بازداشت‌های غیر قانونی را پایان دهید!‏

همه‌ی زندانیان سیاسی را آزاد کنید!‏

-----------------------------------------------------

28 September 2014

سفر دوبروونیک

هفته‌ی گذشته با گروهی از دوستان به سفری چندروزه به شهر دوبروونیک در کرواسی رفتیم. پیش ‏از هر چیز باید بگویم که دوبروونیک پاکیزه‌ترین شهری‌ست که در همه‌ی زندگانیم دیده‌ام؛ در سراسر ‏جهان، از اروپا و امریکا و شوروی سابق و ایران و ترکیه و...، و نیز یکی از زیباترین شهرهایی‌ست که ‏دیده‌ام.‏

بی‌جا نیست که شهر را "مروارید دریای آدریاتیک" خوانده‌اند: شهری‌ست زیبا ساخته از سنگ‌های ‏سفید – خاکستری بر دامنه‌های کوهستانی بر کناره‌ی دریای آبی – نیلی – فیروزه‌ای، با بلوط‌های ‏سرسبز. نام شهر در زبان‌های اسلاو گویا به‌معنای "بلوطستان" است.‏

به نوشته‌ی راهنماهای سفر، دیوارها و برج و باروهای گرد هسته‌ی قدیمی دوبروونیک، مانده از ‏سده‌های میانه، از همه‌ی شهرهای مشابه در اروپا سالم‌تر مانده‌است. شاید از همین روست که ‏بخش‌هایی از سریال معروف تلویزیونی ‏Game of Thrones‏ را در این شهر فیلم‌برداری کرده‌اند. ‏تورهای فراوانی برای گردش در جاهای فیلم‌برداری این سریال در شهر ترتیب می‌دهند.‏

شهر پر است از کوچه – پس‌کوچه‌های تنگ و دراز، با پله‌ها و دیوارهای سنگی. کف کوچه‌ها و ‏خیابان اصلی شهر قدیمی با سنگی سفید و نرم فرش شده‌است. این سنگ با تخت کفش رهروان صیقل ‏می‌خورد و نمایی مرمرین به‌خود می‌گیرد. بر کف این کوچه‌ها و خیابان اصلی هیچ زباله‌ای، هیچ ‏چوب کبریت و ته سیگاری، هیچ لکه‌ی آدامسی نیست. جاروکشانی نامرئی پیوسته در حرکت‌اند و ‏هر ذره‌ی آشغال را در جا بر می‌چینند.‏

آب دریای دوبروونیک بلورین‌ترین آبی‌ست که دیده‌ام، حتی صاف‌تر از آب بهرام‌قلعه که در سفرنامه‌ی ‏ترکیه نوشتم. هیچ آشغال، ته سیگار، بطری پلاستیکی، کیسه‌ی پلاستیکی، دسته‌ی جارو، خزه، ‏گل‌ولای، هیچ، هیچ خس و خاشاکی در آب نیست. روی شن‌ها و سنگ‌های ساحل نیز همین‌طور. ‏ساحل شنی و سنگی دیگر جاروکش ندارد. این‌جا مدنیت و احساس مسئولیت خود انسان‌هاست ‏که آب را و ساحل را پاکیزه نگه می‌دارد.‏

هنگامی که در هوای هشت‌درجه‌ای استکهلم بارانی سرد می‌بارید، ما در هوای آفتابی و گرمای 27 ‏درجه‌ی دوبروونیک در دریای بلورین آب‌تنی کردیم. اما یک روزمان را بارانی گرم و شدید شست و با ‏خود برد. همه‌ی روز خانه‌نشین شدیم.‏

این‌جا آب‌تنی کردیم
دوبروونیک انسان‌های خوب و زیبا هم دارد. نمی‌دانم چرا مد "پالپ فیکشن" تازه به آن‌جا رسیده. ‏شاید به مناسبت بیستمین سال تهیه‌ی فیلم؟ دست کم دو خانم را دیدیم که خود را به شکل اوما ‏تورمن در پالپ فیکشن در آورده‌بودند، و به‌نظر من بسیار زیباتر از اصل هم بودند!‏

رستوران کامه‌نیچه ‏Kamenice‏ در شهر قدیمی، نزدیک ‏Rector's Palace‏ کارکنانی مهمان‌نواز و ‏خوشرو، و خوراک دریایی خوب و خوشمزه‌ای دارد. رستوران تاج‌محل (که هیچ ربطی به هندوستان ‏ندارد و خوراک بوسنیایی دارد) شعبه‌ای در شهر قدیمی، و شعبه‌ای زیر هتل لرو ‏Hotel Lero‏ دارد. ‏کارکنان این دومی عصبی، شتاب‌زده و عرق‌ریزان بین میزها می‌دوند، و خوراکی چرب و نامطبوع به ‏مهمانان می‌دهند.‏

