22 June 2014

یک کی‌روش برای اپوزیسیون ایران

در حاشیه‌ی جشن تولد باصفای دوستی، با همه‌ی میهمانان به تماشای مسابقه‌ی فوتبال میان ‏تیم‌های ایران و آرژانتین نشستیم. شور و شوق و ابراز احساسات دوستان آن‌چنان پر سروصدا بود ‏که از تحلیل‌ها و نظرهای مفسران ورزشی کانال تلویزیون سوئد چیزی نمی‌شنیدیم. اما در آن ‏میان، در آستانه‌ی آغاز نیمه‌ی دوم، جمله‌ای را همه شنیدند که انفجار خنده‌ی جمع را در پی ‏داشت. یکی از مفسران گفت: «حال ببینیم که آیا نظم و انضباط [دیسیپلین] ایرانی در نیمه‌ی دوم ‏هم دوام خواهد آورد، یا نه»! «نظم و انضباط ایرانی»؟ آیا چنین چیزی وجود دارد؟

‏90 دقیقه بازی به‌روشنی نشان داد که آری، نظم و انضباطی سفت و سخت و ستودنی در بازی تیم ایران وجود ‏دارد، هرچند شاید نه نظم و انضباط "ایرانی" که بی‌گمان "پرتغالی". مربی پرتغالی تیم ثابت کرد که ‏می‌توان به ایرانی جماعت هم آموخت که در یک تیم و به عنوان عضوی از یک تیم عمل کنند، و ‏انضباط تیمی را رعایت کنند. او ثابت کرد که در این صورت این تیم می‌تواند، همچنان که مفسر ‏سوئدی گفت، قهرمانانه عمل کند ‏heroisk insats‏.‏

ای‌کاش یک کی‌روش هم پیدا می‌شد و این را به اپوزیسیون ایرانی می‌آموخت.‏

‏[با درود به خسرو عزیز]‏

15 June 2014

تب فوتبال

این روزها همه فوتبال تماشا می‌کنند، همه از فوتبال حرف می‌زنند، همه کارشناس خطا و پنالتی ‏شده‌اند. دشوار است برکنار ماندن از این تب همه‌گیر. می‌کوشم همراهی کنم. می‌کوشم از اخبار ‏هیجان‌انگیز فوتبال عقب نمانم. می‌کوشم برخی از بازی‌ها را تماشا کنم تا در این گفت‌وگوها من نیز ‏چند کلمه‌ای برای گفتن داشته‌باشم. فوتبال زیباست. اما...‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

08 June 2014

یک تار، دو تار، سه تار

در کودکی، درست یا غلط، به ما می‌آموختند که تار را مغول‌ها اختراع کرده‌اند و نزد آنان تنها یک "تار" ‏یا سیم داشته. من می‌کوشیدم با بستن سیم لخت برق میان دو میخ بر روی جعبه‌ای چوبی ‏‏"یک‌تار" بسازم و بنوازم، اما به جایی نرسیدم. جست‌وجویم در یوتیوب برای یافتن نمونه‌ای از ‏موسیقی یک‌تار نیز به جایی نرسید.‏

در نوروز 1354 از سوی دانشگاه و با اتوبوس دانشگاه به یک "سفر علمی" به افغانستان و پاکستان ‏رفتیم و توانستیم خود را به مراسم بزرگ نوروزی در مزار شریف برسانیم. یکی از مراسم این جشن ‏برگزاری مسابقه‌ی "بزکشی" در حضور مقام‌های دولتی بود. دوستان افغان با نهایت مهر و ‏میهمان‌نوازی ما را در جایگاه ویژه و نزدیک دولتیان نشاندند.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

01 June 2014

از جهان خاکستری - 104‏

نه، باکو شهر مهربانی نبود و نیست؛ نه تابستان پارسال، 1364، که برای مرخصی و دیدار دوستان ‏از مینسک تا این‌جا آمدم، و نه اکنون که برای فروش طلا آمده‌ام. چه‌قدر ترانه در وصف زیبایی و ‏مهربانی باکو شنیده‌ام؛ هر کدام را ده‌ها و ده‌ها بار. رشید بهبودوف می‌خواند:‏

باکی عزیز شهر، مهریبان دیار
سینه‌نده بوی آتیب اولدوم بختیار...‏

‏[باکو شهر عزیز، دیار مهربان
بر سینه‌ی تو قد کشیدم و بختیار شدم...]‏

باز رشید بود که می‌خواند:‏

جانیم باکی، قانیم باکی، آنا وطن
یارانمیسان خلقیمیزین قدرتیندن...‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

25 May 2014

از آشغال تا رؤیای موسیقی

چگونه می‌توان "آشغال جمع‌کن"ها را "به کارمندان بازیابی" تبدیل کرد؟ چگونه می‌توان از ‏دورریخته‌های من و شما رؤیایی زیبا برای کودکانی که چیزی برای دور ریختن ندارند آفرید؟ چگونه ‏می‌توان از پاشنه‌ی شکسته‌ی کفش زنانه، برس مو، کلید، و دگمه‌ی لباس موسیقی آفرید؟ چگونه ‏می‌توان کودکانی را که در ژرفای فراموشی گم شده‌اند به صحنه‌های جهانی برد؟

چندی پیش نمونه‌ی کم‌وبیش مشابهی از کنگو دیدیم. قول می‌دهم که این 13 دقیقه [دیگر موجود نیست] از پاراگوئه نیز ‏ارزش دیدن دارد. با سپاس از محمد گرامی.‏

