«فروردین 62 – از دو طریق جداگانه خبر رسید که طبری دستنوشتههایش را که نزد من به امانت گذاشتهبود، خواسته است و من همهی آنها را باید تحویل بدهم. هیچ درک نمیکردم چرا؟ خود او از من خواستهبود که دستنوشتههایش را در جای امنی پنهان کنم تا زمانی که امکان انتشار آنها بهوجود آید. پرسیدم برای چه آنها را میخواهد؟ گفتند:
- نمیدانیم! شاید از بیکاری حوصلهاش سر میرود و میخواهد روی آنها کار کند.
- آخر خود او آنها را به من سپردهبود!
- شاید تصمیمش عوض شدهاست.
دستنوشتهها از دسترس مستقیم من دور بود و قریب سه هفته طول کشید تا دستبهدست بگردد و به دست من برسد.» (ص 58)
بستهی نوشتههای طبری روز دهم اردیبهشت، یعنی همان روزی که "اعترافات تلویزیونی" کیانوری و دیگران پخش شد، به دستم رسید. روز یکشنبه 11 اردیبهشت قرار بود بسته را به رفیق رابطم تحویل دهم، اما او سر قرار نیامد: او را و طبری را و دهها تن دیگر را در شب ششم به هفتم اردیبهشت گرفتهبودند.
این روزها تحلیلی با عنوان "آسیب شناسی تشکیلات مخفی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در سالهای 1362 تا 1365" در چند سایت اینترنتی منتشر شدهاست. در صفحه 8 این تحلیل به نقل از گزارش کمیسیون هئیت سیاسی در سال 1363 آمده است: «هیئت دبیران در جلسه 12 فروردین 1362 تصمیمات بسیار مهمی اتخاذ میکند. هیئت دبیران به این نتیجه رسید که نظر به سیر نزولی انقلاب و یورش رژیم به حزب توده ایران و بنا به تمام تجارب موجود باید ضرورتاً بخش اصلی دستگاه رهبری جنبش کمونیستی ایران در خارج از کشور مستقر شود. در این رابطه قرار شد نظر سازمان به حزب توده ایران فوراً اطلاع داده شود و پیشنهاد شود که بخش باقیمانده رهبری حزب فوراً کشور را ترک کند. در این صورت رهبری سازمان در داخل میماند و آماده است هر گونه وظیفهای را در رابطه با حزب در ایران، بر عهده گیرد. [...] در ملاقات روز 25 فروردین 62 پیشنهاد سازمان رسماً به حزب توده ایران اطلاع داده شد. رفقا ماندن خودشان را مطرح ساختند. قرار شد رفیق احسان طبری جهت خروج بهما تحویل گردد که این قرار اجرا نشد. دلیل این واکنش تا امروز برای ما روشن نیست.»
پس معمای من بهگمانم حل شدهاست: قرار شدهبود طبری از کشور خارج شود و میخواست که دستنوشتههایش را نیز با خود ببرد. اما چرا قرار با سازمان اکثریت اجرا نشد و چرا طبری خارج نشد؟ آیا بقایای رهبری حزب هنوز فکر میکردند که "انشاالله گربه است" و "امام خمینی از ادامهی حمله به حزب و دستگیریها جلوگیری خواهد کرد"؟ یا آنکه طبری خود برای خروج هنوز دودل بود؟ او خود پیشتر به من گفتهبود: «ولی من دیگر به مهاجرت نمیروم. هرگز! دوری از وطن، محیط بیگانه، رفتار توهینآمیزمقامات کشور میزبان، تبعیض و پارتی بازی و رسیدگی بیشتر به افرادی که چاپلوسی و خودشیرینی میکنند، طاقتفرساست [...]» (ص 24 و 25). یا... مبادا منتظر دستنوشتههایش بود؟
شاید روزی این معما نیز حل شود.
پینوشت:
در "کتابچه حقیقت" که به احتمال زیاد به دست یا با همکاری مهدی پرتوی نوشتهشده، گفته میشود (ص 25) که فهرستی از افراد رهبری حزب که قرار بود از کشور خارج شوند تهیه شدهبود، از جمله شامل طبری، حاتمی، گلاویژ، جودت، و دانش، و جلسهی رهبری چهارنفرهی حزب (جوانشیر، هاتفی، ابراهیمی، پرتوی) در شب ششم به هفتم اردیبهشت 1362 مشغول واپسین بررسیها و بحث پیرامون این مسایل بود که پس از خروج پرتوی از جلسه، پارسداران میریزند و همه را میگیرند و فهرست و مدارک دیگر به دستشان میافتد. همسر جوانشیر نیز در این مصاحبهی ویدئویی همین را از قول جوانشیر میگوید.








