02 February 2026

انتشار چاپ دوم کتاب قطران در عسل

و اینک، چاپ دوم قطران در عسل تقدیم می‌شود، با حروف درشت‌تر و بهتر، با تصحیحات لازم، و ‏قیمت تمام‌شدهٔ ۲۰ دلار یا ۱۷ یورو (به اضافهٔ هزینهٔ پست). قیمت چاپ قبلی در آمازون، که هنوز هم هست ‏اما به‌تمامی به جیب «اچ اند اس مدیا» می‌رود که قراردادم را با ایشان لغو کرده‌ام، ۳۵ دلار بود و ‏است.‏

قایل پی.دی.اف برای دانلود رایگان را از چندی پیش به‌روز کرده‌ام و با کلیک روی همان نشانی قبلی ‏می‌توان متن چاپ دوم را دانلود کرد.‏

خرید کتاب کاغذی از لولو، از این نشانی.‏

دانلود رایگان کتاب الکترونیک، از این نشانی.

از چاپ نخست کتاب قطران در عسل نزدیک به ۱۲ سال می‌گذرد. انتشار آن در ماه نوامبر ۲۰۱۴ با ‏همکاری «اچ اند اس مدیا» ‏H&S Media‏ (لندن) در اینترنت و بنگاه آمازون صورت گرفت.‏

در مدت نزدیک به چهار سال، تا پایان سال ۲۰۱۸، در حدود ۴۰۰ نسخه از کتاب کاغذی از سایت ‏آمازون به فروش رفت. ناشر تعداد نامعلومی نسخهٔ الکترونیکی نیز به شرط کمک خوانندگان در داخل ‏ایران به بنگاه‌های خیریه، به آنان اهدا کرد. از سهم من از درآمد ناچیز کتاب هیچ برای من نماند و ‏همه را برای خرید و سفارش کتاب برای دوستان در سراسر جهان صرف کردم. ‏

در اکتبر سال ۲۰۱۸ قرارداد انتشار این کتاب را با «اچ اند اس مدیا» لغو کردم و ایشان متعهد شدند ‏که (آخرین بار) در ژانویهٔ ۲۰۱۹ فروش کتاب را در آمازون متوقف کنند. اما با وجود پی‌گیری من، به این ‏عهد وفا نکردند و هنوز این کتاب در آمازون به‌فروش می‌رسد، اما پس از لغو قرارداد، در این ۷ سال، ‏هیچ مبلغی بابت نسخه‌های فروش‌رفته به من نرسیده است. همچنین ناشرانی در داخل از همان ‏آغاز کتاب را، بی اجازه و اطلاع من کپی و چاپ کردند و «زیرمیزی» نسخه‌های بی‌شماری فروختند.‏

در اکتبر ۲۰۱۸ نسخهٔ پی.دی.اف. قطران در عسل را برای دانلود رایگان در اختیار همگان قرار دادم؛ ‏هم در وبلاگ خودم، هم در شبکه‌های «باشگاه ادبیات» (فیسبوک، تلگرام، و وب‌سایت)، و هم ‏برخی دوستداران این کتاب، آن فایل را در شبکه‌های خود برای دانلود ارائه دادند. آمار غیر دقیق ‏وبلاگ خودم نزدیک ۱۰ هزار دانلود نشان می‌دهد.‏

در سال‌های نخست پس از انتشار کتاب نقدها و معرفی‌هایی دربارهٔ کتاب، تا جایی که اطلاع یافته‌ام ‏به قلم اشخاص زیر انتشار یافت (به ترتیب انتشار):‏

‏۱. علیرضا بهتویی در این، و این‎ ‎‏نشانی‌ها؛
‏۲. علی امینی ‏نجفی در این نشانی؛
‏۳. فرح طاهری ‏در این نشانی؛
‏۴. علیرضا اردبیلی در این، و این، و این نشانی‌ها؛
‏۵. رقیه کبیری در این، و این‎ ‎نشانی‌ها؛
‏۶. میترا شجاعی در این نشانی؛
‏۷. ابراهیم آریانی در این نشانی؛
‏۸. بهمن زبردست در این نشانی؛
‏۹. مهرداد زمانی در این نشانی.‏‎

همچنین چند گفت‌وگوی رادیویی و تلویزیونی دربارهٔ کتاب از رسانه‌های صوتی و تصویری پخش ‏‏شده‌است، به ترتیب:‏‎

‏۱. گفت‌وگو دربارهٔ کتاب در "رادیو همبستگی" استکهلم، در این نشانی؛
‎ ‏۲. مصاحبه با میترا شجاعی در "دویچه وله"، در این نشانی؛
‎ ‏۳. گفت‌وگو با عنایت فانی در برنامهٔ "به عبارت دیگر" تلویزیون بی‌بی‌سی، در این نشانی‎.

