمین سالگرد سیاهکل دارد و نوشته‌ی بسیار زیبایی از فرج سرکوهی نیز در آن هست ‏که تصویر گویایی‌ست نشانگر آن‌که چرا و چه‌گونه جوانان آن دوران چریک می‌شدند.‏.. و فردا روز دلدادگی‌ست...

اما در آن میان، روز 19 بهمن پانزده سال از درگذشت شاعر بزرگ سیاوش کسرائی (1374-1305) نیز گذشت. از سوی دیگر ‏دوستانم دلشان می‌خواهد که از آن‌چه در شوروی بر ما گذشت بیش‌تر بنویسم. پس بیایید این بار از قلم ‏سیاوش کسرائی اشاره‌های کوتاهی بخوانیم از آن‌چه بر ما رفت، هر چند بسیار پوشیده، و در نامه‌هایی که او می‌دانست کسانی ‏در طول راه می‌خوانندشان. کوشیده‌ام که شکل نگارش او را حفظ کنم، و همه‌ی آن‌چه میان [ ] آمده، از من است:‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

06 February 2011

از جهان خاکستری - 51

از چپ: هرمز ایرجی، فخرالدین میررمضانی.
از راست: سایه، لطفی، کسرایی، مهری خانم همسر کسرایی، پوری سلطانی
همیشه با سروصدا وارد می‌شد و به زمین و زمان اعتراض داشت:‏ ‏- باه! آقا رو! مثل ماست افتاده روی تخت و گرفته خوابیده! بلند شو یه تکونی به خودت بده! خیال کردی توی این ‏مملکت با افتادن روی تخت می‌تونی مسائل رو حل کنی؟ نخیر، کور خوندی! بلند شو! بلند شو ببین چه خبره! – ‏کف دست راستش را مانند آن که منقل کباب را باد بزند، آرام به چپ و راست می‌برد و ادامه می‌داد: یه آشی ‏واسمون پختن که یه وجب روغن روشه!‏

بعضی‌ها را در لابه‌لای جمله‌ای مشابه حتی "تن لش" و از این دست هم می‌نامید، اما در برابر همسرم هرگز ‏حتی به شوخی هم با من بی‌احترامی نمی‌کرد. همسرم را هم که بیست سالی جوان‌تر از او بود همواره با ‏احترام "رفیق" خطاب می‌کرد.

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

30 January 2011

باز می‌کُشند

درست یک سال پیش زیر همین عنوان از اعدام‌ها و کشتار در جمهوری اسلامی کوتاه نوشتم. در یک سال ‏گذشته ماشین جهنمی کشتار جمهوری اسلامی نزدیک به 200 نفر دیگر را اعدام کرده‌است و دوشادوش چین ‏رکورددار مجازات اعدام در جهان است. من با مجازات اعدام به هر شکل و بهانه‌ای و برای هر جرمی مخالفم. ‏دولتی که اعدام می‌کند، به هر دلیلی، انسانی را می‌کشد؛ و کسی یا دولتی که انسانی را می‌کشد، جز قاتل ‏صفت دیگری بر او نمی‌توان نهاد. در آرزوی روزی هستم که دولت‌ها و ملت‌ها حتی خطاکارترین فرزندان خود را ‏نیز دوست بدارند و به‌جای کشتن‌شان، کمک‌شان کنند. اما اعدام و کشتن کسی به دلیل فعالیت سیاسی خود ‏مقوله‌ای دیگر و جنایتی بزرگ است. در میان این 200 نفر بسیاری تنها "جرم"‌شان شرکت یا دیده‌شدن در ‏تظاهرات روزهای بعد از تقلب بزرگ خرداد 1388 بوده‌است. و کشتار هم‌چنان ادامه دارد.‏

ننگ و نفرین ابدی تاریخ نثار جلادان باد.‏
‏(واپسین اعدام در سوئد، بیش از 100 سال پیش صورت گرفت)‏

23 January 2011

از سرسانسورچی تا "الگوی آزادگی"‏

نوشته‌ام با همین عنوان در سایت "ایران امروز" منتشر شده‌است. آن را در این نشانی نیز می‌یابید.‏

مجله‌ی "نگاه نو" که در داخل منتشر می‌شود، عنایت‌الله رضا را "الگوی آزادگی" نامیده‌است.‏

نیز بخوانید: «حکایت آن که اهل این کار نبود».

07 January 2011

بدرود یکی از بهترین بازیگران سوئد

Ajö Per Oscarsson, en av mina absolut största favoriter!‎

Jag vet inte varför folk har sett ett samband mellan bästa konstnärskap och djävulen, eller varifrån ‎uttrycket ”djävulskt bra” kommer. I min ungdom läste jag att det fanns folk som kunde svära att de ‎hade sett självaste djävulen stå på scenen bredvid Niccolo Paganini och hålla i hans händer medan ‎han spelade violin: Han var ju så ”djävulskt bra” i att spela violin så att en och annan svaghjärtad dam ‎kunde svimma av av att höra hans lek med stråkar.