کرواسی شراب‌های خوب هم دارد، به‌شرطی که نامشان را بدانید و بشناسید. با آزمون و خطا ‏شراب بسیار عالی ‏Dingac‏ را یافتیم که البته قیمت بالایی هم دارد.‏

با "کارت دوبروونیک" ‏Dubrovnik Card‏ ‏ که در مراکز گردشگری شهر می‌فروشند‏ می‌توان دفعات معینی سوار اتوبوس شد، به رایگان به دیدن ‏چند موزه و گالری رفت، و در برخی رستوران‌ها و فروشگاه‌ها تخفیف گرفت.‏

ما می‌خواستیم با قایق به دیدن سه جزیره برویم. پول پیش هم پرداختیم. اما در آن روز باران و باد ‏شدید نگذاشت که از خانه بیرون برویم.‏

برای بزرگ‌کردن عکس‌ها روی آن‌ها کلیک کنید.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

22 September 2014

فن وارونه‌ی آقای پرزیدنت

‏«برادر حسین شریعتمداری» باید بیایند و از آقای پرزیدنت انجمن قلم ایران در تبعید درس بگیرند که ‏چگونه می‌توان تاریخ را وارونه کرد و به‌جای پاسخ دادن، طلبکار هم شد.‏

آقای پرزیدنت در نوشته‌ی تازه‌ای با عنوان «ادعا و درس اخلاق یک مترجم – 2» با صغری و کبری ‏چیدن و استنتاجی که دست منطق ارسطویی را هم از پشت می‌بندد، به جای پاسخ دادن به ‏پرسش‌های مشخص، به شخص من و سوابقم حمله کرده‌اند، با صفت "متقلب" دشنامم داده‌اند، و ‏وعده داده‌اند که به‌زودی افشایم خواهند کرد. اما هیچ‌یک از این هتاکی‌ها پاسخ دو پرسش زیر ‏نیست:‏

‏1- چرا یک سوم از کتابی را که «نوشته»ی خود قلمداد می‌کنند و این همه به آن می‌نازند، از ‏ترجمه‌ی من کپی کرده‌اند و به‌نام خود جا زده‌اند؟

‏2- به عنوان عضو انجمن قلم ایران در تبعید و پرزیدنت آن، چگونه از حقوق پایمال‌شده‌ی یک ‏نویسنده (من) در این زمینه دفاع می‌کنند؟

ایشان به‌جای پاسخ، با وارونه کردن سیر رویدادها، مرا متهم می‌کنند که «از ترجمه کسی ‏سوءاستفاده» کرده‌ام! آیا ایشان خیال می‌کنند که کسی هم پیدا می‌شود که فریب این‌گونه ‏شعبده‌بازی‌ها را بخورد؟ با دوستان بسیار خندیدیم به عنوان "بادی‌گارد" احسان طبری نیز که آقای ‏پرزیدنت بر من نهاده‌اند.‏

من نمی‌توانم بر خود هموار کنم که تا جدل‌هایی در سطح حسین شریعتمداری فروغلتم. هر آن‌چه ‏لازم بود، در دو نوشته‌ی پیشین گفته‌ام و همه‌ی سندها را نشان داده‌ام. حقیقت‌جویان خود ‏می‌توانند با خواندن آن نوشته‌ها، مقایسه‌ی متن‌ها، و خواندن «پاسخ»های آقای پرزیدنت به نتایج ‏لازم برسند.‏

اما باید بگویم: بدا به حال نویسندگان ما که پرزیدنت انجمن قلمشان چنین روش‌هایی دارد.‏

روزشمار، برای یادآوری:‏

‏1- انتشار ترجمه و تألیف و اقتباس من با عنوان «ابعاد جهانی یک شاعر» در مجله‌ی «نگاه نو»، ‏اردیبهشت 1381، مطابق آوریل 2002؛

‏2- انتشار ویرایش دوم من از «ابعاد جهانی یک شاعر» در سایت ایران امروز، 27 ژوئیه 2005؛

