بازداشت‌های غیر قانونی را پایان دهید!‏

همه‌ی زندانیان سیاسی را آزاد کنید!‏

-----------------------------------------------------

18 October 2015

حماسه‌های شفاهی آسیای میانه - 6

قهرمان منظومه‌ی دوم رشته‌ منظومه‌های ماناس، آن‌چنان که رادلوف ثبت کرده، آلامان‌بت [آلمام‌بت، ‏آلمان‌بت] نام دارد که لقب "ببرآسا" را برایش به‌کار می‌برند. او از قومیت مغول، یا در واقع قالموق ‏است. او کافر زاده می‌شود، اما منظومه با شرحی پیرامون گرویدن او به دین اسلام آغاز می‌شود و ‏عامل این گرایش شاهزاده‌ی اویغور "ار کؤکچؤ"ست. در بخش آغازین منظومه آلامان‌بت میهمان ‏ارجمندی‌ست در میان همراهان ار کؤکچؤ اما نفوذ او حسادت دیگر همراهان را تحریک می‌کند و ‏خودمانی بودن او با همسر ار کؤکچؤ بهانه‌ی مناسبی برای اخراج او به دست می‌دهد. از آن ‏رابطه‌ی خودمانی در این‌جا تنها به اشاره‌ای یاد می‌شود اما با مراجعه به داستان منظومه‌ی یولوی ‏‏[ژولوی]‏(91) روشن می‌شود که این‌گونه توطئه‌چینی‌ها در میان قیرغیزها سنت جاافتاده‌ای‌ست. بخش ‏دوم منظومه حکایت می‌کند که آلامان‌بت اردوگاه ار کؤکچؤ را ترک می‌کند و می‌رود تا به ماناس ‏بپیوندد. او با ماناس پیمان برادری می‌بندد و پس از آن خدمت به او را هرگز ترک نمی‌کند. منظومه ‏سرشار است از بیان نمونه‌های جالب و دل‌پذیر از آداب و رسوم محلی و نشانه‌های بومی. به‌ویژه ‏جالب است که در شرحی پیرامون ار کؤکچؤ دقیق شویم و ببینیم که او چگونه در کرانه‌ی دریاچه‌ی ‏ایسسیک‌قول با بازش به شکار رفته‌است و آن‌جا آلامان‌بت را می‌بیند که در کرانه‌ی آن‌سوی دریاچه ‏بر اسبی نشسته و کلاهی بلند از پوست بره‌ی سیاه قالموقی به‌سر دارد. در این دیدار آلامان‌بت ‏نخستین درس سخن‌گفتن به‌زبان قالموقی را به دوست تازه‌اش می‌آموزد. منظره‌های زیبای دیگری ‏از این منظومه‌ی جان‌دار را دیرتر نقل خواهم کرد.‏

سومین منظومه از رشته منظومه‌های مجموعه‌ی رادلوف مربوط است به جنگ میان ماناس و ار ‏کؤکچؤ، ازدواج ماناس با قانی‌قی، و مرگ ماناس و سپس بازگشت او به زندگی. پیش از آن که خود ‏داستان آغاز شود، نخست مدیحه‌ای در هشتاد و چهار سطر در ستایش قهرمان می‌آید. سومین ‏منظومه ساختار چندان خوبی ندارد و سیر داستان در بعضی جاها هیچ روشن نیست. جنگ میان ‏ماناس و ار کؤکچؤ انگیزه‌ی چندان روشنی ندارد. رادلوف این ضعف را نتیجه‌ی طبیعی تأثیر شخصیت ‏آلامان‌بت می‌داند که در بخش پیشین منظومه توصیف شده‌است. اما این تنها تعبیری نیست که از ‏روایت می‌توان کرد، چنان‌که در منظومه‌ی پیشین از سیاست تهاجمی ماناس حکایت می‌شود و ‏بی‌گمان همین علتی‌ست که باعث می‌شود ار کؤکچؤ به دنبال یافتن راهی برای اتحاد با آلامان‌بت ‏بگردد. گذشته از آن، شاعر در طول منظومه بر چاپلوسی ماناس در برابر "تزار سفید" فرمانروای ‏روسیه تأکید زیادی دارد، و در واقع شاید درست به علت پشتیبانی ترکستان روسیه از ماناس است ‏که او توانایی حمله به اویغورها را در خود می‌بیند. رادلوف گمان داشت که تأکید بر وفاداری ماناس به ‏روسیه، به منظور تعریف از او نقل شده‌است. اما جای تردید دارد که این مضمون در واقع به این ‏منظور اختراع شده‌باشد، زیرا به‌سادگی می‌توان دید که ترکستان روسیه و کوچ‌نشینان حریص ‏بیابان‌ها می‌توانستند به یاری هم در رویارویی با اتحادیه‌ی نیرومند اویغورها که گاه چینیان و گاه تبتیان ‏پشتیبانی‌‌شان می‌کردند نیروی برنده باشند.‏

