بازداشت‌های غیر قانونی را پایان دهید!‏

همه‌ی زندانیان سیاسی را آزاد کنید!‏

-----------------------------------------------------

31 October 2008

بو جهنم بیزیم، بو جنت بیزیم!‏

این روزها با یک موسیقیدان تازه آشنا شدم. داشتم آشپزخانه را مرتب می‌کردم. از شبکه‌ی دوم رادیوی سوئد موسیقی پخش می‌شد. ناگهان با شنیدن کلمه‌ی "مملکتیم" با صدای سوگوار زن خواننده گوش‌هایم تیز شد. گوش دادم. خودش بود: شعر زیبای شاعر ترک ناظم حکمت بود که ترجمه‌ای از آن را به بزرگداشت یکصدمین زادروزش در "نگاه نو" منتشر کردم، و این‌جا هم آوردمش- "وطنم! نه کلاهم باقی ماند که دوخت آن‌جا بود...". برنامه که تمام شد گوینده گفت "اوراتوریوی ناظم" Oratorio اثر فاضل سای Fazil Say آهنگساز جوان ترک بود که پخش شد.

در نخستین فرصت به آرشیو برنامه در اینترنت رفتم و همه‌ی برنامه را گوش سپردم. عجب اثر زیبایی‌ست! به‌ویژه آن که درست شعرهایی که من دوست دارم از میان شعرهای ناظم حکمت دست‌چین شده و در این اوراتوریو گنجانده شده‌اند. نخست شعر "ناظم حکمت خیانت به وطن را ادامه می‌دهد" به شکل رسیتاتیف توسط گنجو ارکال Genco Erkal دکلمه می‌شود، سپس گروه کر شعرهای معروف دیگری، از جمله "از ماست این دیار،... این دوزخ، این بهشت" را می‌خواند، و سپس زُهال اولجای Zuhal Olcay سوگواره‌ی "وطنم" را می‌خواند.

"از ماست این دیار" همان شعری‌ست که به ترکی با "دؤردنالا گلیب اوزاق آسیادان" آغاز می‌شود و نقشه‌ی جغرافیای ترکیه را به سر اسبی تشبیه می‌کند که به تاخت از آسیای دور می‌آید. این شعر را در خانه‌ی خیابان مشتاق با آواز و "ساز" یک آشیق ترک، که نامش را فراموش کرده‌ام، گوش می‌دادیم. "داداشم" مورتوض آن را خیلی دوست داشت و پیوسته تکرار می‌کرد: "دؤردنالا گلیب اوزاق آسیادان". ای‌کاش مورتوض هنوز بتواند چیزهایی از این دست را یاد کند!

"اوراتوریوی ناظم" اثری بزرگ و طولانی‌ست که فاضل سای آن را به سفارش دولت ترکیه سرود و قرار بود که امسال در حاشیه‌ی نمایشگاه کتاب فرانکفورت اجرا شود، اما به علت سخنانی که فاضل سای در مصاحبه‌ای در انتقاد از سیاست دولت ترکیه برای دینی‌کردن جامعه بر زبان آورد، دولت اجرای این اثر را از برنامه حذف کرد و فاضل سای به دادگاه احضار شد!

بخش‌هایی از ویدئوی این اثر نیز، که در بزرگداشت یکصدوپنجمین زادروز ناظم حکمت ضبط شده، در یوتیوب یافت می‌شود: سرآغاز و "خیانت به وطن"، "من که افتادم هلفدونی..."، "همچون کَرَم (من اگر نسوزم)"، و "وطنم". این رقص کوهستانی و بخش پایانی "زنده ماندم که بگویم" را از دست ندهید. بخش‌های دیگری هم هست که خود یوتیوب در کنار این بخش‌ها پیشنهاد می‌کند.

و اما فاضل سای خود اعجوبه‌ای‌ست در نواختن پیانو و بسیاری از آثار بزرگترین آهنگسازان را اجرا و ضبط کرده است. از جمله ببینید چگونه یکی از دشوارترین کنسرتوهای پیانو را که ساخته‌ی آهنگساز فرانسوی کامی سن‌سانس است، به بازی می‌گیرد. این فیلم در یک شوی تلویزیونی برای سوفی مارسو Sophie Marceau بازیگر زیبای فرانسوی نشان داده می‌شود. سوفی مارسو همان است که در فیلم جیمزباندی "دنیا کافی نیست" نقش دختری آذربایجانی را بازی می‌کند.

تکه‌های ناقصی از دو شعر از این اوراتوریو، "از ماست این دیار" و "زندگی (زنده ماندم که بگویم)" با برگردان احمد شاملو در این وبلاگ موجود است. در شگفتم که احمد شاملو که از ترک‌تبار بودنش در رنج بود و بی‌گمان ترکی نمی‌دانست، چرا و چگونه این شعرها را به فارسی برگردانده. به‌گمانم ترجمه‌ی او از زبان فرانسه است و اکنون که متن اصلی شعرها را با صدای گنجو ارکال می‌شنوم، می‌بینم که برگردان شاملو از اصل ترکی دور شده‌است.

