بازداشت‌های غیر قانونی را پایان دهید!‏

همه‌ی زندانیان سیاسی را آزاد کنید!‏

-----------------------------------------------------

30 September 2017

تاریخ نمایش «اعترافات» تلویزیونی احسان طبری

دوست من آقای ایرج مصداقی در کتاب عظیم و بسیار ارزنده‌اش «نه زیستن، نه مرگ» (جلد ‏نخست، صص ۳۲۱ و ۳۲۲) می‌نوشت که «۹‏‎ ‎روز بعد [از ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۲]، احسان طبری ‏ایدئولوگ حزب در حالی که کمتر از ده روز از دستگیری‌اش می‌گذشت در تلویزیون ادعا کرد که در اثر ‏مطالعه کتاب‌های علامه‌ طباطبایی و مرتضی مطهری به اسلام روی آورده است». من در تابستان ‏‏۲۰۰۷ (ده سال پیش، ۱۳۸۶) در نقد دوستانه‌ای برایشان نوشتم که چنین چیزی ممکن نیست، زیرا ‏من تا ۱۵ روز پس از دستگیری طبری در ۷ اردیبهشت ۱۳۶۲، منتظر خبر و نشانی از او بودم و هیچ ‏نمی‌دانستم که او هم گرفتار شده. اگر «اعترافاتی» از او پخش شده‌بود، بی‌خبریم پایان می‌یافت.‏

متن نقد من و پاسخ آقای مصداقی در این نشانی موجود است. ایشان قول دادند که در این باره ‏تحقیق کنند. از آن پس این ادعای ایشان، متأسفانه، در رسانه‌های بی‌شماری به اشکال گوناگون ‏تکرار و باز تولید شد: از بی‌بی‌سی تا ویکی‌پدیا و... من متن ویکی‌پدیا را تغییر دادم و تصحیح کردم، ‏اما تصحیح جاهای دیگر از دستم بر نیامد. چند بار این موضوع را به آقای مصداقی یادآوری کردم، از ‏جمله پس از انتشار مقاله‌ای در وبگاه رادیو زمانه، که در آن گفته می‌شد که طبری ۹ روز پس از ‏دستگیری در زندان سکته کرد و نیمی از صورت و بدنش نیمه‌فلج شد و بستریش کردند، و نیز در ‏انتهای نوشته‌ام به تاریخ ۱۴ فوریه‌ی امسال در رد ادعای مهدی پرتوی درباره‌ی چگونگی دستگیر نشدن ‏طبری در ۱۷ بهمن ۱۳۶۱.‏

سرانجام آقای مصداقی فرصتی یافت تا به این موضوع بپردازد و در نوشته‌ای به تاریخ تیرماه امسال، ‏اشتباه خود را تصحیح کرد. در آن نوشته ایشان تأیید می‌کند که «اعترافات» طبری نخستین بار یک ‏سال دیرتر، یعنی در اردیبهشت ۱۳۶۳، از تلویزیون پخش شده و در شماره‌های ۱۷ و ۱۹ اردیبهشت ‏آن سال در روزنامه‌ی اطلاعات درج شده‌است.‏

البته در واقع نمی‌دانیم که آن «اعترافات» در چه تاریخی فیلم‌برداری شده‌است، زیرا هاشمی ‏رفسنجانی در روزنوشت‌هایش می‌نویسد که در تاریخ ۲۱ دی ۱۳۶۲ «فیلم مصاحبه‌ی احسان ‏طبری» را [که کپی‌هایی از آن را به طور اختصاصی به مقامات حاکمیت می‌دادند] دیده‌است.‏

آقای مصداقی علت اشتباه خود را به این احتمال نسبت می‌دهد که محسن رضایی هنگام اعلام ‏خبر دستگیری طبری گفت که طبری هنگام دستگیری غافلگیر شده و گفته‌است «شما بردید، ما ‏باختیم».‏

روزنامه‌های «جمهوری اسلامی» و اطلاعات گفته‌های محسن رضایی و محسن رفیق‌دوست را در ‏زمینه‌ی غافلگیری احسان طبری، دست‌کم در سه خبر، به شکل‌های گوناگونی نقل کرده‌اند، ‌اما در ‏هیچ کدام از آن‌ها عبارت «ما باختیم» به نقل غیر مستقیم از طبری نیامده است. «شما بردید» ‏را نوشته‌اند، اما من در هیچ منبع دست اولی «ما باختیم» را از زبان طبری نیافته‌ام.‏ خود، که در آن هنگام به بایگانی روزنامه‌ها دسترسی نداشتم، زیر فشار هیاهوی دوستان و ‏‏«دشمنانی»، جمله‌ای را که از طبری در «با گام‌های فاجعه» نوشته‌بودم تغییر دادم و در «قطران در ‏عسل» عبارت «ما باختیم» را هم اضافه کردم، و اکنون برای ویراست بعدی آن کتاب، حذفش ‏می‌کنم.‏

متن اصلی و کامل تصحیح آقای مصداقی را در این نشانی می‌یابید. با سپاس از ایشان که ‏سرانجام، پس از ده سال، این تصحیح را انجام دادند.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

22 September 2017

ده سال با «چه می‌دانم...»‏

از انتشار نخستین پست من در این وبلاگ، یعنی از ۱۵ اوت ۲۰۰۷ ده سال گذشت، و از شما چه ‏پنهان که من هنوز «نمی‌دانم»!‏

آن نخستین پست به سوئدی بود و از واژه‌های سوئدی راه‌یافته به زبان فارسی سخن می‌گفت. تا ‏چندی نمی‌دانستم برای چه کسانی و کدام مخاطبان می‌نویسم. در آغاز بیش‌تر به سوئدی و کم‌تر ‏به فارسی می‌نوشتم. به انگلیسی هم نوشتم. در این ده سال از مقوله‌های گوناگون نوشتم، از ‏زبان تا کامپیوتر، از موسیقی تا سیاست، از اشخاص تا حال و روز خودم، از سفرنامه تا سینما، از ‏ادبیات تا یادهای دانشگاه، و... منوی این بخش‌ها را در ستون سمت چپ وبلاگ می‌یابید.‏

کمی پس از آغاز کار، خود را موظف کردم که دست‌کم هر یکشنبه بنشینم، بنویسم، و چیزکی در ‏این‌جا منتشر کنم. سپس با خود قرار گذاشتم که دست‌کم هر ماه تکه‌ای از مجموعه‌ی ‏داستان‌واره‌های «از جهان خاکستری» را بنویسم و این‌جا بگذارم. «از جهان خاکستری» نام موقتی ‏داستان‌واره‌هایی بود که پس از بیش از هشت سال نوشتن و نوشتن، سرانجام سه سال پیش با ‏نام «قطران در عسل» منتشر شد و سپس کم‌وبیش همه‌ی قطعه‌های «از جهان خاکستری» را که در آن ‏کتاب آمد، از این وبلاگ حذف کردم.‏

انتشار «قطران در عسل» گویی نیاز به نوشتن را از وجود من زدود، و پس از آن، و با دگرگونی‌هایی ‏که هم در زندگی و هم در تندرستیم پیش آمد، کم‌تر و کم‌تر در این وبلاگ نوشتم.‏

اما فکر نوشتن در این‌جا، و عذاب وجدان ننوشتن در این‌جا، همواره با من است. تلاش خود را ‏می‌کنم، اما اوضاع همواره آن‌چنان که دلم می‌خواهد پیش نمی‌رود. دست خودم نیست!‏

چه می‌دانم... تا ببینیم!‏
و درود بر خوانندگان وفادارم!‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