جلسه‌های دیدار با دوستداران کتاب:‏‎

‏۱. کانون کتاب تورونتو، کانادا، آگهی در این نشانی. فیلم جلسهٔ معرفی کتاب در این نشانی؛‎
‏۲. کتابخانهٔ عمومی شرهولمن، استکهلم، آگهی در این نشانی؛‎
‏۳. نشر فروغ، کلن، آلمان، آگهی در این نشانی؛‎
‏۴. کتابخانهٔ عمومی هالون‌برگن، استکهلم، آگهی در این نشانی؛‎
‏۵. «شبکهٔ پشتیبانان مدرنیته» در شهر گوتنبورگ، سوئد، آگهی در این نشانی‎.‎‏

تعداد تعریف‌ها و تشویق‌ها بی‌شمار بوده‌است. از همهٔ نقدنویسان و مشوقان بی‌نهایت ‏سپاسگزارم. تعدادی انتقاد و حتی دشنام و بدگویی هم، اغلب سیاسی و ایدئولوژیک، دریافت ‏کردم. از همهٔ منتقدان نیز سپاسگزارم، زیرا که قصدشان کمک به بهبود کتاب بوده است. از جمله در ‏پاسخ به برخی از این انتقادها، مانند ریز بودن حروف کتاب، برخی ایرادهای صفحه‌آرایی، لغزش‌های ‏تایپی، و تکمیل چند نکتهٔ مضمونی بود که برای چاپ دوم کتاب دست‌به‌کار شدم.‏

تلاش نخست برای چاپ دوم در همان آمازون شکست خورد، زیرا که خدمات پذیرش کتاب وابسته به ‏آمازون (‏Kindle Direct Publishing KDP‏) ناگهان پذیرش کتاب به زبان فارسی و چند زبان دیگر را از ‏افراد «متفرقه» و غیر ناشر متوقف کرد. به‌ناچار برای راه افتادن مجدد آن امکان یا یافتن امکانی ‏دیگری (در خارج، بدون نیاز به اخذ مجوز از ادارهٔ ارشاد) می‌بایست صبر کرد.‏

آمازون و ‏KDP‏ از چندی پیش انتشار کتاب به زبان فارسی را می‌پذیرند، اما مراحل و شرایط و مقررات ‏انتشار کتاب کاغذی به فارسی از آن طریق آن‌قدر دست‌وپاگیر است که از خیر آن (امکان خرید کتاب ‏در شعبه‌های آمازون در چند کشور بزرگ) گذشتم، و به ‏Lulu.com‏ رو نهادم که در واقع هیچ مراحل ‏دست‌وپاگیری ندارد.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

16 January 2026

روایت شیرین کوچه

دربارهٔ کتاب «کافه رادیو»
نوشتهٔ مهدی اصلانی
نشر باران، سوئد، ۲۰۲۵، ۲۵۳ صفحه.‏

کتاب «کافه رادیو» نوشتهٔ مهدی اصلانی مجموعه‌ای است از ۵۳ قطعه که نویسنده آن‌ها را ‏‏«گفتارروایت» توصیف می‌کند و می‌افزاید که این «نوعی نقالی آزاد» است. او می‌گوید که «خود را ‏اسیر تکنیک قصه‌نویسی» نکرده و هر یک از بخش‌های کتاب «نه داستانک است نه قصهٔ کوتاه، که ‏هم این است و هم آن.» (ص ۱۴) او در ادامه می‌گوید که هر بخش «بیش از هر چیز شبیه عکس ‏فوری است» (ص ۱۵).‏

مجموعهٔ این توصیفات عرصه را برای کسی که می‌خواهد کتاب را در قالب‌های معمول مثل «قصه» ‏و غیره بررسی کند، تنگ می‌کند. اما متن روایت‌ها، عطر و طعم و زبان و طنز و نیشخند و گاه زهرخند ‏موجود در آن‌ها مرا به یاد یک برنامهٔ رادیویی در دوردست کودکی‌هایم می‌اندازد که حوالی ظهر ‏پخش می‌شد و در آن گوینده‌ای متنی نوشتهٔ یکی از طنزپردازان معروف آن روزگار (از جمله ‏ابوالقاسم حالت) را می‌خواند. پس درست و به‌جاست که اصلانی این نوشته‌هایش را «گفتارروایت» ‏توصیف می‌کند و اعلام می‌کند که آن‌ها را به شکل پادکست نیز ضبط و پخش کرده‌است. بنابراین، ‏به برداشت من، می‌توان این قطعات را به تعریف خارجی و از ریشهٔ یونانی «آنکدوت» ‏Anecdote‏ ‏نامید که به فارسی آن را «لطیفه» گفته‌اند. اما آنکدوت لازم نیست حتماً خنده‌دار باشد.‏