ترجمه‌ی من از "همچون کرم" را این‌جا و "خیانت به وطن" را در این مقاله pdf می‌یابید.

آن‌چه از رادیوی سوئد پخش شد چند قطعه و در مجموع 20 دقیقه از اثر بود که تا 28 نوامبر در آرشیو سی‌روزه‌ی رادیو می‌توان شنیدشان. در این نشانی ابتدا "نوار" را تا چند ثانیه مانده به آخر جلو بکشید و بگذارید بخش نخست برنامه به پایان برسد و بخش دیگر، خودکار آغاز شود. سپس باز نوار را تا دقیقه‌ی 8:57 جلو بکشید و تا پایان گوش بدهید.

راستی، به‌یاد ندارم شعری در وصف "گربه"‌ی خودمان (جز "بچه‌ها، این نقشه‌ی جغرافیاست...") خوانده یا ‏شنیده باشم، چه رسد به اوراتوریویی چندصدایی.

و بخش پایانی، "زنده ماندم که بگویم" را که می‌شنوم بی‌اختیار به ایرج مصداقی و اثر بزرگ چهارجلدی او "نه زیستن نه مرگ" می‌اندیشم.‏

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

22 October 2008

First we take Manhattan...

** Lite försenat vill jag berätta att förra veckan var jag i Globen och såg Leonard Cohens ”show”. Det var tack vare en god vän som hade en biljett över, annars trivs jag inte i konsertlokaler när jag är ensam!

Själva konserten, eller showen, var en upplevelse: Den 73-ariga veteranen LC imponerade med sin glöd, precision, timing, och inte minst med den välbehållna rösten. Han sjöng med mycket inlevelse i hela 3 timmar och inte bara för att leverera någonting mer och mindre acceptabel och gå sin väg. Han återvände minst tre gånger (om jag minns rätt) till scenen och bjöd på minst 6 extranummer, och däribland just ”First we take Manhattan”.

Förutom hans röst blev jag imponerad av hans minne som klarade så mycket text helt utantill, och av hans ödmjukhet gentemot både oss åskådare och även sina musiker och tjejer i vokalgruppen.

Det var en fantastisk kväll. Tack gode vännen som dessutom bjöd på biljetten!

** OCH, som ambassadör för ”Önska i P2” måste jag berätta att på fredag är det internationella FN-dagen och då tänker detta program spela klassisk musik från världens olika hörn enligt lyssnarnas önskemål. Och, pssst…, jag har fått höra att de KANSKE spelar någonting av Amirov, och KANSKE rentav delar av hans ”Shur”! Så, missa inte Önska i P2 kl. 9:00 på fredag den 24! Annars går det att höra den i 30-dagars arkivet. (متن فارسی را در ادامه بخوانید)

** هفته‌ی پیش همراه با دوستی که بلیت اضافه داشت رفتیم به کنسرت لئونارد کوهن، خواننده‌ی 73 ساله‌ی کانادائی، که سه ساعت با شور و علاقه و اشتیاق خواند و خواند، نه همین‌طور سرسری و با بی‌میلی! صدای او، که همچنان باقی‌ست، و حافظه‌ی او که از عهده‌ی این همه شعر ترانه‌هایش بر می‌آید، و فروتنی چنین هنرمند بزرگی در برابر تماشاگران و در برابر نوازندگان، برایم شگفت‌انگیز بود. بسیاری از اهل هنر و فرهنگ خودمان هنگامی که چند پله در کار خود پیشرفت می‌کنند و آوازه‌شان بالا می‌گیرد، اغلب فروتنی را پیش از هر چیز دیگری فراموش می‌کنند.

به یکی از ترانه‌های معروف او در متن سوئدی بالا لینک داده‌ام. شبی فراموش‌نشدنی بود و سپاسگزارم از دوستم که مرا با خود برد و پول بلیت گرانبها را هم نپذیرفت!

** جمعه روز جهانی سازمان ملل متحد است و برنامه‌ی موسیقی کلاسیک درخواستی رادیوی سوئد می‌خواهد موسیقی کلاسیک از گوشه و کنار جهان به درخواست شنوندگان پخش کند. به‌عنوان سفیر این برنامه به گوشم رسیده که احتمال دارد اثری از امیروف آهنگساز نامدار جمهوری آذربایجان، و شاید بخشی از اثر معروف او "شور" را (که "مقام سنفونیک" است و نه "سنفونی") پخش کنند. نام امیروف و "شور" او برای دانشجویان و روشنفکران ایرانی نسل من و نیم نسل پیش‌تر و نیم نسل بعدی نام و اثری بسیار آشناست. ساعت 9 صبح روز جمعه در کانال 2 رادیوی سراسری سوئد، و یا پس از آن در آرشیو 30‌روزه‌ی این برنامه در اینترنت می‌توان شنید که آیا اطلاعات من درست بوده، یا نه!

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

12 October 2008

شرط را کی برد؟

تا چند روز پیش از اعلام نام ژ.م.گ. لوکلزیو به عنوان برنده‌ی نوبل ادبیات امسال اگر کسی روی نام او داو می‌گذاشت، پانزده برابر برنده می‌شد. اما دو روز مانده به اعلام نام برنده‌ی نوبل، ناگهان هجوم برای شرط‌بندی روی نام لوکلزیو چنان افزایش یافت که شرکت لادبروکس گمان برد که این نام از فرهنگستان سوئد درز کرده و شرط‌بندی را متوقف کرد. در این هنگام برنده‌ی شرط‌بندی فقط دو برابر داو را می‌برد.

هوراس انگدال دبیر و سخنگوی فرهنگستان نیز احتمال می‌دهد که نام برنده‌ی نوبل به بیرون درز کرده و می‌گوید که باید روش‌های تازه‌ای به‌کار گیرند تا راه درز خبر بسته‌شود. او می‌گوید که در دوران دبیری او تنها یک بار فهرست نهایی نامزدهای نوبل ادبیات در حادثه‌ای نامنتظر و تأسف‌بار به بیرون درز کرد، و این در پایان سده‌ی گذشته و هنگامی بود که ساراماگو برنده شد. تا آغاز دهه‌ی 1970 اعضای فرهنگستان این‌جا و آن‌جا نام برنده را از پیش لو می‌دادند، اما از هنگامی که شرط‌بندی روی نام برندگان جدی شد، هوراس انگدال مقررات سفت و سختی وضع کرد و اعضای دهان‌لق فرهنگستان بی‌درنگ اخراج می‌شوند.

شرکت لادبروکس می‌گوید که البته شرط‌بندی روی برنده‌ی نوبل ادبیات با پول‌های کلان و به قصد بردن پول صورت نمی‌گیرد و اغلب روشنفکرانی این شرط‌بندی را می‌کنند که می‌خواهند خود را در زمینه‌ی ادبیات وارد و مطلع نشان دهند!

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏

08 October 2008

Ambassadören! ‎در مقام سفارت! ‏

Jag har fått äran att redaktionen för programmet Önska i P2 har utnämnt mig, bland några av programmets vänner, till ”Ambassadör för Önska i P2”. Jag har fått mitt ambassadörskreditiv i ett brev där det berättas om anledningen: Att jag har spridit information och kunskap om programmet i de sammanhang jag har verkat och genom de kanaler jag förfogar över! Och man syftar just på denna blogg, förstås.

Dessutom har vi ambassadörer fått våra bilder publicerade i programmets hemsida med en text som berättar om var och en. I texten sägs bland annat att jag genom mina tvåspråkiga inlägg har lyckats sprida information om programmet även utanför Sveriges gränser. Resten kan ni läsa här. Detta skulle bli ännu mer intressant om jag hade lyckats samla önskningar från Iran. Men synd att tom. SR:s harmlösa webbplats filtreras i Iran och det är nästan omöjlig att kunna lyssna till ”Önska i P2” där.

Tack ”Önska i P2” för ackrediteringen! (متن فارسی را در ادامه بخوانید)

برنامه‌ی موسیقی کلاسیک درخواستی شبکه‌ی دوم رادیوی سراسری سوئد افتخار داده و به من نیز در میان گروهی از دوستداران این برنامه عنوان سفیر داده‌است. استوارنامه‌ی سفارت امروز به من ابلاغ شد. در این استوارنامه گفته می‌شود که علت انتخاب من و دیگران این است که ما دانش و اطلاعات درباره‌ی این برنامه را در پیرامون‌مان و از راه‌هایی که در دسترسمان بوده پراکنده‌ایم. و منظور البته همین وبلاگ حقیر است!

علاوه بر استوارنامه، عکس ما و شرحی درباره‌ی هرکدام از ما در سایت رادیوی سوئد منتشر شده‌است. در متن مربوط به من گفته می‌شود که دو بار با یاد گذشته‌های غم‌انگیز در ایران، پخش آثاری را درخواست کرده‌ام و چند بار مطالبی در وبلاگم در معرفی این برنامه نوشته‌ام و به سایت برنامه و بایگانی ماهانه‌ی آن لینک داده‌ام. نیز می‌گویند که من با دوزبانه نوشتنم آوازه‌ی این برنامه را به بیرون از مرزهای سوئد هم رسانده‌ام. و من این بالا به سوئدی نوشتم که حیف که حتی سایت بی‌آزار رادیوی سوئد هم در ایران فیلتر می‌شود و گوش دادن به این برنامه از طریق اینترنت کم‌وبیش ناممکن است، وگرنه می‌شد از ایران هم موسیقی درخواست کرد!

Read More...دنباله (کلیک کنید)‏