با این‌همه، زمینه‌های وضعیت سیاسی هر چه بود، خواننده‌ی دوره‌گرد منظومه‌ی قهرمانی در نوع ‏خود مناسبات میان روسان، قیرغیزها، و اویغورها را در بعد به‌کلی شخصی وصف می‌کند. ماناس ‏اسبش را پیش می‌راند و در جنگی تن‌به‌تن به دشمنش ار کؤکچؤ حمله می‌برد، و لاف زدن‌ها، ‏رجزخوانی‌ها، و رشته‌ای از زد و خوردها که میان آن دو در می‌گیرد با جزئیاتی بسیار دقیق تشریح ‏می‌شود. در نخستین نبرد که کشتی‌گرفتن است، هم‌چنان که انتظار می‌رود ماناس پیروز می‌شود. ‏اما هنگامی که ار کؤکچؤ که یک اویغور متمدن‌تر است نبرد با تفنگ چخماقی را پیشنهاد می‌کند، تیر ‏ماناس سخت به خطا می‌رود و آنگاه که تیر ار کؤکچؤ ماناس را زخمی می‌کند و او بر پشت اسب ‏می‌گریزد، ار کؤکچؤ به او می‌خندد. ار کؤکچؤ به دنبال گیاهان شفابخش می‌گردد تا زخم ماناس را ‏درمان کند، اما ماناس قیرغیز باز می‌گردد و اسب ار کؤکچؤ را ناجوانمردانه می‌کشد، و این کار ‏بدجنسانه‌ای‌ست که قهرمانان از آن رویگردان نیستند.‏

سپس شرح مختصری از بار یافتن و کرنش ماناس در پیشگاه "تزار سفید" و پس از آن شرحی از ‏جزئیات مراسم نامزدی و ازدواج قیرغیزی نقل می‌شود. یاقیپ‌بای پدر ماناس می‌رود تا قانی‌قی دختر ‏تمیرخان را برای پسرش خواستگاری کند. تمیر خواستگاری او را می‌پذیرد، دیرتر ماناس می‌آید تا ‏عروسش را ببرد، و در این کار قدرت‌نمایی می‌کند و تکبر نمایش می‌دهد که از خصوصیات آداب ‏قیرغیزی و شایسته‌ی قهرمان است. قانی‌قی نیز در آغاز در برابر این دلباخته‌ی وحشی مقاومت ‏می‌کند و استواری شایسته‌ی یک دختر اصیل قیرغیزی را از خود نشان می‌دهد. اوضاع بر مراد هر ‏دو طرف است، اما مردی به‌نام منگدی‌بای ‏Mengdi Bai‏ پیدایش می‌شود که می‌خواهد مانع از این ‏وصال شود. او یکی از پیروان تمیر و سخنگوی او، و شخصی مفتری قلمداد می‌شود. او دو راهزن را ‏تطمیع می‌کند تا هنگامی که عروس و داماد به‌سوی خانه‌ی خود در سفراند، به ماناس زهر ‏بخورانند. بخش سوم منظومه شرحی‌ست از مرگ ماناس و در پایان رستاخیز او و سلامت و ‏بازگشتش به زندگی عادی. این منظومه در کلیت خود عجیب است و به‌ویژه بخش پایانی آن را ‏به‌دشواری می‌توان درک کرد. دیرتر در فصل هشتم خواهیم دید که دلایلی وجود دارد حاکی از آن که ‏در این‌گونه موارد روایات گوناگون با هم در آمیخته‌اند بی آن‌که مهارتی به کار رفته‌باشد یا دقت ‏کرده‌باشند که از تناقض‌گویی و هم‌پوشی مضمون‌های گوناگون پرهیز شود، و خواهیم دید که به ‏گمانی این عمده‌ترین علتی‌ست که در روایات ابهام ایجاد می‌کند.‏