‏3- کپی شدن خلاصه‌ای پنج‌صفحه‌ای از «ابعاد جهانی یک شاعر»، بریده از سایت ایران امروز، ‏شامل نثر و 4 شعر، از جمله «ماهیگیر ژاپنی» در مقاله‌ی آقای پرزیدنت در مجله «نگاه»، دفتر ‏هجدهم، ماه مه 2006، و اعتراف مکتوب ایشان به کپی کردن آن از مجله‌ی «نگاه نو» بدون آوردن ‏نام نویسنده (من) در بخش توضیحات مقاله، و ایجاد این توهم در خواننده که متن «نگاه نو» کار خود ‏ایشان بوده؛

‏4- انتشار ویرایش سوم من از «ابعاد جهانی یک شاعر» با مراجعه به منابع ترکی و متن اصلی ‏شعرهای ناظم حکمت و تصحیحات بسیار و نقل متن کامل و ترکی شعرهای مورد استفاده‌ی رادی ‏فیش در انتهای ویراست تازه، شامل متن کامل شعر «ماهیگیر ژاپنی» به ترکی (در صفحه‌ی 11)، 3 ‏ژوئن 2012؛

‏5- انتشار کتاب «ناظم حکمت شاعر کمونیست همیشه زنده!» به "نویسندگی" آقای پرزیدنت، که ‏یک سوم آن کپی از همان ویراست دوم «ابعاد جهانی یک شاعر» است (متن 2005 ایران امروز)، ‏با اعتراف نویسنده در بخش توضیحات کتاب بر این که بخشی نامعلوم از کتاب از مجله‌ی «نگاه نو» ‏برداشته شده، بدون آوردن نام پدیدآورنده‌ی متن مجله‌ی «نگاه نو» (من)، ژوئن 2012 (و نه ژوئن 2003 که ‏نویسنده در یکی از "پاسخ"های خود ادعا کرده‌اند)؛

‏6- انتشار تکه‌ای از نثر و تکه‌ای از شعر «ماهیگیر ژاپنی» که از «ابعاد جهانی یک شاعر» برداشته ‏شده، به‌نام آقای پرزیدنت، در دفتر بیستم کانون نویسندگان ایران در تبعید، اوت 2014؛

‏7- اعتراض من به کپی برداری از ترجمه‌ام، با عنوان «اخلاق بریدن و چسباندن»؛

‏8- "پاسخ" آقای پرزیدنت به اعتراض من با عنوان «ادعا و درس اخلاق یک مترجم»؛

‏9- پاسخ من به ادعاهای ایشان و نشان دادن اسناد کپی برداری‌شان، با عنوان «خودافشاگری ‏آقای پرزیدنت»؛

‏10- هتاکی‌های آقای پرزیدنت به‌جای پاسخ، دشنام دادن به من، و فن وارونه زدن، با عنوان «ادعا و ‏درس اخلاق یک مترجم – 2»، و معرفی دیرهنگام متن کامل «ماهیگیر ژاپنی» (که من دو سال پیش ‏در ویرایش سومم آورده‌ام).‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

11 September 2014

خودافشاگری آقای پرزیدنت

در نوشته‌ام «اخلاق بریدن و چسباندن» از گسترش پدیده‌ای زشت سخن گفتم و خیال کردم ‏که حرفم را به‌روشنی زده‌ام و حجت تمام کرده‌ام. پس گوشه‌ای نشستم و سر در کار خود بردم. ‏اما همچنان که در پست پیشین نشان دادم "پاسخی" آمد که نخست نخواستم کاری به آن ‏داشته‌باشم. سپس با اصرار دوستان رفتم و نگاه کردم و کشف کردم که کار بیش از این‌ها بیخ دارد:‏

آقای پرزیدنت انجمن قلم ایران در تبعید نه فقط یک شعر و بریده‌ای از نثر، که پنج صفحه از یک ‏مقاله‌شان، و هفده صفحه یا یک سوم کتابی که به عنوان «نویسنده» منتشر کرده‌اند، ترجمه‌ی من ‏است! در این نشانی ‏بخوانید (دوستان پشت سد در این نشانی).‏

من "پاسخ" آقای پرزیدنت را با لینک دادن در وبلاگم در دسترس خوانندگانم گذاشتم. حال ببینیم آیا ‏آقای پرزیدنت هم در فیس‌بوکشان یا در جایی دیگر به «خودافشاگری آقای پرزیدنت» لینک می‌دهند، ‏یا نه.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

07 September 2014

پاسخ «پرزیدنت»‏

برای خنده هم که شده "پاسخ" آقای «پرزیدنت» انجمن قلم (پن) ایران در تبعید را به «اخلاق بریدن ‏و چسباندن» در این نشانی بخوانید. من اهل بگومگو نیستم و داوری را به وجدان‌های بیدار ‏می‌سپارم.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