28 June 2009

Tillbaka till Revolutionen بازگشت به‌سوی انقلاب

نوشته‌ای با عنوان بالا از اسلاووی ژیژک Slavoj Žižek فیلسوف نامدار اهل اسلوونی به فارسی برگرداندم که در سایت ایران امروز منتشر شده‌است. آن را در این نشانی نیز می‌یابید.

انقلاب ایران در سال 1357 پدیده‌ای شگرف بود که هنوز شگفتی می‌آفریند. در سی سالی که از انقلاب می‌گذرد فرزانگانی بارها گفتند که این انقلاب هنوز واپسین سخن خود را نگفته‌است. اینک، اسلاووی ژیژک نیز همین را می‌گوید. او می‌نویسد:

"جنبش اعتراضی این روزها در ایران زورآزمایی میان تندروهای اسلامی و اصلاح‌طلبان غرب‌گرا نیست، چیزی بسیار بزرگ‌تر از آن است: یک خیزش ناب مردمی‌ست که پژواک نیرومندی از انقلاب سال 1357 در خود دارد؛ انقلابی که تند در سراشیب فساد غلتید."
Jag har översatt en essä av Slavoj Žižek om vad som pågår i Iran. Persiska översättningen återfinns i ovan angivna adresser. Svenska texten finns här. Missa inte den!

21 June 2009

آن شادی گران‌بها

در جمعی نشسته‌ایم. زنی زیبا از نسل من داستان روزهای انقلاب ِ ما را برای زنی زیبا از نسل بعدی که این روزها آتش به جانش افتاده، از کارش مرخصی گرفته و پیوسته پای کامپیوتر خبر مبادله می‌کند، تعریف می‌کند. می‌گوید: «من پیشمرگه بودم» و زن دوم شگفت‌زده می‌پرسد: «پیشمرگه یعنی چی؟» و من تازه معنای جای پای دردی را که از همان لحظه‌ی دیدار بر سیمای زن پیشمرگه می‌دیدم، در می‌یابم. درد را و جای پای آن را خوب می‌شناسم: دو چین از کنار پره‌های بینی تا دو سوی لبان؛ سایه‌ای تیره بر پلک‌های زیرین، و غمی توصیف ناپذیر در نگاه.

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

13 June 2009

پاکستانی کردن انتخابات

هنگام گریستن است آیا: آشکارا، یا در دل؟ شاید هم نه: حقمان همین نبود؟ اکنون همه‌ی کسانی که از پیش نظری داده بودند و چیزی گفته‌بودند، با تفسیری از دیدگاه خود می‌گویند: «دیدید گفتم؟» و من بیزارم از این «دیدید گفتم». نمی‌دانم آیا همان «وردیج واریش»ها بودند که چنین رأی دادند، یا تقلبی بزرگ‌تر از «وردیج واریش» سی سال پیش رخ داد. اما شواهد بسیاری حکایت از تقلب یا حتی کودتا دارند. و اگر چنین باشد، و چون حرکت اعتراضی مردم را آن‌چنان بزرگ و سازمان‌یافته نمی‌بینم که امید تأثیری از آن داشته‌باشم، نخست به یاد همان شعر مارتین نیه‌مؤلر می‌افتم و دریغ و دردم می‌آید که دیگر کسی نمانده که اعتراضی جدی بکند، و سپس به قرینه و قیاس می‌بینم که حضرت رهبر از تاریخچه‌ی انتخابات همسایه‌مان پاکستان خوب درس گرفته‌است: هر بار به هنگام انتخابات ریاست جمهوری در پاکستان تظاهرات خونین بر پا می‌شود، زد و خورد می‌شود، کشت و کشتار می‌شود، دویست سیصد نفری کشته می‌شوند، اما همواره رئیس جمهوری که با تقلب‌های بزرگ انتخاب شده، بر سر کارش می‌ماند، و مردم پس از چند روز به خانه‌هایشان می‌روند و کشته‌ها را به فراموشی می‌سپارند. اینک، دارند ایران را پاکستان می‌کنند. این دستپخت سی‌ساله‌ی خود موسوی‌ها و کروبی‌هاست که امروز به خودشان سرو می‌شود.

08 June 2009

چه انتخاباتی؟

سی سال پیش، روز جمعه 24 اسفند 1358 انتخابات نخستین مجلس شورای ملی ِ پس از انقلاب (آری، ملی! هنوز اسلامیش نکرده‌بودند) برگزار می‌شد. هنوز واپسین گل‌های "بهار آزادی" لگدکوب نشده‌بودند. هنوز گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی گوناگون اجازه‌ی فعالیت داشتند و اجازه یافته‌بودند که نامزدهایی برای انتخابات مجلس معرفی کنند. هنوز شورای نگهبانی وجود نداشت. شرط پذیرفته شدن در فهرست نامزدهای انتخابات امضای بیست "معتمد محل" بود؛ و هنوز گروه‌های سیاسی به خون یک‌دیگر تشنه نبودند. هنوز انشعابی در سازمان چریک‌های فدائی خلق رخ نداده‌بود. حزب توده ایران رهنمود داده‌بود که اعضاء و هوادارانش به مسعود رجوی از سازمان مجاهدین خلق، هیبت‌الله غفاری و علی کشتگر از سازمان چریک‌های فدائی خلق؛ احمد حنیف‌نژاد (تبریز)، طاهر احمدزاده و منصور بازرگان (مشهد)؛ پروانه اسکندری (فروهر)، اعظم طالقانی، علی گلزاده غفوری و محمد مدیر شانه‌چی رأی بدهند. نامزد انتخابات حزب در اندیمشک به سود نامزد سازمان مجاهدین خلق کنار رفته‌بود. "نامه مردم" آتش زدن انبار نشریه "مجاهد" و کشتار فجیع چهار عضو سازمان چریک‌های فدائی خلق در ترکمن‌صحرا را محکوم می‌کرد.