I brist på förmågan att beskriva din storhet i skådespeleri, Per Oscarsson, hittar jag inget bättre sätt: ‎Jag erkänner att har tänkt i samma banor och har fått för mig att ha sett något ”djävulskt” i din blick, ‎och nästan alltid har tänkt på att djävulen måste ha varit närvarande där någonstans på scenen eller ‎bakom kulisserna när du spelade: Du var ju så ”djävulskt bra”. Synd. Synd att sådana konstnärer som ‎du måste gå bort. Och jag förstår bara inte varför just du, och en annan av mina älskade favoriter, ‎Monica Zetterlund, måste brinna i lågor? Varför?‎

Det känns ett stort tomrum efter sådana som du, Monica, och Pete Postlethwaite som gick bort några ‎dagar efter dig. Men…, men ha det bara bra ni! ‎‏(متن فارسی در ادامه)‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

04 January 2011

بدرود "بهترین بازیگر جهان"‏

Ajö Pete Postlethwaite ”världens bästa skådespelare” (enligt Steven Spielberg, här). Jag kunde inte ‎hålla emot att darra i hela kroppen medan jag såg dig i filmen ”I faderns namn”. Tillvaron av sådana som du ger färg och mening till livet. Tack för att du fanns! Vila i frid!‎

بدرود پیت پاسلت‌ویت، "بهترین بازیگر جهان" (به گفته‌ی استیون اسپیلبرگ). در طول تماشای بازیگری تو در ‏فیلم "به‌نام پدر" نتوانستم سراپای پیکرم را از لرزیدن باز دارم. در نوشته‌ای با عنوان "وطن کجاست" از تو نام ‏برده‌ام. وجود کسانی چون تو به زندگی رنگ و معنی می‌بخشد. سپاس از این که بودی.‏ یادت گرامی‌باد.‏

پیت پاسلت‌ویت هنرپیشه‌ی بریتانیایی روز 3 ژانویه پس‌از سال‌ها مبارزه با سرطان در 64 سالگی درگذشت. او ‏به عنوان بهترین مرد بازیگر نقش دوم در فیلم "به‌نام پدر" نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار بود. هنگام بازی در ‏‏"ژوراسیک پارک" بود که اسپیلبرگ او را "بهترین بازیگر جهان" نامید.‏

02 January 2011

برشکن هر سد، اگر خواهی آزادی

از روزی که چیزی در سوگ زنده‌یاد دکتر مرتضی انواری نوشتم، در آن از غلامعلی حداد عادل نام بردم، و به ‏نوشته‌ی دیگرم لینک دادم که در آن از استراتژی امریکایی ایجاد "کمربند سبز اسلامی" متشکل از افغانستان و ‏ایران و ترکیه در جنوب اتحاد شوروی پیشین سخن گفته‌ام، و این که حداد عادل، و سید حسین نصر در مقام ‏‏"نیابت تولیت عظما"ی دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف) و رئیس دفتر شهبانو فرح، سال‌ها پیش از انقلاب از ‏عوامل اسلامی‌کردن دانشگاه بودند، وبلاگم را در ایران سد کرده‌اند و خوانندگان پر مهرم در داخل پیوسته ای‌میل ‏می‌فرستند که نمی‌توانند نوشته‌هایم را بخوانند.‏

پیداست که انگشت روی نقطه‌ی حساسی گذاشتم. امیدوارم روزی چشممان به اسناد "کمربند سبز" هم ‏روشن شود.‏ درباره‌ی آن تئوری، از جمله در این نشانی بخوانید، یا ‏islamic green belt soviet‏ را با گوگل بجوئید.‏

دوست خواننده! اگر توانسته‌اید با این و آن سدشکن به این‌جا برسید، و اگر هنوز به نوشته‌های من علاقه دارید، ‏گویا بهترین راه این است که در ستون سمت راست با کلیک کردن روی ‏Subscirbe in a reader‏ دریافت ‏نوشته‌هایم را از یکی از راه‌های پیشنهادشده در آن‌جا مشترک شوید. در ضمن یک جایی خواندم که اگر در انتهای نشانی سدشده‌ای پنج علامت ‏‎/?://‎‏ ‏را وارد کنید، گویا از سد می‌گذرید، یعنی در سطر نشانی، آن بالای بالای بالا، بنویسید ‏shivaf.blogspot.com/?://‎‏. وگرنه می‌ماند تلاش برای برشکستن هر سد، برای رسیدن به آزادی، آن‌گونه که ‏زنده‌یاد احسان طبری سرود.‏