بازداشت‌های غیر قانونی را پایان دهید!‏

همه‌ی زندانیان سیاسی را آزاد کنید!‏

-----------------------------------------------------

28 November 2009

زن یعنی این؟

En 47-årig kvinna från Värmdö, inte så långt ifrån där jag bor, har åtalats för att ha misshandlat sin sambo med en sopkvast och en porslinsskål! Och då undrar mina vänner varför jag fortsätter att vara singel! Läs hela notisen här.

به نوشته‌ی روزنامه‌ی محله‌ی ما هفته‌ی گذشته یک زن هم‌محلی‌مان به اتهام کتک زدن همسرش و زخمی کردن او در دادگاه محاکمه شد. گویا این خانم نخست مرد را با دسته‌ی جارو کتک زده و بعد یک کاسه‌ی چینی را روی سر او خرد کرده‌است! مرد، حسابی زخم و زیلی شده و از همان روز صدای زنگ آزارنده‌ای در گوشش می‌پیچد. دعوا گویا از آن‌جا آغاز شد که مرد فراموش کرد تعریف کند که آخر هفته با دوستانش بیرون می‌رود و در دسترس نیست!

و بعد دوستان پیوسته زیر گوشم می‌خوانند که چرا تنها مانده‌ام و با زنی شریک نمی‌شوم! اینان آیا به‌راستی دوست من‌اند؟

12 comments:

حسن said...

همش نصف خالي ليوان را نبينيد مرد هرچه قدر مسن تر مي شود نيازش به زن بيشتر مي شود و داشتن يك شريك دائم براي سلامتي روحي و جسمي لازم است
البته يك آدم خوش تيپ مثل شما زود مي تواند همسر مورد علاقه خودرا بيابد
بيا دوست عزيزم بهانه شد تا من يك سئوال بكنم از شما اگر مايليد مي توانيد برايش يك پست بگذاريد
قرارداد يا قوانين ازدواج و متاهل بودن در سوئد چگونه است؟
آيا دليل خاصي دارد كه مجرد مانده ايد؟

Shiva said...

حسن عزیز، گفتید که یک سؤال می‌پرسید، اما دست کم دو سؤال پرسیدید، و بنابراین پاسخ‌تان باشد طلب‌تان! دست‌به‌نقد همین را بگویم که ‏خوش‌تیپ بودن دردسر است!‏

محمد said...

به نظرم مدل آنتون چخوف برای زندگی خانوادگی موفق از همه بهتر است: همسرتان در مسکو و خودتان در یالتا زندگی کنید. البته اگر می شد در کشور مختلف باشید باز هم بهتر بود، یا در دو قاره مختلف، یا در دو سیاره مختلف. راستی منظور دوستتان از "مرد هر چه قدر مسن تر مي شود" چه بود؟ نکند به شما اشاره داشت؟ اینان آیا به راستی دوست شما هستند؟ (; محمد

Anonymous said...

شيوا عزيز،
نه آنها دوست نيستند، از من بشنو، خوش باش و از زندگي لذت ببر،
شكسته استخوان داند بهای موميايی را

دوست دار نوشته های شما
يك ز. ذ.

حسن said...

شيوا جان
من خودم هم مثل تو ام و اين طور نيست كه فقط براي شما نسخه بپيچم ضمن اينكه مرد نياز جنسي بيشتري نسبت به زن دارد و در صورت فقدان شريك جنسي آسيب بيشتري مي بيند فكرش را بكن همان دوست ز ذ وقتي مي رود دستكم يك غذاي گرم و لباس هاي شسته و اتو شده در انتظارش است
من نگفتم برو با يك كاراته كا ازدواج كن منظورم اين است كه منظم شدن روابط جنسي و فضاي خانه كمك شاياني به تندرستي مي كند لااقل ديگر ورقه مانده در يخچال را مجبور نيستيد دوباره داغ كنيد و با خوردن تخم مرغ با شراب سفيد جنايت كنيد
يادم مي آيد نوشته ائي از پائلو كوئيلو را مي خواندم و در آن قصه كوتاه چند مرد با اسب به محل اقامت يك راهب در كوهستان مي روند و از او مي پرسند كه اسب ها را چه كنيم و راهب مي گويد كه به خدا بسپاريد
فردا صبح از اسب ها خبري نبوده و مهمان ها به راهب مي گويند چرا خدا از اسب ما نگهداري نكرد ؟ و راهب چنين پاسخي مي دهد كه همان خدا به شما عقل داده و شما مي دانيد كه براي نگهداري اسب ها در امان خدا نياز به طناب است

Shiva said...