منظومه‌ی بعدی یا بوق‌مورون به مراسم تدفین باشکوهی اختصاص دارد که با اسب‌دوانی و دیگر ‏ورزش‌ها ادامه می‌یابد. این مراسم را خود قهرمان بوق‌مورون و به بزرگداشت یاد پدرش خان ‏کؤکؤتؤی ‏Khan Kökötöi‏ بر پا کرده‌است. در آغاز منظومه بوق‌مورون پنج پسرش را به اطراف روانه ‏می‌کند تا مردم را به شرکت در بازی‌ها فرا خوانند. این فراخوان خود تهدید غایبان و دعوت نشدگان ‏به‌شمار می‌رود. برشمردن قهرمانانی که دعوت می‌شوند خود سیاهه‌ای از نام قهرمانان را تشکیل ‏می‌دهد که بسیار شبیه کشتی‌های آخایی ‏Achaean ships‏ از هومر است و می‌توان آن را ‏سیاهه‌ی جامعی از نام قهرمانان محبوب منظومه‌های قیرغیزی به حساب آورد. این‌جا به نام‌آورانی ‏چون ماناس، یولوی، یام‌قیرچی‎ Jamgyrchi، ار تؤش‌توک، ار کؤکچؤ، و دیگران بر می‌خوریم. به دنبال ‏آن سیاهه‌ای از نام قبیله‌ها و مردم هم‌جوار می‌آید که بوق‌مورون قصد دارد بر آن‌ها بتازد تا آن‌چه را ‏برای بر پا داشتن جشن لازم دارد به چنگ آورد. مشکل بزرگ میزبان آن است که چگونه مهمانان را ‏دسته‌بندی کند و سهم آنان را چگونه تقسیم کند، زیرا مسلمانان و کافران همواره به خون یکدیگر ‏تشنه‌اند. بوق‌مورون در این مورد با پدر روحانی‌اش ار کوشوی ‏Er Koshoi‏ رای‌زنی می‌کند. ار ‏کوشوی فرمانروای بزرگ مسلمانان است و در سراسر منظومه‌ها از او به عنوان «گشاینده‌ی ‏دروازه‌ی بهشت و بازگشاینده‌ی راه بازارهای بسته» یاد می‌کنند. با توجه به این عنوان می‌توان او را ‏گونه‌ای سیاستمدار و پیشگام گرویدن به اسلام و متحد ترکستان روسیه دانست. ار کوشوی ‏یادآوری می‌کند که ماناس بهترین کسی‌ست که می‌تواند کافران را آرام نگه دارد: مگر او نبود که ‏به‌تازگی بوریات‌های سهمگین را تار و مار کرد؟ و بدین قرار ماناس اجرای جشن و مسابقه‌ها را به ‏پاییز آینده موکول می‌کند.‏

با رسیدن قهرمانان خواننده‌ی دوره‌گرد با طرحی ماهرانه که در ادبیات قهرمانی معمول است(92) انبوه ‏تماشاگران و جر و بحث شرط‌بندی روی اسب‌ها را تصویر می‌کند. این نیز خود فرصتی‌ست برای ‏ارائه‌ی سیاهه‌ای از نام اسب‌های قهرمانان و خصوصیات گوناگون آن‌ها، که خود 121 سطر جا ‏می‌گیرد. نخستین مسابقه‌ی اسب‌دوانی میان ار تؤش‌توک و آق‌سایقال ‏Ak Saikal‏ همسر سالمند ‏یولوی برگزار می‌شود و در آن قهرمان به کمک نیروهای فراطبیعی پیروز می‌شود. سپس ار کوشوی ‏سالمند و یولوی کافر با هم کشتی می‌گیرند. پس از کمی دست و پنجه نرم کردن، مرد مسلمان ‏یولوی پهلوان را بر زمین می‌زند. آنگاه شاهزاده‌ی چینی قون‌قیربای نیزه به‌دست پیش می‌آید و جایزه ‏را که عبارت از شصت اسب است می‌رباید، اما ماناس دنبالش می‌کند و او را از اسب به‌زیر ‏می‌کشد. رقابت‌های دیگری نیز برگزار می‌شود که در همه‌ی آن‌ها مسلمانان پیروز می‌شوند. بخش ‏آخر منظومه به شکلی بسیار سست به رویدادهای پیشین ربط دارد. در این بخش از رشته‌ای از ‏حمله‌های به رهبری ماناس بر ضد ار کؤکچؤ و یولوی سخن می‌رود. ماناس یولوی را می‌کشد و ‏آلامان‌بت نیز دو پسر او را می‌کشد که اویقوم بولوت ‏Oekum Bolot‏ و تؤرؤ بک ‏Törö Bek‏ نام دارند.‏
‏(فصل دوم ادامه دارد)‏

نمونه‌ای از «ماناس‌خوانی»:‏


___________________________________
91 ‎ - Proben v, p. 515, ll. 4843 ff.‎
92 ‎ ‎‏- موارد مشابه را می‌توان در سیاهه‌ی قهرمانان ادبیات کهن ایرلندی و در ایلیاد، کتاب بیست‌وسوم یافت.‏

No comments: