بازداشت‌های غیر قانونی را پایان دهید!‏

همه‌ی زندانیان سیاسی را آزاد کنید!‏

-----------------------------------------------------

26 January 2014

جمله‌های به‌یادماندنی از دو فیلم

جمله‌های زیر هر یک از صحنه‌های مؤثر و به‌یادماندنی از دو فیلمی هستند که بارها دیده‌امشان و باز ‏از دیدنشان سیر نمی‌شوم:‏

‏1- «من چیزهایی دیده‌ام که شما انسان‌ها باورتان نمی‌شود: هه...، رزمناوهایی که نزدیک شانه‌ی صورت ‏فلکی شکارچی در آتش می‌سوختند. پرتوهای سی ‏C‏ را تماشا کرده‌ام که در تاریکی‌های ‏نزدیکی "دروازه‌ی گمگشتگان" می‌درخشیدند. همه‌ی آن لحظه‌ها در گذر زمان ناپدید خواهند شد، ‏همچون...، هه...، اشکی در باران...! و اینک مرگ.» [سخنرانی آدم ماشینی (یا "رونوشت") به نام روی بتی ‏Roy Batty‏ با بازیگری درخشان روتگر هائور ‏Rutger Hauer‏ در پایان فیلم "بلید رانر" ‏Blade Runner‏]. ‏

و فکرش را بکنید که هرکدام از ما چه‌ها دیده‌ایم...‏

2- «انسان هرچه بیشتر حکمت می‌آموزد غمگین‌تر می‌شود و هرچه بیشتر دانش ‏می‌اندوزد، ‏افسرده‌تر می‌گردد» [راهب "برادر" یورگه بورگوس ‏Jorge of Burgos‏ با نقش‌آفرینی فیودور شالیاپین ‏‏(پسر) در فیلم "نام گل سرخ" (روی رمان اومبرتو اکو). او دشمن خنده است و این آیه از انجیل (باب ‏جامعه، بخش 1، آیه‌ی 18) شعار اوست. او مرا با آن قیافه و موضع‌گیری‌اش به‌یاد آیت‌الله خمینی ‏می‌اندازد که گریه را برای ملت تجویز می‌کرد، و همه‌ی انواع سانسورهای اسلامی و ایدئولوژیک را ‏به یادم می‌آورد. شیخ صادق خلخالی هم در این فیلم هست. همواره در طول دیدن بسیاری از ‏صحنه‌های این فیلم، و به‌ویژه با دیدن سوختن کتابخانه و سرگشتگی و ناتوانی "برادر ویلیام" (شون کانری) در نجات ‏ارزشمندترین کتاب‌هایی که می‌شناسد و طعمه‌ی آتش می‌شوند، سراپا می‌لرزم – نه در درون، هم ‏در درون و هم در بیرون!‏]

آن آیه‌ی انجیل را احسان طبری به بیانی موجزتر ‏چنین تکرار می‌کرد: "در خِرَد ِ بسیار، رنج ِ بسیار ‏است". و بیان ‏عامیانه این است: "آسوده آن که کره‌خر آمد، الاغ رفت"‏.‏

صحنه‌ی نخست را این‌جا ببینید، و فیلم کامل "بلید رانر" را این‌جا. فیلم کامل "نام گل سرخ" ‏اینجاست، و آیه‌ی انجیل را حوالی دقیقه‌ی 20 راهبی برای برادر یورگه‌ی نابینا می‌خواند. متن اصلی ‏هر دو جمله را در یک نوشته‌ی قدیمی من در این نشانی می‌یابید. آن‌جا حواشی به سوئدی‌ست، ‏اما نقل قول از فیلم‌ها به انگلیسی. و هر طرفی که هستید، موسیقی تیتراژ پایانی "بلید رانر" را در ‏این نشانی از دست ندهید. با صدای بلند بشنوید.‏

هر دوی این فیلم‌ها نزدیک سی سال پیش ساخته‌شده‌اند. پیداست که یا سلیقه‌ی من خیلی کهنه ‏شده، یا آن‌که قدیم‌ها فیلم‌های عمیق‌تری می‌ساختند؟

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

21 January 2014

نگاهی به تاریخچه‌ی آموزش ترکی آذربایجانی

یکشنبه‌ی گذشته در "مدیا فوروم آذرتالک" سخنرانی داشتم با عنوان "نگاهی به تاریخچه‌ی آموزش ‏ترکی آذربایجانی"، به همان زبان. در پنجره‌ی زیر بشنوید.‏

با سپاس از گردانندگان "آذرتالک" که امکان سخنرانی و ضبط و پخش سخنان مرا فراهم کردند. ‏محتوای این سخنان را به‌زودی به فارسی نیز منتشر خواهم کرد.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

12 January 2014

کاش طراح رقص بودم

یکی از رؤیاهایم آن بوده که مونیکا از این عکس بیرون می‌آید و با آهنگ "اکسیژن 8" ساخته‌ی ژان ‏میشل ژار برایم می‌رقصد. البته رقص مونیکا را در صحنه‌ای از فیلم "برگشت‌ناپذیر" ‏Irreversible‏ ‏دیده‌ام و آن‌جا پیداست که او "پلاستیک" لازم را برای رقاص خوب بودن ندارد. برای همین، رؤیای ‏دیگرم آن بوده که ای‌کاش طراحی رقص می‌دانستم و حرکاتی را که در خیال می‌بینم به یک گروه ‏رقص پاپ می‌آموختم، و سپس رقصشان را تماشا می‌کردم و لذت می‌بردم!‏

گویا تنها من نیستم که پتانسیل رقص را در اکسیژن 8 شنیده‌ام. دست‌کم یک نمونه از "رمیکس" آن ‏برای رقص تندتر هم وجود دارد. این‌جا بشنوید. این هم البته فکر خوبی‌ست. اما من روایت اصیل را ‏بیشتر دوست دارم.‏

در همین زمینه یکی دیگر از رؤیاهایم آن بوده که من به درون عکس مونیکا می‌روم و با اکسیژن 13 با ‏او می‌رقصم! حال بگذریم از این که من "پلاستیک" که هیچ، چوب خشکی بیش نیستم و هیچ ‏رقصی هم بلد نیستم!‏

چه‌قدر "دهه‌ی هفتادی"، نه؟!‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

05 January 2014

پرسش از چوپان

این ترانه (رومانس) را "بلبل" خواننده‌ی بزرگ آذربایجانی به همراهی پیانو خوانده‌است. شعر ‏فولکلوریک است و آهنگ از آصف زیناللی. در روزگاران گذشته، نردیک چهل سال پیش ترجمه‌اش کردم. به یاد نمی‌آورم که جایی منتشر شده‌باشد.‏

پرسش

بنشین چوپان، بنشین!‏
بنشین تا پرسشی از تو بپرسم:‏
چوپان، غزالی آیا از این راه گذر کرد؟

تنها یک جان دارم
آن نیز فدای تو باد!‏
چوپان، غزالی آیا از این راه گذر کرد؟

چوپان! ای که بر پشتت بره‌ها را می‌گردانی!‏
دلدار من جامه‌ای سرخ و ارغوانی بر تن داشت

بگو چوپان، بگو!‏
بگو و مرا نگریان!‏
چوپان، غزالی آیا از این راه گذر کرد؟

‏***‏
ترانه را ندارم و نیافتمش. در عوض "سئوگیلی جانان" را در این نشانی ببینید و بشنوید.‏

‏***‏
متن اصلی:‏

سؤال

ایلن چوبان، ایلن!‏
سندن سؤال سوراییم:‏
چوبان، بو یولدان مارال کئچدی‌می؟

بیر جانیم وار
سنه فدا اولاییم!‏
چوبان، بو یولدان مارال کئچدی‌می؟

چوبان! آرخاندا گزدیریب قوزو!‏
سئوگیلیم گئیمیشدیر آل و قیرمیزی

سؤیله چوبان، سؤیله!‏
سؤیله، آغلاتما منی!‏
چوبان، بو یولدان مارال کئچدی‌می؟

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