حسن عزیز، از توصیه‌های شما و از این که به فکر همنوع خود هستید، سپاسگزارم. ولی دید جوامع نوین نسبت ‏به زن و زندگی مشترک به‌کلی دگرگون شده و چیز دیگری‌ست: من نمی‌دانم که آیا از نظر جسمی (فیزیولوژیک) ‏می‌توان اثبات کرد که چنان‌که شما می‌گویید "مرد نیاز جنسی بیشتری نسبت به زن دارد و در صورت فقدان ‏شریك جنسی آسیب بیشتری می‌بیند"، یا آن‌که در این زمینه تفاوتی میان مرد و زن نیست؟ یا شاید اصلاً بر ‏عکس است؟

همچنین در جامعه‌ی نوین تقسیم کار دگرگون شده و کار آشپزی در خانه و شستن و اتو کردن لباس دیگر کار زن ‏نیست و مرد و زن هر دو به تساوی این کار را می‌کنند. می‌توان تا بی‌نهایت بحث کرد که چرا چنین است و آیا ‏این وضع خوب است یا بد، ولی هر چه هست، واقعیت موجود همین است. در بسیاری از جوامع نوین (از جمله ‏در سوئد) زن و مردی که شریک زندگی هستند هر دو باید کار کنند تا چرخ زندگی بگردد و زن نیز بتواند از ‏بیمه‌های اجتماعی برخوردار شود و در بازنشستگی ماهیانه‌ای دریافت کند. بنابراین، هنگامی که مرد و زن هر دو ‏بیرون از خانه کار می‌کنند و هر دو شامگاه خسته به خانه می‌رسند، آیا عادلانه است که زن در همان حال بار ‏همه‌ی کارهای خانه را هم بر دوش بکشد؟ شما چندی پیش پرسیدید که با همه‌ی کارهایی که پدر من در خانه ‏می‌کرد، پس مادرم چه‌کاره بود. پاسخ همین‌جاست: هر دو کارمند بودند و با رسیدن به خانه هم با هم کمک ‏می‌کردند. برابری زن و مرد را (هر چند نسبی) من از کودکی در عمل آموختم.‏

و چنین است که داشتن یک شریک زندگی که خوراک و پوشاک را آماده کند و "خانه‌داری" کند در جامعه‌ی نوین ‏دیگر خواب و خیالی بیش نیست و چنین است که برای نمونه استکهلم پایتخت سوئد "مجرد"ترین شهر جهان با ‏شصت درصد خانوارهای تک‌نفره است. یکی از این خانوارها هم من هستم!‏

Abi said...

شیوای عزیز با توجه به اینکه شما هم در همین منطقه زندگی میکنید پیشنهاد میکنم برای احتیاط در آینده هنگام خروج از منزل از کلاه خود ایمنی استفاده کنید ارادتمند
ابی

حسن said...

آگر اين نوشته وارد حريم خصوصي زندگي شما شده آن را منتشر نكنيد

ببينيد شيوا جان زندگي شما سه قسمت دارد
يكي مي رويد سركار يكي مي خوابيد و يكي كه در اختيار خودتان است به محض اينكه بازنشسته شويد زندگي تان مي شود دو قسمت و آن وقت است كه دلتنگ خواهيد شد الان وقتي براي دلتنگي نيست مضاف بر اينكه اگر به هر دليلي دخترتان از استكهلم برود و يا از سوئد برود زمان هاي دلتنگي را چگونه پر خواهيد كرد؟
تفاوت انسانهاي معمولي با شما يكي در همين است كه بتوانيد براي آينده طرح و پلان داشته باشيد
آنهائي كه مي گويند آزاد باش صدايشان از جاي گرم بيرون مي آيد
فكر نمي كنيد بعد از چند سال يافتن شريك مناسب كمي سخت تر شود
و تازه چرا خودتان نظر خودتان را نمي گوئيد؟

محمد said...

طبری در نوار بابی سندز چیزی به این مضمون می گوید که آنچه ما را به یاد دیگری می اندازد میل جنسی و خودخواهی مان است. حرف دوست شما هم از همین جنس است. توصیه ایشان این است که اگر چه عاشق نیستید و به کسی محبت ندارید، باز شریکی برای خود بیابید که در پیری و تنهایی دلتنگ نباشید و کسی باشد که از شما مراقبت کند. به نظرم حرف ناحسابی نیست، اما همه ما انتظاری بیش از این از زندگی زناشویی داریم و مایلیم قدمی به این بزرگی را نه از روی خودخواهی، بلکه از روی شور عشق برداریم. پذیرفتن پیشنهاد ایشان برای همه میسر نیست، خصوصا برای کسانی که هنوز نگاهی آرمانی به زندگی دارند. شاد باشید، محمد

Anonymous said...

بحث های جالبی اینجا در گرفته.؛
خواندنش جالب بود.؛
ممنون از همگی
بهنام

Keyhan Hadjari said...

mikhastam begam ke in khabar khob yek khoobi baraye Shiva dareh, ke yek khanoome single too mantaghe bishtar shodesh hala :-). skämt åsido, jag tror med Monica Belucci hängande på väggarna så blir det svårt för kvinnorna som kommer i lägenheten att väcka Shivas intresse.

Anonymous said...

اَدَه، نه اولوب‌سان؟ ای جماعت بیکار، چکار دارید که شیوا بخواد زن بگیره یا نگیره؟ شیوا نه ‏عقلش کم است، نه دستش تنگ است و نه قیافه‌اش جوری هست که کسی بهش زن نده. ‏اصلاً به شماها چه مربوطه که این آدم اگر تنها باشه واسش خوب نیست؟ این آقا خودش باید ‏بدونه چکار کنه و چکار نکنه.‏
اَدَه! بیرینین سؤزونه باخما!‏
روشن