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

21 May 2009

اکسیژن، اکسیژن!‏

33 سال پیش، 2 سال پیش از انقلاب، در اوج فعالیت‌هایم در اتاق موسیقی دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف)، در هنگامه‌ی کشتن و کشته‌شدن چریک‌ها و مجاهدین در خیابان‌ها، در اوج موسیقی "مبتذل" خواننده‌هایی که هر روز مانند قارچ در شوهای تلویزیونی می‌روئیدند و من خود را همچون سربازی در سنگر حفاظت از اصالت موسیقی این مرز و بوم و منادی موسیقی جدی و غیر بازاری خیال می‌کردم، روزی، دو تن از دانشجویانی که به‌تازگی به همکاری با اتاق موسیقی جلب‌شان کرده‌بودم، جهانگیر و جمشید، از گرد و خاک و دود باروت سنگرها بیرونم کشیدند و پرسیدند:

- نمی‌شود در برنامه‌های اتاق موسیقی چیزهایی از قبیل اکسیژن هم پخش کنیم؟

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

15 May 2009

جاسوسی که طرد شد

به‌تازگی در اینترنت به نام لئونید شبارشین Leonid Shebarshin برخوردم، و نیز دوستی از کودتای "دارودسته‌ی هشت‌نفره" در اتحاد شوروی پیشین بر ضد میخائیل گارباچوف یاد کرد. این دو نکته به‌یادم آورد که هفده سال پیش مطلبی درباره‌ی لئونید شبارشین، کار او در ایران، و آن کودتای نافرجام ترجمه و تألیف کردم که جائی منتشر نشده‌است. البته در همان هنگام نوشته را برای نشریه‌ی چشم‌انداز که به سردبیری ناصر پاکدامن در پاریس منتشر می‌شود فرستادم، اما چاپش نکردند. اکنون دستی بر سر و روی آن نوشته کشیده‌ام و کوتاه‌ترش کرده‌ام که در پی می‌آید. هنگام ویرایش آن، گشتی دیگر در اینترنت زدم و مطالب تازه‌تری یافتم، از جمله درباره‌ی کوزیچکین و توطئه‌ی قتل او به‌دست جوانان توده‌ای، که در پایان از آن‌ها نیز یاد می‌کنم.

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

10 May 2009

Äntligen, P2!

کانال موسیقی رادیوی سوئد به جای خود بازگشت!

Det som Sveriges Radios förra VD lovade för ett år sedan blir verklighet i morgon: P2 blir en renodlad musikkanal 24 timmar om dygnet på stockholmsfrekvensen 92,6 MHz, skriver DN i dag. Därmed slipper vi att hoppa mellan P2 och P6 för att kunna lyssna på musik, äntligen. Hurra!

08 May 2009

Från Carola till Malena

این نوشته زیادی سوئدی‌ست! دوستانی که سوئدی نمی‌دانید، در صورت علاقه و کنجکاوی، متن را در مترجم گوگل کپی کنید و به زبان واسطه‌ی دیگری ترجمه کنید.

Den första gången jag uppmärksammade melodifestivalen var 1986 då belgiskan Sandra Kim vann i hela Europa med ”J'aime la vie”.‎

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

02 May 2009

بدرود همشهری بزرگ

رضا سیدحسینی، یکی از بزرگ‌ترین مترجمان و ادیبان معاصر ایران، بیش از شصت سال قلم زد و قلم زد و قلم زد، و سرانجام دیروز ما را و قلم را ترک کرد و رفت. با یاد او و برای او سر تعظیم فرود می‌آورم. کتاب‌خوانی را با ترجمه‌های او و محمد قاضی از آثار جک لندن آغاز کردم. و بی‌جا نیست که لیلی گلستان او را در کنار محمد قاضی و عبدالله توکل یکی از سه‌تفنگدار هسته‌ی ترجمه‌ی ایران می‌نامد.

و چه جالب که دو تن از اینان، عبدالله توکل و رضا سیدحسینی، از اردبیل بودند و محمد قاضی کرد مهاباد. آیا دوزبانه پرورش یافتن در مترجم خوب شدن تأثیری دارد؟

و آیا زادگاه رضا سیدحسینی یاد او را به شکلی گرامی خواهد داشت؟ آیا نام او را بر کوچه‌ای، خیابانی، پارکی، یا کتابخانه‌ای خواهند نهاد؟ آیا بنایی به یاد او خواهند ساخت؟ گمان نمی‌کنم. برای عبدالله توکل هم کاری نکردند.

24 April 2009

Lite IT - 5

چه‌گونه در ویندوز سوئدی، به فارسی تایپ کنیم؟
این راهنمائی را برای کسانی می‌نویسم که مانند من سال‌های نوجوانی را پشت سر گذاشته‌اند، مجالی برای غوطه‌ور شدن در دنیای کامپیوتر نداشته‌اند، و گاه این موضوع را از من می‌پرسند. اگر ویندوزتان به انگلیسی‌ست، روش کار را این‌جا و این‌جا بخوانید، یا سه کلمه‌ی تایپ فارسی ویندوز را از همین‌جا کپی کنید، در پنجره‌ی جست‌وجوگر گوگل بچسبانید و جست‌وجو کنید تا صدها راهنمائی بیابید.

Hur kan man skriva på persiska i svensk Windows?

Följande gäller Windows XP och oftast behöver man ha CD-skivan för Windows installation tillgänglig:

1- Gå till Start / Kontrollpanelen / Datum, tid, språk och nationella inställningar;
2- I nästa fönster välj Lägg till ytterligare språk;
3- I den nya rutan som öppnas välj fliken för Språk;

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