نویسنده می‌گوید که «زبان «کافه رادیو» زبان محاوره و ادبیات و فرهنگ کوچه است. [...] شاید ‏نوعی زنده‌داشت واژگانی است که مهجور افتاده‌اند» (ص۱۶) و درست همین است که این ‏‏«نقالی‌های آزاد» را برای من جذاب و شیرین می‌کند و خواندن آن‌ها برایم لذت‌بخش است: «[...] ‏ابوالفضل، تو با این قد و قواره و دست‌های بزرگ که کشیده‌ات را گاومیش بخوره سنگ‌کوب ‏‏[سنکوپ] کرده، چرا هر وقت با [الکساندر] مدوید مسابقه می‌دی می‌گُرخی و می‌بازی؟ بابا چشم ‏ما سیاهی رفت. حداقل یه بار یه خودی نشون بده. زورت هم اگه نمی‌رسه مثلاً گوش‌شو گاز بگیر. ‏داری می‌ری زیر بگیری با مشت بزن به تخمش [...]» (ص ۳۳).‏

یا: «داش‌امیر رو به علی‌چوپور [آبله‌رو] گفت: گؤتوش! [کونی] پس بگو نقش دیوار را داشتی و ‏فردین آخر شب که مست از کافه زده بیرون شلنگ‌اشو گرفته دستش و دیوار رو آب‌پاشی کرده و ‏شاشیده روت! نقش دیوارو داشتی یا باربند ماشین؟ باربند که باشی توفیری نمی‌کنه تو را ببندند رو ‏بنز ۱۸۰ یا رو سقف فولکس قورباغه‌ای! باربند رو هر کاریش بکنی نمی‌شه تریلی ۱۸ چرخ. چوپور! ‏سیشدین اوقاتی‌میزا! سیشدین فیلمین ایچینه!» (ص ۳۶)‏

یا: «جلوی منزل اسمال‌آقا که هیچ ماشین سواری غیر ماشین آمریکایی را ماشین نمی‌دانست، ‏یک شورولت نِوا عینهو عروس برق می‌زد و پارک بود. شورولت نِوا قوارهٔ کشتی جادار بود. [...] ‏فاصلهٔ کاپوت و جلوپنجره تا شوفر به درازای یک زمین فوتبال بود و رو کاپوت نِوا می‌شد [فوتبال] گل ‏کوچک بازی کرد. خیلی با [خانوادهٔ] سمایی‌ها چفت بودیم. به‌تقریب سفره‌یکی بودیم.» (صص ۵۴ و ‏‏۵۵)‏

یا: «دنیا [خانم] برشته بود و خوش‌رکاب! نه این که چون آقا جاوید [شوهرش] سیاه می‌پرید، دنیا ‏‏[خانم] دست به انتقام و تلافی زده. اونایی که می‌رن تو شیشه یه جوری بدون درواکن در بطری را ‏باز می‌کنند و میان بیرون کارشون را می‌کنند و دوباره برمی‌گردند تو بطری و باندرول‌خورده می‌شن ‏مثل اول‌شون که عقل جن هم به آن قد نمی‌ده. دنیا توی شیشه‌ای بود که سر بطری باز بود و ‏نشری [نشدی] داشت. دنیا نوشابهٔ گازداری را می‌مانست که گازش دررفته و تنها شیرینی‌اش ‏مونده بود. آروغ نداشت.»‏

مهدی اصلانی در محلهٔ سه‌راه اکبرآباد تهران به‌دنیا آمده و همهٔ سال‌های کودکی و جوانی و ‏فعالیت‌های سیاسی، و کمی بعد از زندان جمهوری اسلامی را در همین کوچه‌ها سپری کرده ‏است. این‌جا محلهٔ سرابی‌های مقیم تهران است، «سرابی‌هایی که در دو فراز مهم تاریخی یعنی ‏ماجرای فرقهٔ [دموکرات آذربایجان] و کودتای ۲۸ مرداد [از سراب و پیرامون آن در آذربایجان] به ‏مکان‌های دوردست تبعید شده بودند»(ص ۷۹)، و البته در فاصلهٔ آن دو فراز، خشکسالی و سرمای ‏بی‌سابقه و کشنده و قحطی فراگیر آذربایجان هم بود که نیروی کار ارزان به سراسر ایران تزریق ‏کرد.‏ [۱]