18 May 2014

درود و بدرود

هفته‌ی گذشته خبر اهدای "جایزه‌ی حقوق بشر گوانگجو" به "مادران خاوران" در رسانه‌های ‏همگانی خارج بازتابی گسترده یافت. ارزش مادی و معروفیت این جایزه هر چه هست و نیست، ‏چندان اهمیتی ندارد، اما به نظر من تنها همین مطرح شدن و رسمیت جهانی یافتن نام "مادران ‏خاوران" تف بزرگی‌ست بر ریش سردمداران جمهوری اسلامی.‏

به سهم خود در پیشگاه این مادران سر فرود می‌آورم. درود بی‌کران من نثار این مادران که تا امروز ‏نگذاشته‌اند یاد و گورگاه جمعی آن رفقای من، آن کشتگان جهل و عقب‌ماندگی مشتی جانور، ‏فراموش شود. حال بگذار برخی "دیر اوپوزیسیون‌شده‌های بعداً پوزیسیون شده" در برابر دوربین ‏تلویزیون شعار بدهند: «اعدام های ٦٧ رو یاد کسی نیارید! کسی یادش نیست! ولش کنید! تموم ‏شد!» می‌بینید که با همت و پایداری چنین مادرانی هیچ هم تمام شدنی نیست.‏

درود بر "مادران خاوران"!‏

همچنین در هفته‌ی گذشته سازنده‌ی سوئدی فیلم "در جست‌وجوی شوگرمن"، برنده‌ی جایزه‌ی ‏اسکار برای همین فیلم، و به گواهی همکارانش در تلویزیون سوئد یکی از مهربان‌ترین و خلاق‌ترین ‏انسان‌هایی که می‌شناختند، سرانجام بی‌مهری‌های این جهان را تاب نیاورد و خود را راحت کرد.‏

بدرود مالک بن‌جلول 36 ساله، که می‌گویند می‌توانست اینگمار برگمان آینده‌ی سوئد بشود. بدرود ‏یابنده‌ی شوگرمن دوست‌داشتنی!‏

عکس این گوشه از خاوران از من است.‏

11 May 2014

باران در باران

هوا این‌جا بارانی‌ست. دو هفته‌است که از سرما می‌لرزیم. بهار گویی در نیمه‌راه مانده‌است. اما چه ‏باک! بارانی دیگر از راه رسیده‌است. معرفی این شماره از مجله به قلم مدیر آن به شرح زیر است:‏

فصل‌نامه‌ی باران، شماره‌ی ۳۹ - ۳۸، ویژه‌نامه‌ی صداها و سکوت‌ها، پائیز و زمستان ۱۳۹۲، منتشر ‏شد.‏

سردبیر مهمان بارانِ شماره‌ی ۳۹ - ۳۸ بهروز شیدا است.‏

صفحه‌آرایی و جلدآرایی‌ی ‌‌این شماره‌ی باران توسط جهانگیر سروری صورت گرفته است.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

20 April 2014

ملیت ِ گوشت ِ دم ِ توپ

ترجمه‌ای دارم با عنوان بالا که در این، این، و این نشانی موجود است.‏ درد دل‌های یک سرباز وطن است، که می‌گوید: «مام میهن روسیه برای جان دادن در راهش تنها ‏یک ملیت را می‌شناسد: ملیتی به‌نام ‏گوشت دم توپ.‏»‏

تقدیم به کامران عزیز.‏

13 April 2014

از جهان خاکستری - 101‏

آذر بی‌نیاز (طبری)‏
مهرماه 1360 بود که در تب‌وتاب دوندگی برای شعبه‌ی تبلیغات و تهیه‌ی نوارهای ‏‏"پرسش‌وپاسخ" کیانوری، و دوندگی برای شعبه‌های زیر سرپرستی اخگر (آموزش، پژوهش، و ‏کتابچه‌های جانشین مجله‌ی "دنیا")، خبرم کردند که بروم و برای اسباب‌کشی احسان طبری کمک ‏کنم.‏

در خانه‌ی طبری در امیرآباد شمالی به بابک که تدارکاتچی حزب بود، و فرزاد دادگر پیوستم. بابک ‏وانت کوچکی آورده‌بود. طبری و همسرش آذر خانم دارایی چندانی نداشتند: کتاب بود و کتاب بود و ‏کتاب بود، و مقادیری خرده‌ریز و قاشق و بشقاب و لباس و رخت‌خواب و تخته و طبق. سه بار با وانت ‏کوچک رفتیم و آمدیم، و تمام شد. فرزاد تنها بار نخست با ما آمد و کمک کرد، خانه‌ی تازه را در ‏کوهپایه‌ی نیاوران نشان داد، و سپس ماندیم من و بابک.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

06 April 2014

دو بار بهار

بهار در کؤنیگشتاین
این‌جا در استکهلم برخی از درختان تازه جوانه زده‌اند و هنوز خبری از برگ‌های نورس و شکوفه‌های بهاری نیست. اما ‏هفته‌ی گذشته در آلمان که بودم، گذشته از دیدار نوروزی با دوستان یکدل در هامبورگ و فرانکفورت، بهار دل‌انگیز و ‏شکوفه‌های بهاری را نیز زیارت کردم. از این رو، با آمدن بهار به استکهلم، دوباره آن را خواهم بوئید.‏