زبان مردم سه‌راه اکبرآباد به‌طور عمده آمیزه‌ای است از فارسی به لهجهٔ تهرانی، و ترکی مهاجران ‏آذربایجانی: «شوما یاواش قاز بدی، من ده دالدان هولیش می‌دم» (ص ۴۰). نمونه‌های نوشته‌های ‏متأثر از زبان کوچه، به‌ویژه از کوچه‌های چندزبانی تهران، فراوان نیست. پس باید پیدایش نمونه‌ای ‏مانند نوشتهٔ اصلانی را غنیمت شمرد و علاقمندان زبان و پژوهش نفوذ زبان‌ها در یکدیگر، باید حتماً ‏آن را مطالعه کنند. من نمونهٔ دیگری که زبان مخلوط فارسی و ترکی رایج در کوچه را این‌چنین نقل ‏کرده باشد، و نیز هیچ پژوهشی دربارهٔ این اختلاط زبانی ویژه سراغ ندارم، شاید به این علت که ‏حکومت‌های صد سال اخیر ایران همواره موجودیت زبان‌های دیگر جز فارسی را در کشور انکار ‏می‌کرده و خواستار نابودی آن زبان‌ها بوده‌اند. ‏

تنها برای مقایسه‌ای کوچک، در برخی شهرهای سوئد محله‌های خارجی‌نشین وجود دارد و زبان ‏‏«کوچه» در این محله‌ها از اختلاط زبان‌های گوناگون مهاجران، به‌ویژه در مدارس و در میان جوانان به ‏وجود می‌آید. این زبان مختلط همواره مورد توجه ویژهٔ پژوهشگران تحولات زبان بوده و هست و مرتب ‏فهرستی از واژه‌های تازه‌ای که در زبان سوئدی این محله‌ها از زبان خارجی‌ها گرفته شده، منتشر ‏می‌شود. برای نمونه واژه‌های «آره» از فارسی، «یعنی»، «پارا» (پول)، و «قوز» (دختر، ‏kız‏) از ‏ترکی، و «زاستا» (سلاح) از یوگوسلاوی سابق، و بسیاری واژه‌های دیگر اکنون در زبان سوئدی جا ‏افتاده‌اند.‏ [۲]

در بریده‌هایی که از کتاب اصلانی نقل کردم، مثلاً «می‌گُرخی» واژه‌ای ترکی است که به فارسی ‏صرف شده، و از دیرباز در محلات ترک‌نشین تهران جا افتاده است. قورخماق (با آوانگاری فارسی: ‏گُرخماق) به ترکی یعنی ترسیدن، و می‌گُرخی یعنی می‌ترسی.‏

در این کتاب اصلانی زندگی واقعی «کوچه» است، کوچه و خیابان و سلول زندان و فرش‌فروشی و... ‏که جریان دارد؛ هم پیش و پس از انقلاب، و هم در زندان و سپس در تبعید. بنابراین برخلاف آن زوج ‏حاضر در جلسهٔ معرفی کتاب اصلانی در استکهلم که از نویسنده می‌پرسیدند به نظرش با اثرش ‏چگونه به مبارزات طبقهٔ کارگر ایران و به ادامهٔ عملی شدن شعار «زن، زندگی، آزادی» کمک ‏می‌کند، نباید چیزی بیرون از همین توصیف زندهٔ جریان واقعی زندگی «کوچه» از نویسنده خواست: ‏‏«آقای تحویل‌دار با این که مسن‌ترین فرد اتاق [سلول زندان] بود، از همهٔ ما خوش‌دماغ‌تر بود. ‏دماغش به اندازهٔ یک «ژرمن شپرد» فابریک کارآیی داشت. بینی‌اش را مماس درز در می‌خواباند و ‏قنبل را هوا می‌داد و بو می‌کشید. جالب آن که موقع انجام این کار همهٔ اتاق سکوت می‌کردند. ‏پنداری تحویل‌دار با گوش‌هایش بو می‌کشید. تشخیصش ردخور نداشت و هیچ وقت پوچ از آب در ‏نمی‌آمد. [... بو کشید و] گفت: ناهار قیمه است. [...]»(ص ۱۹۲).‏

همین مگر چیست جز توصیف جریان واقعی «زندگی» و «آزادی» از شعار «زن، زندگی، آزادی»؟

استکهلم – ۱۱ ژانویهٔ ۲۰۲۶‏
سفارش و خرید کتاب از وبگاه انتشاران باران.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱.
https://shivaf.blogspot.com/2022/07/pas-angah-tabiat-ham-ba-azarbaijan-ghahr-kard.html‏ ‏
۲. از جمله بنگرید به این فهرست:
http://sv-slang.wikidot.com/invandrarsvenska

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